سلام بر سال نو
دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تان…
عید نوروز ۱۴۰۲ بر شما دوستان عزیز مبارک
دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تان…
عید نوروز ۱۴۰۲ بر شما دوستان عزیز مبارک
امروز در اخرین شنبه سال شمسی رفته بودم با همکارم پیاده روی دور دریاچه معروفی که تا به حال نرفته بودیم باهم. خیلی کیف داد حدود ۷ کیلومتر دور دریاچه را پیاده روی کردیم . جای همه خالی. خوش گذشت کلی پیاده روی کردیم و صحبت های دوستانه. وقتی آدم یک دوست و همکار خوب داشته باشه خیلی خوش می گذره. مخصوصا یک دوست پایه که پابه پای آدم بیاد و هم نسل آدم باشه . این شکلی می تونه هنگام قدم زدن کلی صحبت کرد و از تجربیات هم استفاده کرد. راجع به خیلی مسائل صحبت کردیم. مسائل اقتصادی اجتماعی، خانوادگی و امثال اینها. خوبی این دوستم اینه که در خیلی زمینه ها با من نزدیکی فکری داره و حرف هم دیگه رو هم خوب می فهمیم. خیلی وقتا شده یکسری تجارب در اختیار من گذاشته یک وقتهایی هم من گذاشتم در اختیارش. تجربیات مشترک زیادی هم داشتیم که وقتی راجع بهشون حرف می زنیم دقیقا همدیگه رو درک و تایید می کنیم. با بعضی ها واقعا می شه حرف زد و از تجربیاتشون استفاده کرد و تجربه در اختیارشون گذاشت. بعضی ها هم اصلا اینقدر تلخ و زمخت هستند که اصلا نمی شه یک کلمه باهاشون صحبت کرد.
دوست خوب و پایه واقعا نعمته. امیدوارم شمام چنین دوستانی داشته باشید یا اگر ندارید پیدا کنید.
روزهای آخر ساله و ما همچنان در تکاپو. شاید وقتش باشه که این روزهای آخر سالی یکم از فعالیت دست بکشیم و بنشینیم و به افکار و کارهایی که امسال کردیم فکر کنیم و ببینیم کجاها رو درست عمل کردیم و کجاها رو اشتباه. کمی فکر کنیم روی مسیری که در طول این سال طی کردیم. ببینیم مسیری که طی کردیم به کجاها ختم شده و چه نتایجی داشته و از اون درس بگیریم برای مسیری که می خواهیم برای سال جدید طی کنیم. وقتشه که برای سال جدید هم برنامه بریزیم و ببینیم چیکار می خواهیم بکنیم؛ می خواهیم برنامه پارسال رو ادامه بدهیم یا اینکه قصد داریم یک برنامه جدید با مسیری کاملا جدید تعیین کنیم. باور کنید ما برای چیزهای خیلی جزئی تر مثل غذا خوردن و مهمانی و سفر رفتن برنامه می ریزیم ولی به زندگیمون و اینکه چه هدفی رو می خواهیم دنبال کنیم در طول یک سال آینده اهمیت چندانی نمی دیم. یکی از مشکلات فرهنگ ما همین عدم برنامه ریزی هست. یادمه پدرم یک زمانی می گفتند وقتی دانشگاه بودند یک استاد مدیریت استراتژیک داشتند که فارغ التحصیل هاروارد بوده و از دانشجوهاش پرسیده شما چه برنامه ای برای مدیریت دارید و می خواهید چه کنید برای مدیریت شرکت هایی که می خواهید مدیریت کنید.برنامه مدیریتیتون کجاست؟ هیچ کس هیچ برنامه ای برای ارائه نداشته در حالی که می خواستند مدیران آینده بشوند و وقتی یکی از دانشجوها گفته ما برنامه مون تو سرمون هست و به سرش اشاره می کنه استاد با لحنی کنایه آمیز می گه: " این چه برنامه ای هست که روی کاغذ نیاوردید ؟ برنامه رو باید نوشت تا بشه بهش عمل کرد" و بعد یک مثال می زنه که رفته بوده هلند سر یک کلاس درس در یک مدرسه و از بچه ها پرسیده برای روزهای آینده برنامه تون چیه؟ اونهام فورا رفتن سر کیف هاشون و دفترچه برنامه هفتگی و ماهانه خودشون رو در آوردند و گفتند ما مثلا دو روز دیگه فلان کار رو قرار انجام بدیم سه روز بعدش باید بریم فلان جا و همینطور برای هرکاری یک برنامه و زمان مشخص داشته اند ولی شماها که قرار هست ناسلامتی مدیر بشید هنوز هیچ برنامه مدونی ندارید که می خواهید چکار بکنید و چه مسیری برید. بگذریم که اون زمان خیلی هاشون بعدها مدیران موفقی شدند ولی به هر حال اون صحبت های اون استاد خیلی اثر گذاشته بود روی طرز فکر اون دانشجوها. این فرهنگ برنامه مدون داشتن رو خودمم در آلمان در زمان دانشجویی در هم دانشگاهی های خودم دیده ام. شاید امسال که اولین سالی هست که تحویل سال در کنار خانواده نخواهم بود فرصتی باشه تا کمی هنگام تحویل سال از خدا بخوام من رو در طی کردن مسیری که برای سال جدید در نظر دارم طی کنم یاری کنه و پشت پناه من و همینطور خانواده عزیزی که دارم باشه.
نردبان اين جهان ما و منيست
عاقبت اين نردبان افتادنيست
لاجرم هر کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
خـــــدای خوبم
حس بودنت زیباترین حس دنیاست…
تو ڪه باشی امروز ڪه نه
در تمام لحظه ها عشق و آرامش جاریست
خـــــدا جانم
نعمت سلامتى مبداء
همه نیازها ست
و عاقبت بخیرى
مقصد همه نیازها
تو را به مهربانیت
این دو را به همه همراهانم عطا فرما
آمیـــن
صبح پنجشنبه همه دوستان بخیر و شادی
نمی دانم شما هم به این قضیه اعتقاد دارید یا خیر ولی معتقدم اصالت یک انسان به چهارچوب ارزشهایی هست که دارد. آدم بدون چهارچوب مثل خانه بی سند است. هرچه قدر هم شیک و بزرگ و مجلل باشد باز هم چون سند ندارد قابل معامله و استفاده نیست. آدم باید یک چهارچوب از ارزش ها داشته باشد پایشان بایستد و از اونها عقب ننشیند. در واقع اصالت یک انسان با توجه به ارزشهایی که در زندگی دارد قابل سنجش هست. خدا رحمت کند پدربزرگم را که یک زمانی می گفت "آدم باید استخوان داشته باشه" و منظورش از استخوان داشتن ، داشتن اصالت بود. یکسری از این ارزش ها قابل تغییرند چون امکان دارد برداشت ها از یک موضوعی تغییر کنند ولی ارزشهایی وجود دارند که به هیچ وجه قابل تغییر نیستند. بیشتر آنها ارزشهای اخلاقی هستند و همین ها هستند که اصالت یک انسان رو مشخص می کنند. هرچه چهارچوب های اخلاقی مستحکمتری داشته باشیم اصالت ما بیشتر می شود. چقدر آدم در عمرم دیدم که علی رغم داشتن امکانات فراوان ، ثروت ، قدرت و روابط عالی باز هم انسانهای پست و حقیری هستند و از شدت طمع و حرص و حقارت از اصولی که دارند دست می کشند. برعکس اون انسانهایی فاقد این امکاناتی که اسم بردم وجود دارند که اینقدر پای اصول و چهارچوب های اخلاقی می ایستند و به هر قیمتی هم از آنها دست نمی کشند که انسان شیفته آنها می شود.
باشد که همه ما بتوانیم چهارچوب های درستی داشته باشیم و روی آنها ایستادگی کنيم.
خدایا.. حالم عالیست ﺣﺎﻟﻢ عالی ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ، ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﭼﺸﻢ ﮔﺸﻮﺩﻥ، ﺑﻪ تو ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ
ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﺣﺎﻟﻢ عالی ﺍﺳﺖ، ﭼﻮﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ تو ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍهی ﺍﺯ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﺑﺨشی ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺼﻮﺭ من ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮔﻨﺠﺪ.. فقط کافیست بسویش قدم برداریم یک قدم بسوی نور برداریم…
این جمله از نویسنده و شاعر معروف فلسطینی محمود درویش هست که جایی خواندم:
"تمامت را به کسی نده که اندکش را به تو می دهد"
هرکسی ممکن هست در این موقعیت قرار نگیرد ولی کسانی که در این موقعیت قرار می گیرند یا گرفته اند این جمله را بسیار خوب متوجه می شوند و اگر کسی با عشق وارد چنین رابطه ای شود دیر یا زود جای عشق با نفرت تعویض می شود.
این جمله واقعا گویای یک رابطه یک طرفه و سودجویانه است که در آن از عشق دو طرفه خبری نیست و نیازی هم به توضیح چندانی ندارد.
من درصبحی زیبا یادت می کنم؛ تا همه لحظه هایت چون روز باشد وهمه روزهایت به زیبایی تابلوی هزار رنگ
امروز روز سپاسگزاری از خداوند است ؛ اوکه عشق را آفرید، تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن. ایمان بیاوریم: به پرواز یک پرنده به طلوع آفتاب به تغییر یک فصل به آواز یک پرنده به لبخند یک رهگذر
به گرمای یک دست به حضور یک دوست وایمان بیاوریم به عشق …
و به خدایی که همیشه با ماست. روزهایتان عشق باران روز زیباتون بخیروشادی
اهمیت وفاداری به عهد و پیمان
چون درخت است آدمی و بیخ، عهد
بیـخ را تیــمــار می بایـــد بـه جهد
عهـدفاسد، بیخِ پوســــــــیده بود
وز شمـار و لــطف، بــبــریده بـُود
شاخ و بـرگ نخل، گر چه ســبز بود
بــا فســاد بیـخ، سبزی نیسـت سود
ور نــدارد بـرگســبز و بیـخ هست
عـاقبت بیرون کنـد صد برگ، دست تـو
مشو غـرّه به عــلـمش، عهد جو
علم چـون قشرست و عهدش مغزِ او
شب همگی به خیر
می دونم تکراریه ولی خواندنش خالی نیست از لطف و
حتی افلاطون هم روی آن تاکید داشته
به افلاطون گفتند چرا غمگین نمی شوی جواب داد:
" دل به آنچه نمی ماند نمی بندم.
فردا یک راز است؛ نگرانش نباش
دیروز خاطره بود؛ حسرتش را نخور
و امروز یک هدیه است؛ لذتش را ببر و قدرش را بدان"
یک وقتهایی فکر می کنم چرا اکثر فلاسفه اینقدر استرس و دغدغه نداشتند بعد به این نتیجه می رسم اکثرا از این دید به دنیا نگاه کرده اند و وارد وادی معرفت شده اند. پس دل به بی ثباتی نمی بندند.
وقتی اسکندر به یک فیلسوف زمان خودش رسید که زیر تابش آفتاب روی تخته سنگی خوابیده بود از اون خواست که اگر آرزویی داره براش برآورده کنه اونم گفت "بله آرزو دارم لطف کن و برو کنار تا نور افتاب بهم بتابه چون سایه انداختی روی من و من آفتاب گرفته ام."
چقدر دلم می خواست وابستگی خودم رو به تعلقات این دنیا کاهش بدهم، کاریست بس دشوار و باید صبور بود بسیار صبور
پـــــــروردگارا دست نياز را به درگاه تو دراز مي کنم
و از کسي خواسته هايم را طلب مي کنم که هيچ گاه بر سرم منت نمی گذارد آرزوهايم را به تو می گويم، به تو که هميشه دوست منی عاشق تر از هميشه سر بر آستان ملکوتيت مي گذارم و در دل دعا می کنم و از تو می خواهم که آرامش ، برکت و سلامتی را برای خودم و دوستانم ارزانی داری
صبح همگی بخیر و شادی
از من می شنوید برید به سمت کتاب . اگر مطالعه نمی کنید حداقل کتاب صوتی گوش بدید. من خودم به کتاب های روانشناسی ، تاریخی، انسان شناسی و همین طور رمان خیلی علاقه دارم و رمانهای زیادی مطالعه کردم. الان هم دارم به یک کتاب صوتی درباره تاریخ انسان گوش می کنم. هنوز به پایانش نرسیدم ولی تقریبا نیمی از اون رو گوش کردم. خیلی برای من جالبه . در واقع این کتاب به تاریخ انسان حتی به قبل از شروع نگارش تاریخ می پردازه و در قالب اون دائما مستقیم یا غیرمستقیم به نظام باورها اشاره داره و تا به اینجا به قدرت باورها و تخیلات تحت عنوان های مختلف اشاره می کنه و اینکه این باورها می توانند خودشون رو تقویت یا تضعیف کنند و این باورها هستند که تا حدود زیادی انسجام جوامع رو حفظ کرده اند. البته این تاکیدات داره در چهارچوب پرداختن به تاریخ انسان انجام می گیره. کتاب مفید و طولانی هست که بیشتر از بیست ساعت هست. هنوز به پایانش نرسیدم و مشتاقم ببینم که در پایان نویسنده اون به چه نتیجه ای می رسه.
خداوندا آرامشی عطافرما تابپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییردهم.
شهامتی که تغییردهم آنچه را که میتوانم.
ودانشی که تفاوت این دورابدانم.
زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بدبینی خود را شکسـت
من مـیـــان جســـمها جــان دیـــدهام
درد را افکنـــده درمـان دیـــدهام
دیــــدهام بــر شـــاخهها احـســـاســها
میتپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
میتواند زشــت هم زیبا شــود
حال من ، در شهر احسـاسم گم است
حال من ، عشق تمام مردم است
زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــحهـا ، لبـخندهـا ، آوازهـــا
ای خــــطوط چهــــرهات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــیشـود
مثنویهایـم همــه نو میشـود
حرفـهایـم مــــرده را جــــان میدهــد
واژههایـم بوی بـاران میدهـــد
آخر هفته است و اقتضائات خودش.
مرور درس های دانشگاهی ،
رسیدن به کارهای غیر شغلی عقب افتاده داخل هفته داخل و خارج خانه
آمادگی برای سال نوی شمسی در خارج که حال و هوای خودش رو داره . علی الخصوص این روزها .
کمی سرگرمی با فیلم و ورزش و دید و بازدید و مطالعه.
این قدر کار عقب افتاده ممکنه پیش بیاد که ممکنه تموم آخر هفته رو به خودش اختصاص بده و به کارهای فوق برنامه نرسیم. اگر با ایران یا دوستان ایرانی خوب هم در ارتباط باشید که بازم به حجمشون اضافه می شه. خلاصه یک برنامه ریزی درست و مدون لازم داره آخر هفته ها و ما ایرانی های خارج از کشور هم آخر هفته ها تمام وقت نمی تونیم به کارهای فوق برنامه و استراحت و ریلکس کردن برسیم.
خدای من
در هر ثانیه ای که میگذرد
بی شمار نعمت بر من ارزانی میکنی
تپش قلب ، دم و بازدم
دیدن ،شنیدن ، لمس کردن
نبض زدن ها، پلک زدن ، فکر کردن
و…
نعمت های بیشماری که ازشمردن آن ناتوانم
و من چقدر بی تفاوت میگذرم
و مدام از نداشته هایم پیش تو گله و شکایت میکنم
خدایا برای ناشکری ها و کم طاقتی هایم
برای فراموشکاری ها و بی توجهی هایم
مرا ببخش
خداوندا
به دل نگیر اگر گاهی
زبانم از شکرت باز می ایستد
کم می آورد
در برابر بزرگی ات
ای مهربانترین مهربان ها
در این آخر هفته ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ما ﻣﻘدر فرما
آمین ای پروردگار متعال
برای کسی دل به دریا بزنید که همسفر بخواهد نه قایق
گوته
شب خوش
خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت
یــا بـــرايِ راحــتجــان خـودت
تــا هـمــاره دوســت بینی در نظــر
در دلت نـایــد ز کین نـاخوش صور
امروز روز بزرگداشت زن هست.
واقعا زنانی هستند که از برای زندگی خودشون و خانوادشون زحمت زیادی می کشند و باید قدر دانشان بود. مخصوصا زمانی که این زنان در دو محیط کار و خانه زحمت بکشند. باید به اونها آفرین گفت. زنانی که به عنوان پشتیبان همسر یا پارتنر خودشون پا به پای اونها زحمت می کشند. من خودم واقعا ارج می گذارم. آن هم در جامعه ای مانند ایران که محدودیت های جنسیت زده فراوانی هست. این روزها هم که زنان مهربان سرزمینم خودشون رو بیش از پیش به دنیا ثابت کرده اند و آماج ستمهای فراوانی شده اند مثل اجبار یک سری مسائل غلط فرهنگی و حملات شیمیایی و ایجاد مسمومیت برای مدارس دخترانه که امیدوارم از سمت کسانی نباشد که ادعای دین دارند. با اینکه الان گمانه زنی های فراوانی در این باره هست ولی هنوز به طور قطع مشخص نیست. راستی چرا اینقدر یک عده دوست دارند زنان را محدود کنند؟ از چه می ترسند؟ می ترسند اقتدار مردانه شان به خطر بیفته؟
اما زنانی هم هستند که از موقعیت و برخی قوانین و زنانگی خودشان علیه برخی مردان استفاده می کنند و به اصطلاح سیاست یکی به نعل یکی به میخ را پی می گیرند. کسانی را دیدم که وقتی پای زندگی مدرن به میان می آید بسیار مدرن شده و اجازه دخالت هیچ کس یا قانون و شرعی را نمی دهند ولی از طرف دیگر اگر همون شرع و قانون حق و حقوق در چهارچوب خواسته هاشون باشه یک مرتبه سنتی متشرع می شوند. در واقع تکلیفشان با خودشان مشخص نیست که بالاخره سنتی هستند یا مدرن و از هردو حیطه استفاده می برند. من خدای نکرده قصد توهین به هیچ زنی را ندارم و خواهان فشار به هیچ زنی نیستم ولی وقتی گاهی مواردی از این دست می بینم واقعا به شخصیتم به عنوان یک مرد برمی خوره. هرزنی می تونه خودش تصمیم بگیره برای زندگیش و ازدواج و رابطه اش و دیگران حق دخالت ندارند. ولی کار جایی مشکل پیدا می کنه که خیلی از خانومها می خوان آزادی های دوران مجردی رو داشته باشند و هرکاری هم خواستند انجام بدهند و هیچ توضیحی هم راجع به آن ندهند و تعهدی نپذیرند و تازه اگر به اونها تذکر داده می شه که شما الان تعهد داری نسبت به همسرت به جای پاسخگویی فوری پرچم حمایت از زنان و دفاع از حقوق زنان را بلند می کنند و شروع به مظلوم نمایی. این در برخی از زنان به ظاهر متشرع هم شایع هست و اگر خودم یا دوستانم در این کشوری که زندگی می کنم ندیده بودیم، به هیچ عنوان مطرح نمی کردم. البته این تعداد از خانومها در مقایسه با خیل زیادی از خانومهای محترم که متعهد به زندگی خودشان هستند هم خیلی کم هست ولی باید اینجا گفته بشود تا این نکته که امکان سواستفاده از همین قوانین به اصطلاح قدیمی و متحجرانه که داخل ایران در مورد زنان هست هم مد نظر قرار بگیرد. مثلا موردی سراغ داشتم که طرف با یک بهانه واهی و با صحنه سازی در خارج خانه اش را از شوهر جدا کرده و درامد کافی و حتی بیشتر از شوهرش داشته ولی چون طبق قانون ان کشور نمی توانسته خرجی از شوهرش بگیرد به سراغ قانون نفقه ایران رفته و شوهر بخت برگشته را با صحنه سازی و مظلوم نمایی مجبور به پرداخت نفقه های چند ده میلیونی با عدد سازی و نمایش هزینه های زیاد در خارج از ایران کرده است. اگر ندیده و نشنیده بودم چنین چیزی را هیچ وقت اینجا نمی گفتم. لذا با وجود اینکه قوانین زنان در ایران مترقی نیستند لازم هست که ضمن تغییر اونها امکان سواستفاده برخی افراد سودجو هم گرفته شود.
تمام این صحبت هایی که کردم در مورد مردانش هم صادق هست و دیدم و شنیدم که طرف چه ظلمها و خیانت هایی به همسرش نکرده و او رو هزاران بار مورد اذیت و اخاذی قرارداده و چه صدماتی اعم از مالی ، جسمی و روحی به همسر مهربان و متعهدش وارد نکرده و اون خانوم مرجع محکمی برای اعاده حقوقش نداشته.
از طرفی وقتی بعضی از خانوم ها به سمت این سو استفاده هایی که عرض کردم می روند انطرف ماجرا هم بیکار ننشسته و قوانین محدود کننده بیشتری رو وضع می کنه چون احساس خطر می کنه که اگر زنان محدود نباشند مردان را به صلابه می کشند و چرا من آنها را آزاد بگذارم؟ آیا اون دسته از زنان سودجو و فرصت طلب به این قسمت قضیه فکر کرده اند که با سودجویی اونها به قشر خودشون آسیب بیشتری وارد می شه یا نه؟ فکر نمی کنم چنین تفکراتی اصلا به ذهنشون خطور کنه. چون فقط به منافع کوتاه مدت و شخصی خودشون می اندیشند.
تمام حرف من این هست که اگر نیاز به اصلاح قوانین هست باید طوری اصلاح شوند که حق هیچ طرفی ضایع نشده و در عین حال اجازه سواستفاده هیچ جناحی چه مردان از زنان چه زنان از مردان داده نشه و این لازمه اش سالها کار فرهنگی و حقوقی کارشناسان مربوطه هست تا یک قانون مترقی تنظیم بشود.می دونم که خیلی این حرفها ممکن هست تلخ باشه و به مذاق خیلی از افراد خوش نیاد ولی باید جایی گفته بشه که حقی از کسی ضایع نشه و اگر ظلم و اجحافی شده در هر طرفی باید اعاده بشه.
بارالها !!!
چه ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﻟﺤﻈﻪء دیدار
ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ آﻓﺮﯾﻨﺶ
چه ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ دوست
ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ
چه ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ به دوست سلام کردن
چه ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ لبخند صبحگاهی
چه زیباست سبزی درختان
چه زیباست رنگ رنگ گلها
و چه خوشبوست رایحه ی آفرینش
و چه لطیف است دست نوازشگرت،
ای دوست مهربانم
گذر ثانیه های عمرتون توأم باشادمانی
خوشه های افکار بلندتان سبز و ریشه پاکتان پایدار باد
روزتان پر از انرژی مثبت و مهر باشد
عید همگی شما هم مبارک
محتسب در نيم شب جايی رسيد
در بن ديوار مستی خفته ديد
گفت هی مستی چه خوردستی بگو
گفت ازين خوردم که هست اندر سبو
گفت آخر در سبو واگو که چيست
گفت از آنک خوردهام گفت اين خفيست
گفت آنچ خوردهای آن چيست آن
گفت آنک در سبو مخفيست آن
دور می شد اين سال و اين جواب
ماند چون خر محتسب اندر خلاب
گفت او را محتسب هين آه کن
مست هوهو کرد هنگام سخن
گفت گفتم آه کن هو می کنی
گفت من شاد و تو از غم منحنی
آه از درد و غم و بيداديست
هوی هوی می خوران از شاديست
محتسب گفت اين ندانم خيز خيز
معرفت متراش و بگذار اين ستيز
گفت رو تو از کجا من از کجا
گفت مستی خيز تا زندان بيا
گفت مست ای محتسب بگذار و رو
از برهنه کی توان بردن گرو
گر مرا خود قوت رفتن بدی
خانهی خود رفتمی وين کی شدی
من اگر با عقل و با امکانمی
همچو شيخان بر سر دکانمی
خدایا
امروزم را به تو می سپارم آنرا برایم سرشار از سلامتی، شادی، بهبودی، رشد معنوی، پذیرش کن.
خدایا ما را در تکرار غریبانه ی روزهایمان تنها نگذار
خدایا کمکمان کن روشنی چشم هایمان را در پشت پرده های مه آلود اندوه از دست ندهیم
خدایا لحظه لحظه های مبهم کودکیم را با تو زمزمه کردم
خدایا تنهایی دست های کوچکم را تو پر کردی
خدایا کمکمان کن در هجوم درد ها و غم هایمان و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیمان حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای را از یاد نبریم .
خدایا کمکمان کن دست هایمان را به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاریم و در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز در آییم.
آمین
یک فیلم می دیدم. یک جمله داشت داخلش که یکی از شخصیت های فیلم می گفت. می گفت همش که ما نباید با زندگی بریم یک زمانی باید زندگی ما رو با خودش ببره بگذار ببینیم کجا می بره. دیدم چه حرف قشنگی می زنه. همش که همه چیز نباید طبق میل ما باشه. یک زمانی هست که بیخود و بی جهت تقلا می کنیم ولی آخرش اونی نمی شه که می خواهیم. بیخودی بعدش خودمون رو سرزنش می کنیم. اگر تمام زحمتمان را کشيده ایم و به همه جوانب هم فکر کردیم دیگه سرزنش خود جایی نداره. به قول نیما:
رشته ای بر گردنم افکنده دوست
می کشد هر جا که خاطرخواه اوست
رشته بر گردن نه از بی مهری است
رشته ی عشق است و بر گردن نکوست
هیچ کس خودت نمی شه. هیچ کس. برای همین هست که می گن هیچ کس نمی تونه بهترین راه حل رو به تو بده چون هیچ کس در شرایط تو نیست و تجربیات تو رو نداره. این که تو تو شدی به این دلیل هست که:
اونی که باید از دست می دادی یا می رفت، رفته
اون کسی هم که باید به تو ضربه می زده زده و رفته
اون کسی که باید دلت رو می شکست شکسته و رفته و
اون کسی که باید از تو کلاه برداری می کرده و پول وثروت تو رو می برده ، برده
همینطور اون کسی که رفاقت و دوستی تو باهاش باید تموم یا شروع می شده شده
در واقع همه این اتفاقات باید می افتاده تا تو تو بشی وگرنه دیگه شخصی به اسم و مشخصات و ویژگی های تو اصلا وجود نداشت.
این رو باید در زندگی پذیرفت و نسخه زندگی رو با توجه بهش پیچید در واقع هیچ کس نمی تونه بهت بهترین راه حل رو نشونت بده تنها می تونه کمکت کنه که بهتر تصمیم بگیری همین و بس.
هر موقع این رو پذیرفتیم اون موقع تکلیف خیلی مسائل در زندگی مشخص می شه.
مهربان خدای من بهترین درسها را در زمان سختی آموختم و دانستم صبور بودن با تمام سختی اش یک ایمان است و در نهایت حلاوت شیرینی دارد و خویشتن داری یک عبادت. فهمیدم ناکامی به معنای تاخیر است، نه شکست و خندیدن یک نیایش است و انتقال حال خوب به دیگران.
فهمیدم جز به تو نمی توان امید داشت و جز با عشق به تو نمی توان زندگی کرد، پروردگارا ما را در پناه خود قرار بده ، دریافتم که همه چیز فقط به دست ذات مقدس توست.
ما خدایی داریم که با وجود بودنش همه چیز حل میشود
پس ای خدای مهربان امروزم را نیز مانند روزهای خوبی که برای بندگانت قرار می دهی برای من هم خیر مقرر بگردان و آرامش و صبوری مرا هم در این روز دوچندان تر از روز قبل قرار ده و همینطور روزهای بعدی را هم دوچندان تر از امروز. پس به امید تو ای بخشنده مهربان و ای نور امید در سحرگاهان تاریک.
سلام صبح همه دوستان به خیر و شادی
گر شرم همی از آن و این باید داشت
پس عیب کسان زیر زمین باید داشت
ور آینه وار نیک و بد بنمائی
چون آینه روی آهنین باید داشت
بی ثباتی در دنیا یک اصله. هیچ چیزی تا ابد پایدار نیست. این رو قبلا گفتم باز هم امروز روش تاکید می ورزم. وقتی می گن دنیای فانی بیخود این صحبت رو نمی کنند. فانی یعنی هرچیزی در اين دنیا یک فنایی داره و تاریخ انقضایی. چه مادی چه غیرمادی و چه مثبت و چه منفی. تنها مدت زمان این فانی بودن متفاوته. یکی ممکنه همون لحظه باشه. یکی ممکنه تا سالها و قرنها ادامه داشته باشه و بعد از بین بره. فقط یک چیزی باقی تر به نظر می رسه اونم نامهای مسبب ها هستند. این روزها داره اتفاقاتی که در دنیا از ایران گرفته تا جهان رو کم و بیش مرور می کنم و به شدت فجایع فکر می کنم. بعد پیش خودم تأمل می کنم که چقدر بعضی ها می تونند قسی القلب باشند ولی بعد خودم جواب خودم رو می دم وقتی به تاریخ و همینطور تجربیات زندگی خودم نگاه می اندازم. می گم چه فجایعی از این بدتر در دنیا اتفاق نیافتاد؟ چه آدمهای بزرگی اومدن مثل پیامبران و امامان و شخصیت های بزرگ تاریخی و دانشمندان و سیاست مداران بزرگ آمدند و بعدش از این دنیا رفتند . کسانی که می گن اگه اونا نبودن یا می رفتند دنیا کن فیکون می شه، چی شد؟ آسمان به زمين اومد؟ کن فیکون شد؟ خیر. این دنیا مرتب در حال گردشه و تغییر. این قانون خداست. اگر قرار بود با اومدن و رفتن کسی یا کسانی یا اتفاقات خاصی دنیا از مدارش خارج بشه امروز، بدونید در گذشته هم بدتر یا بهتر از اینها اتفاق افتاده ولی دنیا برمدار خودش استوار مونده. پس به امید کسی یا چیزی یا اتفاق خاصی ننشینید. تغییر از خود ماها شروع می شه همین و بس. این هم یک قانون دیگه خداست. همین . پس زندگیتون رو بکنید و صبر و تحمل و فراخی سینه و بزرگی روحتون رو افزایش بدید تا رنج نبرید و از زیبایی های زندگی هم چه بزرگ و چه کوچک لذت ببرید. همه اینها به تجربه به من ثابت شده که دل به چیزی نبندم که بدونم فانیه. حداقل تلاشم رو دارم در این زمینه می کنم. شما هم توصیه می کنم این کار رو انجام بدید با وجود اینکه برای رسیدن به اهدافتون سعی و تلاش می کنید.
خدایا تو رهایم نکن ! تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم ! تو را بخشنده پنداشتم و گناهکار شدم !
تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم بازگشتم ! تو را گرم دیدم و سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ! تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی ؟؟! نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی میان این دو گم شدم و هم خود را و هم تو را آزار میدهم شاید نتوانستم آنی باشم که تو خواستی اما هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی
گاهی حجم دنیاي درونم از وجودت تهی میشود،آنوقت من می مانم و تنهایی و ترسهایم ، دردها , امیدهایم یك آرزوي دور از دسترس ، تنها نور وجود توست كه دلم را آرام نگاه میدارد ، آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ” ! پس نورت را هرروز به دلم بتابان و دستم را رها نکن
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگرد که بودی که چنین استادی
خوبی و کرم را چو نکو بنیادی
اي دنیا را ز تو هزار آزادی