ماهیت جوامع شکست خورده

این متن را دوستی برایم فرستاده بود. الحق که همین هست و جز این نیست و بدون تعارف خیلی مطالب را رسانده. من هیچ کامنتی رویش نمی دهم چون بسیار صریح سخن گفته:

"وقتی از نویسنده روسی آنتون چخوف درباره ماهیت جوامع شکست خورده سوال شد، او پاسخ داد:

در جوامع شکست خورده، به ازای هر فرد عاقل، هزار احمق وجود دارد، و به ازای هر کلمه آگاهانه، هزار کلمه احمقانه.

اکثریت همیشه احمق باقی می‌مانند و دائماً خردمندان را شکست می‌دهند.

اگر می‌بینید:

موضوعات بی‌اهمیت بر بحث‌ها غالب هستند،

و افراد سبکسر در مرکز صحنه قرار دارند...

پس شما درباره یک جامعه بسیار شکست خورده صحبت می‌کنید.

به آهنگ‌های بی‌معنی نگاه کنید!

میلیون‌ها نفر آنها را می‌خوانند، با آنها می‌رقصند، و خوانندگان آنها به ستاره‌های درخشانی تبدیل می‌شوند که نظراتشان در امور زندگی در نظر گرفته می‌شود!

در مورد دانشمندان، نویسندگان و متفکران؟

هیچ کس آنها را نمی‌شناسد،

و هیچ کس به آنها ارزش یا وزنی نمی‌دهد.

مردم کسانی را دوست دارند که آنها را بی‌هوش می‌کنند، نه کسانی را که آنها را بیدار می‌کنند.

آنها کسانی را دوست دارند که با چیزهای بی‌اهمیت آنها را می‌خندانند، بیشتر از کسانی که با حقیقت به آنها آسیب می‌رسانند.

خطر جهل در اینجاست:

دموکراسی برای جوامع جاهل مناسب نیست،

زیرا اکثریت جاهل سرنوشت شما را تعیین خواهند کرد.

*یک دانشجوی افغانی ميگفت*:

زمان تحصيلم در سوئيس با يكی از اساتيد دانشگاهمون رفتيم كافه نزديك دانشگاه تا قهوه بخوريم.

حرف از حكومت و اوضاع بد افغانستان شد كه استادم حرف جالبی زد كه همواره توی ذهنم نقش بست.

استادم گفت: فكر نكن برای كشورها قرعه كشی كرده اند و مردم سوئيس به خاطر شانس خوب اين حكومت گيرشون اومده و مردم افغانستان بد شانس بودن و به اين روز افتادند، بلكه هر ملتی حكومتی كه سزاورش هست رو ميسازه و اتفاقا مردم سوئيس حقشون داشتن حكومتی اينچنين هست و افغان ها هم لياقتشون بيشتر از اينی كه دارند، نيست.

دوستم ميگفت: كمی احساس تحقير كردم، به همين خاطر پرسيدم: افغان ها چه كاری بايد انجام دهند تا تغيير كنند؟

استاد فنجون قهوه رو از كنار دهانش پائين آورد و لبخندی زد و گفت:

هر سوئيسی در سال 10 كتاب ميخواند، تو اگر يك افغانی را ديدی از طرف من بهش بگو چنانچه مردم كشورت سالی يك كتاب بخوانند كشورت تغيير خواهد كرد.

این راه حل به کشورهای مشابه نیز قابل تعمیم است.

قانونی داریم که همیشه صادق است:

""ما به محیط مان عادت می کنیم""

اگر با آدم های بدبخت نشست و برخواست کنید، کم کم به بدبختی عادت می کنید و فکر می کنید که این طبیعی است.

اگر با آدم های غرغرو همنشین باشید عیب جو و غرغرو می شوید و آن را طبیعی می دانید

اگر دوست شما دروغ بگوید، در ابتدا از دستش ناراحت می شوید ولی در نهایت شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگوییدو اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت.

اگر با آدم های خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید شما هم خوشحال و پرانگیزه می شوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است.

"تصمیم بگیرید به مجموعه افراد مثبت ملحق شوید وگرنه افراد منفی شما را پایین می کشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوی""

و تمام....

بحث با نادان ها

هنگام مواجهه با افراد نادان آن هم در شرایط دشوار چه باید بکنیم. صائب تبریزی بیتی دارد که شاید حلال این مشکل باشد.

در جنگ، می کند لب خاموش کار تیغ

دادن جواب مردم نادان چه لازم است؟

صائب به ما یاد می‌دهد که در شرایط دشوار و مواجهه با افراد نادان، بهترین راهکار عمل کردن و حفظ آرامش است. حرف زدن زیاد نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه ممکن است باعث تشدید اختلافات نیز شود.(در شرایطی که بحث و جدل با افراد نادان به جایی نمی‌رسد و تنها باعث تشدید اختلاف می‌شود، بهتر است سکوت اختیار کنیم. همان‌طور که در جنگ، شمشیر برنده‌تر از زبان است، در مجادله با نادانان نیز سکوت، کارسازتر از گفت‌وگو است.) به این گونه افراد نباید جواب داد یا با آنان بحث کرد زیرا این توهم به آنها القا می شود که انگار حرفشان دارای اهمیت است و همین توهم باعث تحریک بیشتر آنها به ادامه دادن حرفهای بیهوده شان می شود. همین باعث تشدید تشنج می شود. به قول یک ضرب المثل آلمانی Sprechen ist Silber, Schweigen ist Gold. ترجمه تحت الفظی آن هم این است که صحبت کردن از جنس نقره ولی سکوت از جنس طلاست. این در حالیست که آلمانی ها افرادی هستند که به شدت به صحبت کردن و بیرون ریختن افکارشان عادت دارند. وقتی در چنین فرهنگی چنین ضرب المثلی رایج و دارای اهمیت است دیگر خودتان می توانید درک کنید که در فرهنگ ما چقدر می تواند حائز اهمیت باشد. قضاوت با شما خوانندگان عزیز.

صلح

خدا را شاکرم که سرانجام این جنگ ویرانگر به آتش بس منجر شد. امید آن که پایدار بماند و هیچ جنگی در خاورمیانه و حتی در سراسر جهان روی ندهد. جنگ را جنگ افروزان و اسلحه سازان از انتها به ابتدا می خوانند چون هم در قدرت می مانند و هم به ثروتهای کلانی از این طریق دست پیدا می کنند. تنها قربانیان جنگ مردم عادی اند که دلم با آنها و بازماندگانشان است. از دست دادن عزیز ضربات روحی سختی به ما وارد می کند که تا سالها اثرات آن ممکن است بر روح و حتی جسم ما بماند. قوی باشید دوستانم. امید که خداوند این سرزمین و مردمان مهربانش را از گزند بدخواهانش مصون بدارد. آمین

مردم علاج در وطن است

با تکه‌های پیکرمان

با گیسوان دخترمان‌

می‌خواستید چه کار کنید؟

ما زنده‌ایم مثل امید

این چند روز را بروید

برکُشتن افتخار کنید

شیپور جنگ را زده و

یکباره صلح می‌طلبید

ابلیس زادگان پلید‌ای بدترین اهل زمین

با ما رسیدگان به یقین

پس لایقید قمار کنید

مردم، علاج در وطن است

دنیا فقط لب و دهن است

این جنگ جنگ تن به تن است

آزادگان کل جهان

فکری برای تربیت اقوام برده‌دار کنید

این ظلم‌های بی‌حدشان

افکارتیره وبدشان

آژیر‌های ممتدشان

سوراخ‌های گنبدشان

این موش‌های شب زده را‌ ای گربه‌ها شکار کنید

کودک کشان ورطه نیست

بزدل‌تر از شما چه کسی است؟

ما در مسیر آمدنیم

جرسومه‌گان ظلم و ستم

وقت است تا به همت هم

از خانه‌ها فرار کنید

فرار کنید

صحبت نه از زیاد و کم است

شمشیر خشم ما دو دم است

یک ضربه نیز مغتنم است

این تیغ تیغ روز جزاست

کعبه برای فهم شماست

سجده به ذوالفقار کنید

مردم خدا مراقب ماست

جز خیر ما ندید و نخواست

کاری خدا که در همه جاست

از شر دشمنان چه هراس

تنها حساب بر نظر و الطاف کردگار کنید

خائن همیشه بوده و هست

این دست پخته اجنبی است

نفرین به این جماعت پست

وقتی غبار فتنه نشست

رحمی مباد بر ستم مزدور جیره خوار کنید