سفرنامه ترکیه
سلام دوستان عزیزم. خوب هستید؟
الان بعد از هفته های متمادی دوباره فرصتی شد تا قلمفرسایی کنم. می خواهم از سفرم به ترکیه در ماه سپتامبر گذشته بنویسم . من بارها به ترکیه سفر کرده ام، هربار به دلیل متفاوتی، اینبار ولی قصدم زیارت حرم و مقبره مولانا بود که خوشبختانه در یک سفر دستجمعی با خانواده توفیق این را داشتم. ما در ابتدا بعد از فرود پرواز در فرودگاه یکی از شهرهای ساحلی ترکیه با اتومبیل به شهر پاموکاله رفتیم. پاموک به معنی پنبه و کاله بهمعنی قلعه است. معنی این اسم یعنی قلعه پنبه ایست. در این شهر یک چشمه آب معدنی سرشار از کلسیم و مواد معدنی دیگر است وجود دارد که بسیار معروف و مشهور است و درمان بسیاری از بیماری های استخوانی است. من حتی شنیده ام که تورهای درمانی و گردشگری برای این شهر وجود دارد که پزشکان توصیه کرده اند. این چشمه از دامنه سرازیر می شود و به صورت پلکانی و حوضچه به حوضچه در دامنه کوه سرازیر می شود. دامنه کوه به دلیل شدت رسوبات نمکی و کلسیمی به رنگ سفید در آمده که از دور دست هم دیدارش خالی از لطف نیست. مردم پیر و جوان و زن و مرد شده چند دقیقه ای پاچه شلوار خود را بالا زده و پای برهنه خود را داخل این حوضچه ها قرار می دهند. بعد از گذراندن دو روز در این شهر و قدم زدن در داخل آب این چشمه به سمت قونیه روان شدیم. قونیه شهری مذهبی زیارتی و بسیار زیبا در ترکیه و مدفن مولاناست. چقدر دوست داشتم این شهر را از نزدیک ببینم و مقبره مولانا را از نزدیک زیارت کنم. باورتان نمی شود که چه فضای روحانی در حرمش حاکم بود. بر سردر ورودی حرم مولانا جمله یا حضرت مولانا آن هم به زبان فارسی نصب شده بود. در زیر آن هم یک بیت از اشعار مولانا که با فضای حرم همخوانی داشت حک شده بود:
" کعبه العشاق باشد این مقام
هرکه آمد ناقص، اینجا شد تمام"
وارد فضای حرم که می شدیم افرادی را می دیدیم که سلایق و فرهنگ های متفاوت پا در آنجا گذاشته بودند ولی چنان محو در فضای روحانی حرم شده بودند و باچشمان بسته با خداوند ارتباط گرفته بودند که انسان باور نمی کرد این افراد اصلا اهل چنین کارهایی باشند. پیش خودم می گفتم ببین مولانا با مردم چه کرده که هرکس از هرسلیقه ای عاشق مرام مسلک اوست. آخر وی چه کرده جز عاشقی؟ جنس عشق آن هم چه عشقی، عشق به معبود. مثنوی اش را که می خوانی فقط عشق است و عشق و حتی برای زندگی زمینی هم راه روش دارد و اشعارش اگر به دقت به آنها بنگریم هرکدام به نحوی درس زندگی و روانشناسی است. هرچه از فضای حرم او و شهر بگوییم کم است. در فاصله ای نه چندان دور از حرم مراسم رقص سما برپا بود. فضای روحانی این مراسم هم از فضای روحانی مقبره مولانا کمتر نبود. حتی بر روی نمایشگر نصب شده در محل اجرای نمایش که معانی هرکدام از مراحل رقص را شرح می داد این هشدار به نمایش در می آمد که این مراسم نوعی مراسم مذهبی و عبادت است پس لطفا از کارهای و اعمال خلاف شان اجتناب کرده و با پوشش مناسب پا در محل تماشاگران بگذارید و در طول اجرای مراسم سکوت پیشه کنید. هرچه گوییم از فضای معنوی و عمومی شهر کم گفته ایم. این شهر چون شهری زیارتیست مردم آن عموما وقتی مسافری به این شهر پای می گذارد از او می پرسند که آیا به قصد زیارت آمده است؟ حتی مردم این شهر به نسبت باقی مردم ترکیه مذهبی تر و معنوی ترند به طوری که شما در شهر به ندرت خانمی بدون حجاب سر می بینید. حقیقتش را بخواهید هنگام ترک شهر و حرکت به سمت جنوب ترکیه و ساحل مدیترانه دلم گرفته بود و نمی خواستم شهر را ترک کنم ولی خب چاره ای جز این نبود و عمر سفر کوتاه است. چند روز انتهایی سفر را هم کمی در شهرهای ساحلی جنوب ترکیه گذراندیم و کمی کنار دریا به امواج دریا خیره شدیم و در سواحل مدیترانه قدم زدیم. فضای این شهرها بالکل با فضای قونیه تفاوت داشت و خبری از آن معنویت نبود. فضایی بیشتر دنیوی و مملو از لذت های مادی. در روز پایانی گشتی در شهر زدیم و به کنار آبشاری که از صخره های کنار ساحل به دریا می ریخت رفتیم. منظره ای بسیار زیبا بوجود آمده بود که انسان از تماشای آن سیر نمی شد. دورنمایی از دریای نیلگون و آبی که از ارتفاعی نسبتا بلند به داخل آن سرازیر می شد. بدین ترتیب این سفر هم به پایان رسید. خاطرات این سفر علی الخصوص فضای روحانی قونیه تا مدت ها در خاطرم خواهند ماند.
اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمیسوز
به شبِ فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز
تو مخالفت همیکِش تو موافقت همیکُن
چو لباسِ تو دَرانَند تو لباسِ وصل میدوز
به مُوافقت بیابد تَن و جان سماعِ جانی
زِ رَباب و دَف و سُرنا و زِ مُطربان دَرآموز
به میانِ بیست مُطرب چو یکی زَنَد مخالف
همه گم کُنند رَه را چو ستیزه شد قَلاوُز
تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید
تو یکی نِهای هزاری تو چراغِ خود برافروز
که یکی چراغِ روشن زِ هزار مُرده بهتر
که بِهْ است یک قَدِ خوش زِ هزار قامتِ کوز
برای همه شما دوستان آرزوی اوقاتی خوش دارم. ایامتان به کام
یک درس مهندسی و مدیریت خوانده سرد و گرم چشیده.