یلدای همگی مبارک
بسوی سرزمین فراعنه
روزهای آینده سفری به کشور مصر سرزمین فراعنه خواهم داشت. مدت ها بود که می خواستم سفری به این سرزمین داشته باشم و تاریخ این سرزمین را از نزدیک ببینم. در این سفر از شهرهای مختلف این کشور از جمله پایتخت قاهره و چند شهر دیگر دیدن خواهیم کرد. کشور مصر با ۱۰۶ میلیون نفر جمعیت پرجمعیت ترین کشور جهان عرب است. بسیار دوست دارم که آداب و رسوم و فرهنگ این سرزمین تاریخی که زمانی جولانگاه فراعنه و یکی از تمدن های بسیار کهن بشری بوده را از نزدیک ببینم. می خواهم ببینم که تمدن های مختلف قبل و بعد ورود اعراب به این سرزمین که بر آن حکمرانی کردند چه اثاری از خود به جای گذاشته اند و چه تغییراتی بر این منطقه و مردم و فرهنگ و معماری آن گذاشته اند. علی الخصوص امیدوارم بتوانم دریابم که فراعنه در این سرزمین چه کردند که خدا به موسی دستور داد که: " اذهب الی فرعون انه طغی، بسوی فرعون برو که اون سرکشی کرده است"
قصد دارم اگر توفیقی بود باز هم همانند سفرنامه ژاپن برای شما دوستان عزیز سفرنامه مصر را هم بنویسم. امیدوارم باز هم مورد استقبال شما دوستان و خوانندگان عزیز قرار بگیرد.
جشن پایان سال شرکت
دیشب جشن سال نوی شرکت بود و همه پرسنل دعوت بودند. بیشتر از صد نفر آمده بودند. اولش رییس شرکت کمی صحبت کرد و از مشکلات سال پیش و حوادثی که پیش آمده بود گفت و ابراز امیدواری کرد که مشکلات سال پیش رو حل بشوند و بعدش مدیر کارخانه صحبتی کرد و در کلماتی کلیشه ای باز هم تقریبا همان جملات را تکرار کرد. بعد هم موسیقی زنده و پذیرایی بود. من و چند تا از همکاران غیرآلمانی هم سر یک میز نشسته بودیم و گپ می زدیم و شوخی می کردیم و می خندیدیم. مجلس در سالن پذیرایی یک هتل بود که در همان شهر محل کارخانه برای یک شب اجاره شده بود. بعد از سالهای همه گیری کرونا این اولین جشن شرکت بود. گارسن ها هم مدام پذیرایی می کردند. این جشن را هر ساله شرکت تدارک می بینه ولی همونطور که گفتم این چند سال کرونایی وقفه ای در اون انداخته بود. در پایان هم دعوت به شام شدیم که تقریبا همه نوع غذا و نوشیدنی و دسر در آن آماده کرده بودند. یک قرعه کشی هم داشتیم که بعضی از کارمندان یک سری هدیه به قیدقرعه با توجه به شماره هایی که در میان جشن بین آنها تقسیم شده بود می بردند که شامل گوشی و تلویزیون و ماشین قهوه ساز اتوماتیک و این طور وسایل بود که امسال هم قرعه به اسم ما نیافتاد. یک سری هدیه یادگاری هم در پایان جشن به عنوان حسن ختام و یادبود به همه کارمندان اعطا شد. جشن خوبی بود و خوش گذشت و با همکاران و کارگران که دور میز نشسته بودند کلی گفتیم و خندیدیم. حس من ولی این بود که انگار جشن امسال حس و حال و رمق جشن های سالهای پیش از کرونا رو نداشت. نمی دانم شاید کرونا و ديگر وقایع منفی رمقی نگذاشتند. البته تنوع خوبی بود بعد از چند سال وقفه به دلایل مختلف. امیدوارم که سال پیش روی میلادی سال بهتری برای جهان باشه.
تنها راهزنی که دار وندار آدمی را به یغما می برد افکار و اندیشه های منفی خود اوست.
تمام
و در آغاز سخن بود و سخن تنها بود
و سخن زیبا بود
بوسه و نان و تماشای کبوترها بود
ای تو آغاز، تو انجام، تو بالا، تو فرود
ای سراینده هستی، سر هر سطر و سرود
باز گردان، به سخن، دیگربار
آن شکوه ازلی، شادی و زیبایی را
آمین
استاد شفیعی کدکنی
امان از فکر بیش از حد
هیچ چیز مانند زیاد از حد فکر کردن قاتل انرژی انسان نیست. به اندازه کافی فکر کن و بعد عمل کن. هیچ چیز کامل و پرفکتی در این جهان وجود ندارد. پرفکشنیسم یک بیماری روانیست . حداقل من در یک جامعه زندگی کرده ام که پرفکشنیسم را در حد زیادی در فرهنگشان و اعمالشان واثرات آن بر روح و روانشان دیده ام. یادم هست دانشجوی مهندسی که بودم یک استاد طراحی متودیک داشتیم که می گفت یک ماشین (نه اتوموبیل) ایده ال ماشینی هست که بدون استهلاک و هدر رفت انرژی محصول مورد نظر ما را تولید کند ولی آيا چنین چیزی ممکن است؟ مطلقا خیر. ما سعی داریم بهترین و ایده آل ترین ماشین یا محصولات را بسازیم ولی چنین چیزی امکان ندارد. پس فقط سعی در نزدیک شدن به ایده آل را می کنیم همین!!!
نتیجه: به اندازه کافی فکر و سپس اقدام کن. مابقی را هم به دست خداوند و سرنوشت بسپار
افسوس که بیفایده فرسوده شدیم،
وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم؛
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم،
نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم
هیچ حالی را....
هیچ حالی را بقایی نیست
بی صبری نکن.
صبر عجب مطاع گرانبهاییست که هرکسی از داشتنش برخوردار نیست.
خداوندا به همه ما توفیق صبر بیشتر کنایت کن.
آمین
نوآوری در مدل های تجاری
این ترم واحدی داریم به اسم مدیریت نوآوری و دولاپمنت محصول جدید. این درس در اين ترم ذهن مرا به خودش مشغول کرده. مبحثی که استاد این درس که از قضا بشدت جوان و سرزنده و شاد و فعاله و همه ماها رو به اسم کوچیک صدا می کنه بهش پرداخته ، مبحث نوآوری در مدلهای تجاری هست. در آن به موضوع مدلهای تجاری نو که به کل متحول کننده تجارت هستند پرداخته. برای من جالبه که دیدم هنوز بسیاری از شرکت های تجاری یا خدماتی به دنبال یک محصول جدید هستند. درصورتی که بعد رفتن سر کلاس این درس دید من به نواوری تا حدود زیادی تغییر کرد. همه ما فکر می کنیم نواوری یعنی یک محصول جدید با مشخصات و امکانات متفاوت و بهتر در صورتی که دنیا در حال عبور از این طرز فکر هست. آموختم که دیگر نوآوری محدود به محصول جدید یا نوآوری در فرایند تولید یا خدمت رسانی نیست. بلکه به پازیشن و پارادایم ها هم مربوط است. دیگر شرکت ها تنها به محصولات و بازارهای جدید فکر نمی کنند بلکه به دنبال نوآوری در پارادایم ها هم هستند. منظور از نوآوری در پارادایم ها هم بیشتر نوآوری در مایندست ها یا همان چهارچوب های فکریست. مثلا در بازار خودرو این طرز فکر قدیمی که هرکس فکر می کرد باید صاحب ماشین شود در حال تغییر است و دیگر شرکت ها فقط به شکل فروش خودروی جدید به نوآوری روی نمی آورند بلکه به دنبال تغییرات درچهارچوب های فکری هستند چون مایندست نسل های اخير علی الخصوص در کشورهای بزرگ و پیشرفته دیگر به فکر مالک خودرو بودن نیست بلکه به فکر جابجایی از نقطه آ به نقطه ب به بهترین شکل ممکن و با کمترین استرس هست. لذا شرکت ها به مدل های تجاری جدیدی مثل خدمات دهی با خودروهای بدون راننده و جادار که در عین حال توانایی حمل چند نفر را داشته باشند و نیاز به خرید خودرو را هم مرتفع کند و مواردی مشابه به این هستند. در مابقی بازارها و محصولات و خدمات هم شرکت های پیشرو بیشتر به دنبال نوآوری در پارادایم ها هستند. مقالاتی از HBR خواندم که نشان می داد چه نوآوری هایی در این زمینه ها در جهان در حال وقوع هستند البته تا حدودی این نوآوری در پارادیم ها را در ایران هم مشاهده کرده ام ولی در زمینه خودرو اصلا از این نوآوری ها خبری نیست و ما همچنان در صنعت خودرو در ایران در خم یک کوچه مانده ایم و هنوز راه زیادی داریم.
خلاصه اینکه عصر عصر نوآوری در پارادایم هاست.
اقتصاد و سیاست در خدمتش
امروز یک خبر بین مابقی اخبار خواندم. آنهم خبر درگذشت کسینجر بود. گفتم این مرد که پنج ماه پیش ۱۰۰ سالش شده بود چه نقشه هایی که برای معادلات دنیا نکشیده بود و منشا بسیاری از درگیری ها یا قرادادهای صلح بین ابرقدرت ها نشده بود. با اینکه دل خوشی از این آدم نداریم ولی یک جمله منصوب به این شخصیت وجود دارد که واقعا جالب و قابل تامل است. این جمله به نظر بسیاری توصیف دنیای سیاست و جنگ های طول تاریخ معاصر بوده است. این مرد که به عنوان دیپلمات جنگ هم معروفه در مورد جنگ های دنیا و سیاست در جنگ این جمله را گفته:" ما در جنگ حتما باید از طرف ضعیف جنگ حمایت کنیم." شاید این جمله کمی تعجب آور باشد و برای بعضی نشان از انسان دوستی و حمایت از مظلوم، ولی نکات زیادی در آن نهفته است. آن هم این ها هستند وقتی از طرف ضعیف جنگ حمایت شود طرف ناخوداگاه بیشتر در برابر طرف قدرتمند مقاومت کرده و جنگ رو به فرسایشی شدن می رود. این فرسایشی شدن با تضعیف هر دو طرف جنگ همراه است چون نه طرف ضعیف تر قادر به شکست طرف قوی تر هست و نه طرف قدرتمند قادر به حذف طرف ضعيف تر. بنابراین هزینه های جنگ و پس از جنگ بالاتر می رود و تخریب ها بیشتر و این به نفع سازندگان مهمات و اسلحه خواهد بود چون میزان فروش آن ها را بالا تر خواهد برد و همینطور هزینه های بازسازی پس از درگیری افزایش پیدا خواهد کرد و تولید و عرضه کنندگان محصولات و خدمات زیربنایی هم با یک بازار پرسود و سفارشات متعدد روبرو و بهره مند خواهند بود. نکته مهمتر این هست که تمام ارائه دهندگان اسلحه و مهمات و خدمات و محصولات زیربنایی اکثرا در کشورهای پیشرفته در غرب مستقرند. خودتان دیگر مابقی ماجرا حدس بزنید.
این آدم در صد سال زندگی خودش یک سیاست مدار قهار بود و سیاستی واقع گرایانه بنا بر منافع ملی کشورش امریکا را دنبال می کرد گرچه اصالتا آلمانی بود. جملات دیگری از وی هستند که به طور واضح سیاست بین المللی را توصیف می کنند. مثل: " قدرت قوی ترین داروی شهوت آور است" و یا اینکه" اخلاقی عمل کردن یک کشور در سیاست خارجی اش آن کشور را به امنیت و کمال نخواهد رساند". حالا با این جملات می شود فهمید که چرا هیچ کشوری در دنیا علی الخصوص ابرقدرت ها به دنبال اخلاقی عمل کردن نیستند و اگر در ظاهر هم اخلاقی صحبت کرده یا موضع گیری کنند، به احتمال قوی یکدليل دیگر در پس جملات زیبا نهفته است.
بگذریم،
روز و روزگار خوش
لطفا قربانی نباشید.
به افرادی که شما را به عنوان قربانی نگاه می کنند توجهی نکنید. منظور من چه کسانیست؟ مقصودم افراد جنایتکار و این صحبت ها نیستند گرچه آنها هم دنبال قربانی می گردند ولی در حد اعلای آن. منظور من بیشتر افرادیست که به دنبال حمله روانی و مدام مقصر جلوه دادن شما هستند. احتمالا برای شما هم پیش آمده که در زندگی روزمره و تعامل با مردم به افرادی برمی خورید که مترصد این فرصتند که شما و شخصیت شما را آماج حمله های روانی کنند. به عنوان مثال اگر اشتباهی از شما سرزد یا کاری را به نتیجه مورد نظر نرساندید در حضور دیگران به صورت تحقیر آمیز با شما صحبت و شما را شماتت می کنند یا مثلا با لحن بالا به پایین در قالب کلمات مودبانه یا حتی بی ادبانه با شما صحبت می کنند و طوری وانمود و به شما و حاضرین القا می کنند که بیشتر از شما می دانند و اینکه کارها به نتیجه نرسیده حتما شما مقصر هستید. به شما توصیه می کنم اصلا تحت تاثیر قرار نگیرید. سکوت کرده و حدالامکان لبخند بزنید و اگر طرف به لفاظی های توهین آمیز روی آورد و شما را تحریک به واکنش کرد در دام وی نیفتید. این دسته افراد با چنین رفتارهایی تله ای روانی پهن می کنند تا کسی را در آن به دام بیاندازند. اگر وارد صحبت و پاسخ دهی به چنین افرادی شوید در حقیقت در دام آنها افتاده اید و آنها هم با شدت بیشتر شما را به حرف گرفته و شدت شماتت و تحقیرهای خودشان را افزایش می دهند. در حقیقت عین خوکی که از کشتی گرفتن در گل و لای و فضولات لذت می برد از بحث و جدل با شما لذت می برند و احساس ارزشمندی می کنند. در حالی که اگر با بی اعتنایی شما روبرو شوند بیشتر خود تحقیر خواهند شد و چون خود را حقیر می بینند دست به چنین رفتارهایی می زنند. اگر این موضوع در محل کار رخ داد و سمت این افراد پایین تر از شما بود هرگز از موضع بالاتر با این افراد برخورد نکرده و فقط محترمانه صحبت را تمام کنید و محل را ترک ، چون در غیر این صورت در چشم مابقی همکاران امکان متهم شدن به سواستفاده از سمت خواهید شد و این تنها یکی از عواقب نامطبوع این واکنش شما خواهد بود. در صورت مافوق بودن طرف مقابل هم واکنش فوری و همراه با عصبانیت هم عواقبش برای همه مشخص است. در هر موقعیت و سمت کاری یا اجتماعی که هستید آرامش را حفظ کرده و پاسخ رفتارهای توهین آمیز را غیرمستقیم در آينده و با سیاست و آرامش و فکر شده بدهید. زیرا واکنش فوری فقط به بدتر شدن شرایط کمک خواهد کرد. خود من بارها در این شرایط قرار گرفته ام و آنرا تجربه کرده ام. در ابتدا در این دامها افتادم تا سرانجام آموختم که واکنش مناسب به چنین شحصیت هایی چیست. این ظرفیت را هم توانستم با تمرین صبر و تحمل و همینطور مطالعه در خودم تا حدود بسیاری افزایش دهم. هرچند هنوز هم با ایده آل فاصله دارم.
خلاصه اینکه قربانی نباشید، قربانی بودن فقط کشته شدن جسم نیست بلکه روح و روان انسان می تواند بارها در زندگی و در بزنگاههای مختلف قربانی شود و این سناریوهایی که نام برده شدند تنها توصیف بخشی از آن ها بودند. اگر فرصتی بود در مورد موارد دیگر قربانی بودن هم خواهم نوشت.
روزگارتان بر وفق مراد
یک درس مهندسی و مدیریت خوانده سرد و گرم چشیده.