میراث افکار
واقعا باید این جمله را ارج نهاد.
"هیچ چیزی در میان میراث ها، شوم تر از میراث فکری نیست. از هر ارثی که از پدر و مادرتان به شما رسید، استفاده کنید اما افکار، میراث های شومی هستند. هیچ وقت فکر خود را از پدر و مادرتان به ارث نبرید. فکر را خودتان بدست آورید."
شاید بتوان تبصره ای هم بدان اضافه کرد و آن هم این هست که هیچگاه "افکار سمی دیگران و حتی پدر و مادر خود را به ارث نبرید." چون افکار گذشته از تعلقشان به افراد می توانند سازنده یا غیر سازنده باشند. شاید منظور گوینده عدم کورکورانه اطاعت کردن و سنجش افکار قبل از تبديل به عمل کردن آنها باشد. چیزی که در کشور محل سکونتم بیش از پیش یافتم دقیقا عمل به همین جمله بود. هر زمان که گفتم من پدرم یا مادرم فلان صحبت را کرده طرف در جواب می گفت چقدر می گی پدرم و مادرم ؟ فکر خودت چیه؟ خودت عقیدت چیه؟ از آنزمان بود که کم کم متوجه شدم که باید به استقلال فکری دست یافت و به ان ارج نهاد و اسیر افکار دیگران حتی پدر و مادر نبود چه آنکه افراد در شرایط و جوامع و شاید نسل های متفاوت زیسته اند که ارزشهایشان با ارزش های نسل ما تفاوت های بعضا نجومی دارد. چه بسیار افرادی را در این جامعه ای فعلا در آن زندگی می کنم دیدم که ابدا به راه والدین و ابا و اجدادشان نرفتند و اهداف خودشان را دنبال نمودند و از این بابت و با وجود اینکه با استقلال فکری خودشان بعضا زندگی لزوما بهتری نسبت به والدین خودشان فراهم نکردند باز هم پشیمان نیستند .
استقلال فکری مسئله اینست. بکوشیم به آن دست یابیم.
یک درس مهندسی و مدیریت خوانده سرد و گرم چشیده.