مهارت‌های زندگی

سلام دوستان خوب و خوانندگان گرامی

راستی عید شما مبارک

در مدت این چند روز کمی مشغول بودم و فرصت به روزرسانی وبلاگ کمتر پیش می امد. برای همین این مطلب را که امروز خواندم و به نظرم چکیده ای از دروس زندگیست که تعدادی از آنها را از ابتدای وبلاگ نویسی خودم بارها در متونی که نوشتم بر آنها تاکید کردم، اینجا برای شما می نویسم‌. این متن یا بهتر بگویم لیستی که به نقل از سازمان جهانی بهداشت به عنوان مهارت های زندگی در ادامه می خوانید واقعا به نظرم‌ مصداق جمله "آنچه همه خوبان دارند تو یکجا داری" است. امیدوارم برای ما درس و چراغ راهی باشد برای ادامه مسیر زندگی

مهارت‌های زندگی از نگاه سازمان جهانی بهداشت:

١.زندگی خیلی وقت است شروع شده است. در زندگی چیزی به نام دور آزمایشی وجود ندارد. تصمیمات شما سرنوشت‌ساز هستند و راهی برای برگشت و تصحیح آنها وجود ندارد.

٢. دوستان آنلاین شما دوستان واقعی نیستند. متاسفانه حقیقت دارد. بسیاری از این دوستان اصلا اهمیتی برای مشکلات شما قائل نیستند و وقتی به کمک آنها نیاز دارید در دسترس نخواهند بود.

٣. هر عشقی به سرانجام نمی‌رسد.آماده باشید که دل‌تان بشکند و غصه بخورید. سخت است اما واقعیت است.

٤. تحصیلات با گرفتن دیپلم به اتمام نمی‌رسد. در دنیای امروز دانش حرف اول را می‌زند. اگر می‌خواهید عقب نیافتید باید به تحصیلات‌تان ادامه بدهید.

۵. اعضا خانواده مهم‌ترین آدم‌های زندگی شما هستند.این‌ها تنها افرادی هستند که به شما اهمیت می‌دهند. رفتار خوبی با آنها داشته باشید و قدردان حمایت‌هایشان باشید.

٦. نقاط ضعف شما اهمیت ندارند.نقاط ضعف‌تان را بپذیرید ولی نگران آنها نباشید. تنها نقاط قوت شما هستند که اهمیت دارند. روی آنها تمرکز کنید و آنها را پرورش دهید.

٧. هر کار با ارزشی زمان بر است.

٨.تمام فرصت‌های پیشرفت خارج از محدوده‌ی آسایش قرار دارند.

٩. روابط متزلزل ارزش حفظ و نگهداری را ندارند. وقت‌تان را روی چیزهایی که نمی‌توانید تغییری در آنها ایجاد کنید تلف نکنید. از کنار آنها عبور کنید و به مسیرخود ادامه بدهید.

١٠. دنیا پر از بی‌عدالتی است. در زندگی خود بارها و بارها با بی‌عدالتی روبرو خواهید شد. آمادگی لازم را داشته باشید.

١١. شانس سراغ افراد سخت کوش می‌رود. شانس هیچ‌وقت نصیب افرادی که دست رو دست می‌گذارند و منتظر یک اتفاق خوب هستند نمی‌شود.

١٢. زمان خاصی برای یک آغاز بی‌نظیر وجود ندارد. اگر قصد دارید کاری را آغاز کنید، شروع کنید. منتظر زمان بهتر نباشید. آن زمان هرگز نخواهد رسید.

١٣. شما نمی‌توانید همه جا حضور داشته باشید و نمی‌توانید همه چیز داشته باشید. یاد بگیرید که تصمیم‌های درست بگیرید و به آنچه برای شما اهمیت دارد متعهد بمانید و آن را دنبال کنید.

١٤. باید از تمام افرادی که در زندگی شما هستند قدردانی کنید.

١٥. تجربه و احساسات بهترین سرمایه گذاری‌های شما هستند.

١٦. بعدا"، معمولا" و امثالهم به معنی هرگز است. هیچ کاری را به بعد موکول نکنید. در لحظه زندگی کنید.

١٧. موفقیت مترادف پشت‌کار است.

١٨. انجام مرتب تمرینات ورزشی ضروری است.

١٩. شکست هیچ اهمیتی ندارد فقط پیروزی اهمیت دارد. پس از شکست نهراسید.

٢٠. هیچ‌کس به شما کمک نخواهد کرد. فقط خودتان باید به خودتان کمک کنید. پس اتکا و اعتماد به نفس را در خود تقویت کنید .

در پناه خدا روز و هفته ای سرشار از عشق، محبت و موفقیت داشته باشيد.

بیاموز

به من بگو و من فراموش می کنم،

به من تدریس کن و من به یاد می آورم،

مرا در آن درگیر کن و من می آموزم

بنجامین فرانکلین

دیگر چطور می توان آموخت؟

شما بگویید

کار می کنیم برای....زندگی نمی کنیم برای....

کار می کنیم برای زندگی

زندگی نمی کنیم برای کار

این را به خاطر داشته باشید که هیچ کار و فعالیتی ارزش نابودی سلامت جسمی و روانی شما را ندارد. بعد از سالها که در جوامع مختلف کار کرده ام و با انواع و اقسام افراد با شخصیت های رنگارنگ سرو کله زده ام این درس را برای زندگی ام آموختم. این مطلب را بی نیاز از توضیح بیشتر می بینم.

امید واهی

هیچگاه در هیچ کس امید واهی ایجاد نکنید.

امید واهی از هر سمی بدتر است. تا زمانی و حتی در صورتی که برای خود شما رسیدن به هدفی حیاتی نیست ولی برای افراد دیگری متنفع هست و شما حتی ذره ای نسبت به رسیدن به هدف مورد نظر اطمینان ندارید و راه حلی هم نمی توانید در این مورد ارائه کنید از دادن امید واهی به افرادی که رسیدن به آن هدف آرزوی آنهاست خودداری کنید. ایجاد امیدواهی مانند سمی قوی عمل می کند که طرف را ذره ذره می کشد. زیرا هرروز با امیدی واهی تلاشی را در مسیر غلطی انجام می دهد که خودش نمی داند که به بیراهه می رود و زمانی که مشخص شود این مسیر اشتباه بوده و امیدهای واهی باعث ادامه مسیرش شده مانند شخصی که از بالای کوه به پایین پرتاب می شود سقوط کرده و متحمل ضربات شدید روانی می شود که آثار آن بعضا بسته به میزان حیاتی بودن آن موضوع ممکن است سالها و شاید تا پایان عمر در روح و روان و حتی جسم طرف باقی بماند. پس از این کار بر حذرباشید حتی اگر واقعا دلسوز طرف هستید. در عوض می توانید به کمک طرف بشتابید و اگر آلترناتیوی بهتر سراغ دارید و مطمئن هستید که جواب می دهد آنرا در اختیار طرف قرار دهید و تلاش کنید طرف را حداقل با لطافت از این موضوع آگاه کنید که این مسیری که می رود شاید مسیر درست برای رسیدن به آن هدف نباشد و بهتر است که دوباره روی آن فکر و تجدید نظر کند. این کار حتما اخلاقمندی شما را می رساند و بعدها شاید شخص مورد نظر متوجه کمکی که به او به وسیله امید واهی ندادن شده بشود و در دل از شما تشکر کند. چه بسیار افرادی که با این امیدواری واهی دادن ها زندگی شان تباه شده. پس حداقل اگر راه حلی برای رسیدن به آن هدف برای طرف نداریم حداقل او را به سمت دره سوق ندهيم.

فاصله بین حق و ناحق

راست هست که می گویند بین حق و ناحق(باطل) به اندازه بیشتر از چهار انگشت فاصله نیست. چهارانگشتی که فاصله مابین چشم و گوش را پر می کند. این روزها ولی کار به جایی رسیده که باور نمی کنید و زمانهایی در زندگی به لحظاتی برمی خورید که در آن حقیقت چنان جعل شده که شما حتی چیزی را که می بینید ممکن است حقیقت محض نباشد یا ساختگی باشد تا به شما بباورانند.

روزگاریست ای دوست. روزگاریست. خوبست که این دنیا محل گذر است و نه ماندن.

معلم کسی نشوید

سعی در تغییر کسی نکنید. آدمها بسیاری از زمانها مهربانند ولی زمانی که شما تصمیم به تغییر دادن آنها می کنید به سختی یک سنگ می شوند‌ چون بسیاری از آنها نمی خواهند یا نمی توانند از منطقه امن خود خارج شوند‌‌. لذا معلم افراد نشوید. شما یا با کسی در هر سطح و حیطه ای که در ارتباطید می توانید با همان شرایطی که دارد تعامل کنید یا نمی توانید و بالعکس. لذا سعی در تغییر دادن وی حتی اگر از سردلسوزی هم هست ، تلاشی بیهوده است. تنها کاری که می توان کرد این هست که غیرمستقیم به او نشان داد که رفتارش درست نیست البته اگر واقعا ایراد در رفتار او باشد. ولی تصمیم به تغییر با خود طرف است لذا اجبار کردن مستقیم و غیر مستقیم چه بسا نتیجه عکس می دهد. تغییر، پروسه مخصوص به خودش را می طلبد و با توجه به شرایط روندی طولانیست و بیشتر در زمینه فرهنگ سازمانی و موارد مشابه قابل اجراست ولی در زمینه فردی کاری بیهوده است. چه روابط اعم از کاری و خانوادگی و امثالهم را ندیدم که به خاطر همین تلاش برای تغییر دادن دیگری از هم پاشیده است. یک دوستی دارم که در زمینه دیتاساینس در جنوب آلمان کار می کند. با او صحبت می کردم او هم به من گفت "زمانی که در این شرکت تازه شروع به کار کرده بودم، مرا به خط تولید فرستادند تا با آن آشنا شوم دیدم که همه دارند به صورت روتین کارشان را انجام می دهند.بعد از گذشت مدت زمانی و بررسی پروسه تولید روش جدیدی به ذهنم رسید که ممکن بود بتواند سرعت تولید و راندمان کارگران را بالا ببرد و انها سریعتر بتوانند کارشان را به سرانجام برسانند. این خودش نوعی تغییر بود. ولی زمانی که با کارکنان و کارگران خط تولید آنرا در میان گذاشتم شروع به مقاومت کردن و بد و بیراه گفتن کردند. مسئله را با سرپرست خودم در میان گذاشتم او هم مرا دلداری داد که فلانی من می دونم تو ایده های خوبی داری و آدم ایده پردازی هستی و به تو و کارآمدی ات اطمینان دارم ولی یک نکته وجود داره اونم این هست که این افراد که تو می بینی سالهاست که به این روتین و رفتار عادت کرده اند و تغییر دادن و ترک این طرز کار و روتینی که در آن جا افتاده اند کار بیهوده ای است، پس تلاش کن ایده تغییرت را طوری پیاده کنی که روتین آنها را دستکاری نکند." می گفت این درسی بود که گرفتم. در درس مدیریت تغییراتی هم این را داشتیم به یک کیس استادی مشابه در همین زمینه بر خوردیم که تغییر روتین کاری یکسری از کارگران یک قسمت از شرکت که برای مدیر تازه وارد وحشتناک به نظر می آمد چطور باعث پایین آمدن بازدهی شرکت شد. لذا تغییر دادن آدمها بیشتر به فرهنگ سازی مربوط می شود و تغییر اتمسفر فرهنگی یک جمع که می تواند یک سازمان، شرکت ، خانواده و یا جامعه باشد و مستلزم پروسه ای زمانبر است‌ پس دست از تغییر دادن افراد آن هم به صورت تک به تک بردارید و معلم کسی نشوید.

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست.

تا مطلب بعدی خدا نگهدار

اشتباه نجنگید

یک جمله امروز خواندم که تاییدی بود بر درست تلاش کردن و درست سختی کشیدن که قبلا خدمت شما دوستان عرض کرده بودم. آن هم این جمله بود:

"درسته که جنگیدن های زندگی ما رو می سازه، اما جنگیدن های اشتباه هم عمر و زندگی ما را تباه می کنه"

لذا هر موقع دیدید برای چیزی بی ارزش مبارزه می کنید یا با فردی بی ارزش سر یک مسئله بی ارزش مبارزه ای درگرفته برای شما، سعی کنید از اون مبارزه خارج بشوید و وقت و زمان خودتان را صرف رسیدن به و مبارزه برای اهدافی کنید که وقتی به پایان آن رسیدید حس پشیمانی به شما دست نده و با خودتون بگید ارزشش رو داشت . عمر و زمان شما با ارزش تر از آن هست که در درگیری های پوچ هدر بره.

گاهی اوقات خودت را مانند کتاب ورق بزن

گاهی اوقات خودت را مانند یک کتاب ورق بزن و در انتهای بعضی فکرهایت نقطه بگذار که بدانی باید تمامشان کنی.

هر صفتی را ظرفیتی است. محبت را نیز

محبت بیش از حد صبر بالا می خواهد. اگر از آن برخوردارید می توانید به افراد بی حد و حصر کمک کنید. ولی اگر فرد صبوری نیستید یا صبر محدودی دارید به هیچ انسانی بیش از ظرفیتش محبت نکنید. دلیلش چیست؟ می گویم.

هر فردی برای هر زمینه ای مانند کاسه یا مخزن ظرفیتی دارد که ممکن است بزرگ یا کوچک باشد. مثلا ممکن است ظرفیت یادگیری طرف بالا باشد و می توانید بی اندازه به او اموزش بدهید. او هم از آموختن سیر نمی شود. یا اینکه ظرفیت فعالیت بالایی دارد و می تواند حجم کار زیادی را بپذیرد و به سرانجام برساند. این‌ها هیچ کدام به خودی خود بد نیست . در این بین محبت دیدن نیز دارای ظرفیست‌. اگر کوچک باشد سرریز می شود. آن زمان هست که لطف و محبت شما تبدیل به یک وظیفه می شود و وی طلبکار اگر زمانی دیگر محبتی به وی نکردید. حال این فرد ممکن است در موارد دیگر ظرفیت بالایی داشته باشد ولی در مورد محبت دیدن ظرفیت پایینی داشته باشد. همین خودش بهانه ای می شود برای بالا رفتن توقعات. پس ابتدا ظرفیت کمک پذیری و محبت دیدن افراد را بسنجید. هر زمانی فرد در ویژگی هایی که وابسته به تعامل با دیگران است دارای ظرفیت محدودی بود (مانند محبت دیدن )ابتدا میزان ظرفیت او را در این ویژگی بسنجید و سپس در حیطه آن ویژگی با او به تعامل بپردازید تا نتیجه مطلوب بگیرید. این در مورد محبت کردن به دیگران بسیار دارای اهمیت است چون به قول شیخ اجل

نیکی چو از حد بگذرد

نادان گمان بد برد

اطلاع رسانی و اهمیت آن در سازمان ها

از مهمترین مشکلات در بسیاری از سازمان ها عدم اطلاع رسانی موثر (تعریف نادقیق وظایف محول شده ) و عدم اطلاع رسانی به موقع به پرسنل است. این مطالب اگر ادا شوند بسیاری از تعارضات سازمانی یا سیستمی یا ایجاد نمی شوند یا به سرعت رفع خواهند شد. این مشکل در بسیاری از سازمان‌ها در سراسر دنیا وجود دارد. حتی من در شرکتی که کار می کنم این مشکل را به وضوح و کم و بیش می بینم. معمولا برای شروع یک پروژه یک ویژن و دیدگاه لازم است و قدم بعدی برنامه ریزی و بودجه بندی مبتنی بر واقعیت و سپس ارتباط یا کامیونیکیشن در زمان مناسب تا پرسنل زمان کافی برای آماده سازی خود برای انجام پروژه را داشته باشند. در هرکدام از اینها اشتباهی صورت بگیرد یا بسیار دیر انجام بشود پروژه امکان تاخیر در به سرانجام رسیدنش بالا می رود. مثلا در مورد اطلاع‌رسانی اگر در زمان نامناسب و به قول خودمان دقیقه نودی این کارها صورت بگیرد پرسنل و افراد درگیر در پروژه ناخوداگاه شوکه شده و فرصت آماده سازی خود را نخواهند داشت و همین باز باعث ایجاد سؤال و تعارضات فراوان و در نهایت تاخیر در به سرانجام رسیدن پروژه می شود. اگر هم اطلاعات به درستی منتقل نشوند باز هم پروژه دچار مشکل در پیشبرد می شود زیرا ممکن است پرسنل را دچار فهم اشتباه بکند و نتیجه کار محول شده به آنها با نتیجه مورد نظر فرسنگ ها فاصله داشته باشد که این هم باز منجر به کاهش سرعت پروژه و هدررفت منابع می شود.