خود را با ارزش بپندار
از کسی که برای خود ارزش و احترام قائل نیست بدور باش.
عزت نفس متاع گرانبهایی است هرکس را یارای داشتن آن نیست.
از کسی که برای خود ارزش و احترام قائل نیست بدور باش.
عزت نفس متاع گرانبهایی است هرکس را یارای داشتن آن نیست.
یه جایی از زندگی بالاخره باید تصمیم بگیرید که میخواهید چه کسی باشید! ...
نگذارید کسی به جُز خود شما این تصمیم را برای شما بگیرد.
اگر این اجازه را به دیگران بدهید شک نکنید که هرکس نسخه ای برای شما تجویز می کند که شاید با شما و اخلاقیات و منش و روش شما منطبق نباشد و صدمه فراوانی به شما وارد کند. عنان زندگی خود را با قدرت در دست داشته باشید وگرنه محکوم به تزلزل در زندگی خواهید بود.
مکن بد که بینی به فرجام بد
ز بد گردد اندر جهان نام بد
نگر تا چه کاری، همان بدروی
سخن هرچه گویی همان بشنوی
تو تا زنده ای سوی نیکی گرای
مگر کام یابی به دیگر سرای
فردوسی
آخرین ضربه تیشه و تبر است که سنگ را به دو نیم تقسیم می کند یا درخت را می اندازد. موفقیت نتیجه تلاش و کوشش درست و مداوم است و بدین معنا نیست که ضربه های قبلی بی فایده بوده اند. لذا اگر می بینید تلاش می کنید ولی به نتیجه دلخواه نمی رسید ناامید نشوید چون شاید هنوز نوبت به ضربه آخر نرسیده است. در چنین مواقعی ابتدا مسیر و روش خود را بازبینی کنید که آیا مسیر درستی برای رسیدن به هدف آمده اید و سپس قدرت ضربات خود را افزایش دهید. این باعث می شود که در صورت طی مسیر درست ضربه آخر و کاری زودتر و سریعتر فرا برسد و تعداد ضربه ها و زمان مورد نیاز کاهش یابد.
بزرگترین اشتباه اینست که فکر کنید همیشه حق باشماست.
این تفکر به نظرم بیش از پیش به تربیت انسان و همینطور میزان آگاهی او بازمی گردد. هرچه انسان داناتر و عاقل تر تفکر و تردید راجع به آگاهی او بیشتر. در زمینه تربیت نیز اگر فرد در جو یا خانواده ای رشد کرده باشد که در آن بیش از پیش به وی بها داده شده و مرتب اشتباهاتش را نادیده گرفته و به وی متذکر نشده اند فرد آهسته آهسته دچار این توهم می شود که همیشه حق با وی است و خودشیفتگی بیش از پیش بر او چیره خواهد شد. نمونه این اشخاص را به وفور در زندگی روزمره مشاهده می کنیم. پس در تلاش باشیم حداقل این تفکر خودبرتربینی و حق به جانب پنداری را در خود تقلیل دهیم. ما مسئول تغییر دیگران نیستیم تنها مسئول تغییر خود هستیم. هرکس که به قدر کافی به رشد عقلی رسیده باشد این نکته را درک خواهد کرد و درصدد تغییر خودش برخواهد آمد اگر هم نرسیده باشد که با عواقبش دیر یا زود مواجه خواهد شد.
در نتیجه:
خیر، همیشه حق با شما نیست.
شکستن دل انسان ها و ناحق کردن حق الناس مانند سوراخ کردن دیوار یا شکستن استخوان است. اگر دلشکستگی برطرف هم بشود و یا حق الناس هم دوباره جبران شود باز اثرش در وجود فرد دلشکسته و مظلوم باقی می ماند. مانند دیواری که هرچقدر هم شما سوراخ هایش را پرکنید باز هم آندیوار، دیوار سابق نخواهد شد و آن سوراخ ها و صدماتی که به دیوار زده اند قابل تشخيص و بازیابی هستند. استخوانی هم که می شکند حتی پس از جوش خوردن مانند سابق نخواهد شد و با اولین باد سرد و شدید محل شکستگی سابق تیر می کشد و درد شما را تازه می کند. پس در تلاش باشید که دلی را نشکنید و حق کسی را تباه مسازید. همه اینها از دید آنکس که باید پنهان نمیماند و عاقبت ظلم ستمگر و کسی که حق را ناحق نموده و دلی را شکسته به خودش بازگشته و باعث دلشکستگی خودش می گردد.
اعتماد
تعریف خودتان را در مورد این کلمه عنوان کنید.
دوباره دست داد تا بعد از مدتها به سفری بروم. مقصد این بار کشور سوئد بود. آنجا را مدتها بود که می خواستم ببینم. این بار بهانه خوبی پیدا کرده بودم. تعدادی از دوستانم که ساکن استکهلم هستند و یا به آنجا سفر کرده اند در یک بازه زمانی خاص آنجا بودند. این بهانه بسیار مناسبی بود که هم دیداری با آنها تازه کنم و هم استکهلم را ببینم. این دوستان بسیار مهربان را مدتهاست که می شناسم و همگی در زمینه مدیریت کسب و کار و همچنین هوش مصنوعی تحصیل کرده و تجربه های فراوان دارند. من می خواستم در مورد مدل تجاری که طراحی کرده ام با آنها مشورت کرده و نقایص آن را برطرف کنم و هم اینکه باهم از دیدنیهای پایتخت سوئد بازدید کنیم علی الخصوص که یکی از این دوستان به همراه همسرش ساکن همین شهر است. بعد صحبتها و گپ و گفت های دوستانه و صرف صبحانه در یک رستوران کوچک ایرانی در استکهلم در یک آخر هفته گردشی در شهر کردیم. به دیدار بافت ها و ساختمان های قدیمی شهر منجمله شهرداری استکهلم که محل اعطای جایزه های نوبل(به استثنای جایزه صلح آن که در شهر اسلو نروژ به برنده آن اعطا می شود) رفتیم. ساختمانی باابهت و با آجرنمای قهوه ای تیره در ساحل. شهر استکهلم شهری است که از جزایر مختلف تشکیل شده و پلها و خطوط کشتی رانی کوچک آنها را به هم متصل می کند. همچنین دارای مترو و حمل و نقل عمومی بسیار تمیز و مرتب است. در قسمت قدیمی شهر یا به قول آنها گاملا اشتاد کوچه پس کوچه های تنگ و زیبا و سنگفرش شده به همراه ساختمانهایی به رنگ آجری، قرمز و نارنجی می بینی. بسیار زیبا بودند. یکی از کاخهای پادشاهی سوئد هم در همین قسمت شهر قرار دارد. در یکی از این محلها و درست در مقابل موزه نوبل گروهی ارکستر خیابانی ترتیب داده بودند و می نواختند و ما ایستاده و از ان لذت بردیم. نکته قابل توجه در شهر اینست که وقتی به مردم نگاه می کنی رفاه را جامعه به وضوح می توانی تشخیص دهی. اکثر افراد( پیر و جوان و زن و مرد) با تشخص و آراسته هستند. اکثرا با پوشش مرتب و منظم در انظار ظاهر می شوند. به غیر از آن به خیابانها که نگاه می کنی اکثرا اتوموبیل هایی از برند های متوسط و لوکس مشاهده می کنی که در حال تردد هستند و از اتومیبل های ارزان قیمت تقریبا خبری نیست. همچنین تعداد اتوموبیل های الکتریکی به اتوموبیل هایی که با سوخت فسیلی کار می کنند به نسبت بیشتر از باقی کشورهایی که تا به حال بازدید کرده ام قابل مشاهده بود. حمل و نقل عمومی هم بسیار پیشرفته و ارزان است شما در همه جا چه اتوبوس و چه مترو و تراموا قابلیت پرداخت با کارت اعتباری بدون خرید بلیط دارید و مستقیم می توانید هزینه سفر را پرداخت کنید. هزینه حمل و نقل عمومی نیز بسیار پایین است. همچنین دوچرخه و اسکوترهای برقی با مسیرهای مخصوص در همه جای شهر قابل در دسترس بودند که چندباری از آنها استفاده کردیم. البته مردم سوئد و اسکاندیناوی به نسبت باقی مردم اروپا سردتر هستند و کمتر با کسی گرم می گیرند. این کم و بیش قابل لمس بود. در یکی از این روزهایی که به بازدید شهر قدیمی و کاخ پادشاهی رفته بودم یک زوج آمریکایی را دیدم که آنها هم به بازدید استکهلم آمده بودند از آنها خواستم از من عکس بگیرند. وقتی از آنها پرسیدم اهل کجا هستید گفتند متاسفانه از ایالات متحده می آییم. با تعجب پرسیدم چرا متاسفانه؟ گفتند چون یک رئیس جمهور احمق و خود شیفته داریم که آبروی کشورمان را برده است. از این بابت از شما عذرخواهی می کنیم. من ملیت خودم را معرفی نکردم وگرنه ممکن بود صحبت جالبی بین ما دربگیرد. این از نکات جالب این سفر بود. از باقی نکاتی که می توانم به آنها اشاره کنم جو آرام و در عین حال زنده و فعال شهر بود. در روزی دیگر به همراه یکی از دوستانم به بازدید موزه واسا رفتیم. در آنجا کشتی جنگی واسا که قرار بوده بزرگ ترین کشتی جنگی سوئد در قرن ۱۷ میلادی باشد پس از به آب اندازی در فاصله نه چندان دور از ساحل براثر نقص در طراحی غرق شده است را مشاهده کردیم. این کشتی پس از قرنها در دهه پنجاه میلادی از آب بیرون کشیده شده و در موزه به نمایش گذاشته شده بود. به وضوح می شد تشخیص داد که یک نقص کوچک چطور به یک فاجعه تبدیل شده و صدها نفر را به کام مرگ می فرستد. هردو از مشاهده این کشتی که با ابعاد اصلی در موزه به نمایش گذارده شده بود و همچنین از شنیدن و تاریخچه اش به وجد آمدیم. در روزهای بعد به بازدید موزه نوبل رفتم در آنجا تاریخچه شکل گیری جایزه نوبل و اینکه چطور آلفرد نوبل تصمیم به درنظر گرفتن آن برای کسانی که خدمتی به صلح و پیشرفت علم و دانش بشر می کنند را مشاهده کردم. همچنین در این موزه هرکدام از برندگان ادوار مختلف وسیله یا شیء خاصی را به یادگار به موزه اعطا کرده بودند که در معرض دید عموم قرار گرفته بود. از حوله و وسايل شخصی مانند کیف و کفش و امثالهم گرفته تا وسایل آزمایشگاهی و دفترچه یادداشت و بسیاری اقلام ریز و درشت دیگر. در ادامه هم به بازدید از موزه حمل و نقل استکهلم رفتم که در آنجا تاریخچه حمل و نقل در استکهلم به نمایش گذاشته شده بود از واگن هایی که توسط اسب کشیده می شد تا وسایل حمل و نقل مدرن امروزی. دیدنی های این شهر به نسبت باقی شهرهای معروف و به نام اروپا انگشت شمار بودند ولی در کل جو شهر جوی ملایم بود.
الان که در روزهای پایانی سفر هستم و مشغول آماده سازی برای بازگشت به کشور محل سکونتم، می توانم بگویم که در کل سوئد کشوری آرام، مدرن ولی بدون هیاهو با مردمی مرفه ولی نه چندان گرم بود شاید در آینده بازهم برای دیدار دوستانم به این شهر سفر کنم. امیدوارم که شما هم از خواندن این سفرنامه لذت برده باشید.
در پناه خدا باشید.