سرد و سردتر

دمای هوا هفت درجه زیر صفر و برفی که حالا دیگر برف نیست و تبدیل به یخ شده . خیابانها سفید پوش و سرد و یخ زده‌ همراه با بادی ملایم که این سرما را به سر و صورت می زند و برودت را افزایش می دهد.

در این منطقه سرد و سرمای شدید که تازه سردسیرترین نقطه آلمان هم نیست چه چیزی می تونه آدم را مجبور کنه که آخر هفته از خانه بیرون بره؟

شما بگید.

آخر هفته ای دیگر

یک هفته کاری دیگر هم تمام شد.

مشغولیات غیرکاری در خانه مرا فرا می خواند. از رسیدن به درس و بحث دانشگاهی تا انجام کارهای خانه.

مجردی و متاهلی هرکدام اقتضائات خودش را دارد. مجرد که باشی باید دست تنها به کارهای منزل برسی و همه چیز بر عهده خودت هست. البته استقلال تصمیم داری و می توانی برای زندگی خودت برنامه ریزی کنی که چه زمانی کجا بروی و چطور کارهای عقب مانده در خانه و خارج از خانه را انجام بدهی. در زندگی غیرمجردی این قدرت مانور کاهش پیدا می کند و هردو نفر باید باهم برای انجام کارها تصمیم گیری کنند و هرکدام قسمتی را بر عهده بگیرند. اگر قرار باشد که در زندگی غیرمجردی مثل زندگی مجردی رفتار کرد سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و فشار روی یک طرف رابطه افزایش پیدا کرده و دیر یا زود رابطه از هم پاشیده خواهد شد. نمی شود در یک رابطه بود ولی هیچ مسئولیتی را چه مادی چه غیرمادی نپذیرفت. این برای هردو طرف رابطه چه خانم چه آقا صدق می کند. چون تجربه هردو ورژن را دارم اینجا می گویم که بی مسئولیت بودن و عدم پذیرش تعهداتی که بهم دارید چه تعهدات پایه ای( چه مادی چه معنوی) چه تعهدات فراتر از آنها رابطه را خیلی زودتر و سریعتر از آنچه فکرش را بکنید از هم می گسلد.

از ما گفتن بود.

نیایش صبح جمعه

مهم نیست در این کره خاکی چقدر تنها باشیم و چقدر حرفهایمان برای دیگران غیرقابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم… شکر که خدا هست، چون او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست… هر وقت دلت خواست، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد، در قلبت … و به دستان خالی ات نگاه نکن تو فقط خانه ی دلت را برایش نگهدار اسباب پذیرایی با اوست

صبح سرد زمستانیتون بخیر

اینجا این قدر هوا سرد است که دستهایت بعد از چند دقیقه سر می شود. صبح جمعه شما در دمای ۹ درجه زیر صفر بخیر. امیدوارم اگر هوا سرد است دلهاتون گرم به پشتیبانی خداوند باشد و آخر هفته تان را در کانون گرم خانواده و دوستان آشنایان خوش و خرم باشید. فعلا برویم و به کارهایمان در روز آخر کاری هفته برسیم. خوب و خوش باشید.

نیایش سحرگاه

خداوندا

من در کلبه حقیرانه خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری ، من چون تویی دارم و تو چون خود نداری

ارحم راحمینا

دستم را بگیر در هیاهوهای این جهان پرتزویر و زور، مانند بارها و بارهایی که حضور و دستت را در پشتم حس نمودم و تنهایم نگذاشتی

پروردگارا

مرا اگر باوجود مهربانیهایت باز هم نمکدان می شکنم با تمام وجودم بپذیر و به حال خود وامگذار که خود فرموده ای صد بار اگر توبه شکستی باز آ و در جایی دیگر بیان کرده ای که بخوانید تا استجابتتان کنم.

مهربانا

در این کلبه حقیرانه خویش و در تنهایی محض، بودن توست که مرا دلگرمی می دهد و زمانی که از فشار سختی ها طاقتم طاق می شود و اشکهایم سرازیر، وجود توست که مرا آرامش می دهد.

آفریدگارا

چه بسیار کسانی بودند که با اصرار از تو چیزی خواستند و تو به آنها عنایت فرمودی اما در پایان نفعشان در آنی نبود که می خواستند، پس ای مهربان مرا آن ده که آن به.

آمین

نیایش

خدایا دراین روز زیبا بامن باش تاروزم غنی تر شود و یاری ام کن که درمسیربهبودی دراین روز سهمم را ادا کنم وبه کسی خسارت نزنم

آمین

راز و نیاز صبح

پـــــــروردگارا … آدم‌های خوب سر راهمان بگذار

حس بسیار خوبیست هنگامی که در لحظه‌ هجوم غم یا ناامیدی یا پریشانی، بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود کلامش ، نگاهش؛ حتی نوشته‌ اش آرامش و شادی و امید بپاشد به زندگی ات ، فقط از دست خود خدا بر می‌ آمده که آن آدم را، یا کلام و نگاه و نوشته‌ اش را برای آن لحظه‌ خاص‌ سرِ راه زندگی ما بگذارد پروردگارا ، مارا واسطه ی خوب شدن حال دیگران قرار بده

آمین

نیایش صبح

خدای مهربانم

نورت را در وجودمان متجلی کن که

سخت محتاج آنیم …

خداوندا

برکت نگاهت را در نگاهمان بریز تا هر

کجا که مینگریم نیکی باشد و مهر …

پروردگارا

میدانی که خسته ایم از خودمان از

روزمرگی ها از نفرتها از جدایی ها از

من بودن ها و ما نشدن هایمان …

خدایا

دستمان را بگیر تا یادمان باشد که باید

دستی را بگیریم ….

خدایا نگاه مهربانت را از ما دریغ مکن تا

یادمان باشد که باید به تمامی نگاهی

باشیم از سر مهر و عشق به انسانها ..

آمین

من از روئیدن خار سر دیوار دانستم.‌..

من از روئیدن خار سر دیوار دانستم

که ناکس کس نمی‌گردد از این بالانشستن ها

من از افتادن سوسن به روی خاک دانستم

که کس ناکس نمی‌گردد از این افتان و خیزان‌ها

چقدر من به عینه تجربه کردم این ابیات از صائب تبریزی را. دیده ام مصداق های آن را در بسیاری از سرزمین ها. اگر ندیده بودم اینجا به آنها اشاره ای نمی کردم. خدا بیامرزد پدربزرگ مادریم را که می گفت" طرف باید استخوان دار باشه". ان زمانها که ما بچه بودیم معانی اين جمله را متوجه نمی شدیم اما در اين روزگار بعد از گذر چند دهه از زندگی چقدر خوب معنی جمله پدربزرگم و این ابیات صائب را می فهمم. باشد که برای همه ما درس زندگی باشند.

نیایش صبحگاهی

ﺧﺪﺍﯾﺎ !!!

ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ، ﺁﯾﻨﺪﻩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ .

ﻭﻟﯽ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﻡ ؛ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ

ﻭ ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ

ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ !!!

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ،

ﻋﺸﻖ ﺣﻘﯿﻘﯽ ،،،

ﺳﻼﻣﺘﯽ ،،،

ﺁﺭﺍﻣﺶ ،،،

ﻭ ﻧﯿﮑﺒﺨﺘﯽ ،،،

ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﻡ .

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻋﻄﺎ ﮐﻦ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﺮ ﺁنچه ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺧﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ

ﻟﺒﺮﯾﺰ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻟﺒﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮔﻞ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﮐﻦ .

آمین

اعتصاب سراسری در آلمان (قسمت دوم)

ظرف این چند روز که از اعتصاب می گذره نشانی از عقب نشینی از کشاورزان و کارمندان راه آهن دیده نشده. در صنف پزشکان رؤسای اتحادیه های پزشکی به دیدار وزیر بهداشت رفته اند و او هم که فرد باتجربه و فارق التحصیل هاروارد است قول مساعدت هایی در زمینه سیاست گذاری ها برای کم کردن هزینه مطب های پزشکان خانواده و کم کردن فشار کاری که بر اثر رجوع بیش از حد مطب های وارد می شود را داده است. در صنف کشاورزان هم وزیر کشاورزی آلمان که یک ترک تبار بزرگ شده در آلمان هست در دیداری از جمع زیادی از کشاورزان در یکی از ایالت های جنوبی آلمان طی چند سخنرانی و جلسه و دیدار با آنها گفته که تلاشش را در زمینه کم نکردن و عدم حذف سوبسید های مربوطه در زمان تنظیم بودجه انجام داده و از حق کشاورزان دفاع کرده ولی گفته که همه چیز در دست او نیست. گفته که در زمان تنظیم بودجه فشار اورده تا سوبسیدها حذف نشوند تا شوک ناگهانی به کشاورزان و وضع اقتصادیشان وارد نشود. کشاورزان در آلمان با وجود مکانیزه بودن کشاورزی این کشور فشار مالی زیادی را تحمل می کنند زیرا اکثرا مشتری های آنها سوپرمارکت‌های ارزان قیمت و دیسکانترهای مواد غذایی هستند که مجبورند برای پایین نگه داشتن قیمت ها محصولات کشاورزی را ارزان خریداری کنند در صورتی که قیمت تمام شده محصولات کشاورزی کمی بالاتر از قیمت خرید این خریداران هست و همین به کشاورزان فشار می اورد و دولت های پیشین با تنظیم‌سوبسید کمی از فشار روی کشاورزان کاستند که به دلیل اوضاع فعلی در تنظیم‌بودجه دولت فعلی مجبور به حذف آنها شده و همین صدای کشاورزان را در آورده است. امروز هم دعوت رؤسای سندیکاهای کشاورزی به دیدار فراکسیون های احزاب ائتلافی دولت در هفته آینده منتشر شد. همانطور که در متن پیشین خودم به آنها اشاره کردم دو طرف دارند به پای میز مذاکره می آیند تا به یک توافق میانی برسند. از طرفی از برخی ایالت های فدرال خبر می رسد که وزرای کشاورزی این ایالت ها حاضر شده اند که حذف کل سوبسیدهای کشاورزی را تا سه سال دیگر به عقب بیندازند و فقط حدود ده درصد در ابتدای کار حذف شود و تا زمان حذف کامل سوبسیدها که بیشتر سوبسید سوخت ماشین آلات کشاورزی هست سوخت های الترناتیو یا وسایل کشاورزی هیبریدی در اختیار کشاورزان گذاشته شود. از طرف دیگر دولت تا حدودی کوتاه آمده و گفته مالیات خودروها برای کشاورزان را حذف می کند و سوبسیدهای سوخت را به صورت پلکانی نه ناگهانی حذف می کند. برخی از نخست وزیران ایالت ها هم خواستار دیدار صدراعظم آقای شولتز با رؤسای سندیکاهای کشاورزی شده اند. در صنف راه آهن هم شکایت دولت به قوه قضائیه بابت ممنوعیت اعتصاب کارکنان راه آهن با مخالفت دادگاه روبرو شده و اجازه اعتصاب ها داده شده. این دیدارها و مذاکرات و اتفاقاتی که در این چند روز روی داده را در صحبت های خودم پیش بینی می کردم. فعلا که هنوز به نتیجه خاصی نرسیده و طرفین در حال مذاکره هستند. امیدوارم بتوانم اگر به نتیجه ای منتهی شد آنها را اینجا اعلام کنم و راجع به آنها بنویسم.

فعلا تا بعد. روز و روزگارتان خوش.

اعتصاب سراسری در آلمان

از فردا قرار هست به مدت چند روز تعدادی از صنوف مهم در آلمان دست به اعتصاب بزنند. علت آن هم اعتراض به دولت ائتلافی به دلیل تصحیح بودجه در نظر گرفته شده برای امسال به دلیل ایرادات دادگاه قانون اساسی آلمان هست. چون به دولت اجازه برداشت از صندوق های خاصی را نداده دولت مجبور به کم کردن از سوبسید ها و افزایش مالیات بعضی صنوف برای تامین بودجه هست. این صنوف از صنوف مهم آلمان هستند مانند کشاورزان، شرکت های حمل بار، پزشکان، شرکت دولتی راه آهن آلمان و چند صنف دیگر. برای من جالب است که علی رغم اینکه این اعتصابات امکان صدمات چند میلیارد یورویی به اقتصاد فراهم می آورد ولی باز هم کارمندان و وکارگران این صنوف با هماهنگی باهم دست به این اعتصابات می زنند بدون اینکه نگران پیگرد قانونی یا حتی برخورد خشن با خود باشند. البته این اعتصابات در چهارچوب قانون صورت می گیرد. از طرف دیگر دولت به علت استقلال قوی قوه قضائیه امکان ممنوعیت این اعتراضات را ندارد. معتصبان هم بدون صدمه به اموال عمومی دست به اعتصاب زده و مثلا مسیرهای اصلی شهر را با تراکتورها و کامیون هایشان مسدود می کنند یا لوکوموتیو رانان به سرکار خود حاضر نمی شوند و پزشکان هم بعضا مطب های خود را بسته نگه می دارند. البته طوری باهم هماهنگ هستند که بیماران بدون پزشک نمانند. این سطح از فرهنگ اعتراض به سیاست های کلان و فرهنگ اعتراضات برای من جالب است. در عین اعتراض صلح آمیز به دنبال احقاق حق هستند و حکومت هم حق پیگردقانونی هم ندارد و باید با معترضان وارد مذاکره و توافق شود. هردوطرف در دو طرف میز نشسته و بحث و مذاکره می کنند تا به توافق برسند. نه دولت و حکومت سیاست هایش را به صنوف تحمیل می کند و آنها را تحت پیگرد قرار می دهد و نه صنوف و کارگران و کارمندانش خارج از خواسته هایشان شعاری تعریف می کنند و خشونت می ورزند. همه چیز خط کشی قانونی دارد. قوه قضائیه هم با قدرت ناظر ماجراست که هیچ دو طرفی از حیطه قانون خارج نشوند. وقتی این طرز از برخورد دموکراتیک را با اعتراضات کشورهای جهان سومی و حکومت های مستبد مقایسه می کنم‌و می بینم کشورهایی که حکومت های مستبد و غیرقانونی و غیردموکراتیک مثل چین، مصر، روسیه و امثالهم چطور دارند سیاست هایشان را به ملت حقنه می کنند و به آنها اتهامات فراوان و من دراوردی مثل اقدام علیه امنیت ملی یا اتهامات واهی و غیرقانونی دیگر وارد می کنند و یا از طرف دیگر معتصبین چطور هنگام اعتراضاتشان از دایره انصاف خارج می شوند و به مردم عادی یا اموال عمومی صدمه می زنند متوجه این موضوع می شوم که فرهنگ سازی فراوانی لازم است و تا فرهنگ ها به روز نشوند و قوانین و علی الخصوص فرهنگ حاکم بودن قانون برای همه اقشار، صنوف، دولت ها و امثالهم جا نیفتد در کشورهای جهان سوم هنوز هم مسیری طولانی برای پیمودن وجود دارد. هنوز صحنه های خیابان های مصر را یادم نرفته که در ابتدای هر خیابان اصلی دو ماشین گارد ضدشورش با چند مامور مسلح به کلاهخود و باتوم و اسلحه گرم مستقر بود تا از معترضان در صورت شکل‌گیری اعتراض به نحو احسن پذیرایی کنند و از طرف دیگر فرهنگ و عزت‌ نفس پایین مردم آن کشور که نه به آنها اجازه اعتصابات و اعتراضات درست و حسابی می داد نه آنها در چهارچوب های قانونی اعتراض می کردند. این اعتصابات در آلمان جالب است. جالب تر از آن اعتصابات در ژاپن هست که من از پروفسور آلمانی در سفر ژاپن می پرسیدم که تازه از اعتصابات اروپايی هم صلح‌آمیز تر هستند و در فرصت مناسب برای شما از آن هم خواهم گفت. همه وقایع برای فرهنگ ما حاوی و حامل درسهایی برای آموختن است. فعلا باید منتظر بمانیم و ببینیم سرانجام این اعتصابات در آلمان به کجا منتهی خواهد شد. من تقریبا شک ندارم که هردوطرف بعد از مذاکرات طولانی باهم به یک توافق دست خواهند یافت. فقط باید دید که این کیفیت و نفع این توافق برای کدام طرف بیشتر خواهد بود. تا آن روز باید صبر پیشه کنیم.

عجب شروعی داشت امسال

عجب شروعی داشت این سال جدید میلادی. آمدیم و ابراز خوشبینی و صلح کردیم برای جهان ولی بعدش بلافاصله خبر انفجار در کرمان منتشر شد که جان نزدیک به صد نفر از هموطنان را گرفت. بیچاره این مردم بیگناه که قربانی نقشه ها و کشمکش سیاستمداران و جانیان جهان می شوند. بار دیگر تسلیت. یک جمله از یک روزنامه نگار سوری هست که یکبار در پست هایم به آن اشاره کردم و اینجا جا داره دوباره اشاره کنم: " من اندوهگین نیستم، خود اندوه عالمم ، سرزمینی در سینه ام گریه می کند" خدا به بازماندگان این جنایت صبر عنایت کند.

با این وجود باز هم از خدا می خواهم که سالی سرشار از صلح عنایت کند. البته این صلح مستلزم تغییرات در خودمان وشخصیت و دیدگاههایمان است و تنها از خدا برای رسیدن به آن طلب مدد کردن کافی نیست که خداوند فرموده: " ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما به انفسهم"

سال جدید میلادی

سلام دوستان عزیز و دوست داشتنی

سال جدید میلادی رو به همه شما تبریک عرض می کنم. گرچه در ایران مبنای شروع سال تقویم میلادی نیست ولی به هرحال چون من یک ایرانی خارج از کشورم توجه به هردو تقویم برای من لازم هست. امیدوارم که سال ۲۰۲۴ برای همه ما چه ایرانی چه غیرایرانی منشا خیر و حامل رویدادهای مثبت و صلح آمیز باشه. بیایید فکرهای منفی و بدبینی را دور بریزیم و با یک دید بهتر و خوشبینانه به سال پیش رو بنگریم.

در پناه خدا باشید.

سفرنامه مصر (قسمت پایانی)

در این آخرین ساعات حضور در مصر در کنار ساحل دریای سرخ در غردقه نشسته ام، بادی ملایم می وزد و موجها به کنار ساحل می خورند. هوا دل انگیز است و جای همه دوستان خالیست. در این لحظات دارم آخرین قسمت از سفرنامه مصر را برای شما می نویسم. با خودم می گویم چقدر سریع این چند روز سفر طی شد و به پایان رسید. این خاصیت ساعات شادیست. زمانی که در شادی بسر می برید متوجه گذر زمان نمی شوید. بگذریم، می خواهم این دو روز آخر سفر و آنچه در آن ها گذشت را برای شما روایت کنم:

در دو روز پایانی برنامه سافاری با کوادبایک و همچنین غواصی در دریای سرخ را در برنامه داشتیم. در تور سافاری بوسیله کوادبایک بیست کیلومتر با همراهی یک تور لیدر به دامان صحراهای مصر زدیم و از بادیه نشینان مصری بازدید کردیم. این کوادبایک ها همان موتورسیکلت های چهارچرخ هستند . جای شما خالی هرکدام یکی از آنها را سوار شده و سر و صورت و چشمانمان را با نوعی چفیه مصری و عینک مخصوص پوشاندیم تا هنگام رانندگی در صحرا شن و ماسه به چشمانمان نرود. یک کاروان شامل حداقل ۴ الی ۶ کوادبایک به دل صحرا زدیم. از تپه ماهورها و تلماسه ها بالا و پایین رفتیم و از مسیرهای تا حدودی سنگلاخی عبور کردیم تا به محل صحرا نشینان رسیدیم. ساعتی در آنجا بودیم و تورلیدر ما که جوانی سرزنده به نام حسن بود انها را به ما معرفی کرد و سپس کمی شتر سواری کردیم. سپس به ما گیاهان صحرایی مصر را نشان داد خاصیت هرکدام را برشمرد مانند گیاه خوشبوی عنبر(مشک) و چند گیاه دیگر که خاصیت درمانی یا تزئینی داشتند. بعد از آن گروه را به پیش بانوی نانوای قبیله که مشغول پخت نان سنتی مصری بود برد و طرز پخت نان را نشانمان داد. بعد از آن حسن از صحراهای مصر برایمان گفت و توضیح داد که مصر چهار صحرا شامل صحرای سینا و صحرای شرقی و دو بیابان دیگر می شود و در دل این صحرا ها پر از معادن فلزات گرانبها مانند طلا و منگنز و امثالهم هست. دلم سوخت که ملل مسلمان روی گنج نشسته اند ولی توانایی استخراج و صدور آن را ندارند. سپس از ما با چای صحرایی مصری پذیرایی شد و از صحرانشینان خدا حافظی کرده و سوار بر کوادبایک ها دوباره به ایستگاهی که از آنجا حرکت کرده بودیم برگشتیم و بعد از آن با سرویس به ریزورت بازگشتیم. روز بعد برنامه غواصی را در پیش داشتیم. به ایستگاه غواصی در ساحل رفتیم. دو دسته غواصی در عمق و سطح دریا وجود داشت که من و برادرم غواصی در عمق را انتخاب کرده بودیم. بعد از دریافت وسایل غواصی مانند لباس و کفش های مخصوص غواصی که مانند پاهای پرده دار اردک هستند به سمت کشتی رفته و سوار شده و حرکت کردیم. دریا کمی مواج بود و کشتی هم تکان داشت. ساعتی روی آب بودیم تا به محل مورد نظر برسیم. حین راه غواص حرفه ای که یک‌پسر دوست داشتنی و مهربان با صورتی آفتاب سوخته به اسم پدرو بود و مسئول ما بود پیش ما آمد و شروع به توضیح دادن به ما کرد. که چطور با وسایل غواصی کار کنیم و زیر آب نفس بکشیم و چطور زیر آب باهم ارتباط برقرار کنیم. چون راهی برای صحبت کردن نبود باید با اشارات دست باهم صحبت می کردیم. بعد از ارائه توضیحات لازم از وی تشکر کردیم. بعد از رسیدن به محل مورد نظر کشتی لنگر انداخت و وسایل غواصی را پوشیده و کپسول را بر دوش خود انداخته و داخل آب پریدم. پدرو هم همراه من داخل آب پرید‌. ابتدا کمی کمکم کرد تا تعادلم را داخل آب حفظ کنم. سپس به عمق رفتیم. انگار یک پرده از جلوی چشمانم برداشته شد. تصاویری که همیشه در اینترنت یا تلویزیون از اعماق دریا می دیدم اینجا زنده جلوی چشمانم بود. ماهی های رنگارنگ و بزرگ و کوچک، مرجان های دریایی سایر آبزیان اعماق دریا. حدود ۵ متر در اعماق آب بودیم و نیم ساعتی چرخیدیم باقی اعضای گروه هم آمده بودند و با دوربین های ضد آب از خودشان فیلم و عکس و سلفی می گرفتند سپس وارد کشتی شده و برادرم داخل آب پرید. در این هنگام کشتی پدر و مادرم هم از راه رسید و آنها برای غواصی در سطح آماده شده و داخل اب شیرجه زدند و شروع به شنا کردند. اینقدر این لحظات زیبا زیر آب زیبا بود که دلم می خواست بیشتر زیر آب بمانم‌ و آن چشم انداز زیبای اعماق دریا را بیشتر ببینم و کشف کنم ولی حیف که زمانم محدود بود. بعد از اتمام نوبت اول همه آماده نهار شدند و غذا سرو شد که من حالم خوب نبود کمی دریا زده شده بودم برای همین روی صندلی دراز کشیدم تا حالم جابیاید که نیامد. پدرم هم تا حدودی دچار دریازدگی شده بود. هردو دراز کشیدیم ولی حالمان بهتر نشد و نتوانستیم نهار بخوریم. بعد از نهار و استراحت نوبت سانس دوم غواصی بود که من بدلیل دریا زدگی اصلا نتوانستم دوباره داخل آب شوم و تا آخر داخل کشتی ماندم. حالم بدتر شد و حالت تهوع به من دست داد و تا آخر و بازگشت به بندرگاه در غردقه چند بار حالم بهم خورد و نتوانستم در دور دوم دوباره به زیر آب بروم. پدرو هم دلسوزانه مرتب می آمد و لیوانی آب به من تعارف می کرد و توصیه می کرد که سرپانشسته و به دور دست ها در دریا خیره شوم تا حالم بهتر شود و دریازدگی آهسته آهسته بهبود پیدا کند. این ها مجموع اتفاقاتی بود که در این دو روز آخر رخ داد.

در مجموع باید بگویم که سفری مفرح و آمورنده و فرصتی برای استراحت و آشنایی با یکی از کهن ترین تمدن های بشری بود. مردم مصر مردمی بی آزار و دلسوز ولی در عین حال با عزت نفسی ضعیف در نظر من جلوه کردند. چرا این را می گویم؟ زیرا در عین حالی که در بسیاری از اوقات دلسوزی آنها را نسبت به خودمان می دیدم ، مشاهده می کردم که برای مقدار کمی پول یا مال عزت نفسشان را زیر پا می گذاشتند و دستشان را جلوی گردشگران یا کسانی که در خیال آنها متمول جلوه می‌کردند، دراز می کردند و این در حالی بود که بعضا خودشان از نظر مالی در وضع بشدت اسفباری نبودند. نمی گویم مردمی ثروتمند بودند ولی در عین حال افرادی را دیدم در عین اینکه ظاهرشان نشان می داد که وضع مالی چندان بدی ندارند بازهم دست نیاز خود را دراز می کنند و یا در عین اینکه سر نکته ای قسم خورده اند راحت قسم خود را برای رسیدن به نفع مالی خود می شکنند. به هر حال روی هم رفته سفری بود که نکات بسیاری به من آموخت و مرا با ملتی دیگر آشنا کرد. وقتی مردم ملل دیگری که کشورشان را از نزدیک دیده ام علی الخصوص کشور ژاپن را با کشورهای دیگر مقایسه می کنم بیشتر و بیشتر به علل پیشرفت و عقب ماندگی ملت ها پی می برم.

بیش از این سر شما خوانندگان را در نمی آورم. امیدوارم که در سفرهای بعدی هم بتوانم سفرنامه های پربارتر از قبل بنویسم. تا ارسال مطالب بعدی بدرود و خدا نگهدارتان باد.

سفرنامه مصر (قسمت پنجم)

چند دقیقه پیش با صدای اذان صبح به افق غردقه مصر بیدار شدم و نماز خواندم. خیلی وقت بود که صدای اذان از بلندگوی مسجد به گوشم نخورده بود. حس خوبی به من دست داد.

خب حالا برویم سراغ ادامه سفرنامه.

روز دوم در غردقه روز به نسبت آرامی بود. صبح برای صبحانه به رستوران هتل رفتیم. سپس به اتاقمان برگشتیم. در قسمت قبلی سفرنامه برای شما گفتم که برای چک کردن و درآوردن قیمت برنامه های تفریحی خارج از هتل به دفتر این تورگردی ها در هتل رجوع کرديم و دیدیم که لیست نوبت دهی شلوغ هست. به هر حال برای Parasailing و سافاری و همینطور یک برنامه غواصی جالب جا رزرو کردیم و سپس به اتاق برگشتیم. کلا برنامه های غردقه نسبت به قاهره تفاوت دارد چون این منطقه بیشتر برنامه های تفریحی و سرگرمی و ریلکسیشن را به خودش اختصاص داده و تقریبا زیرساخت های این منطقه هم بر این اساس تنظیم شده اند. مشابه به آن در کیش هم وجود دارد ولی اینجا بین المللی تر از کیش می باشد. بعد از تنظیم برنامه و صرف نهار در رستوران سلف سرویس هتل به کنار ساحل رفتیم تا از کنار دریا بودن لذت ببریم. جای شما واقعا خالی بود. هوای ۲۵ درجه سانتی‌گراد و آفتابی که تا حدودی با وزش باد همراه بود. مدتی آنجا بودیم و روی تخت های مخصوص در ساحل دراز کشیده بودیم. سپس به کنار اسکله رفتیم تا قایقی که ما را برای برنامه پاراسل با خودش می برد به آنجا آمد. البته ممکن بود این برنامه به علت وزش شديد باد روی آب نسبت به روی خشکی کنسل شود ولی خوشبختانه این اتفاق نیافتاد و ما به این برنامه هم رسیدیم. در مسیر به سمت قایق پاراسل که باید با یک قایق ديگر طی می شد موجهای بلندی بر اثر وزش باد ایجاد شده بود که باعث پرش قایق از روی امواج می شد. بعد از رسیدن به قایق پاراسل و سوار آن شدن نشستیم تا نوبت به ما برسد. وسایل مخصوص را به تن کردیم. سپس من و برادرم به چتر مخصوص پاراسل متصل شدیم. پاراسل بدین صورت هست که شما به چتر متصل می شوید و چتر توسط طناب محکم به قرقره ای در قایق متصل است. همینطور که باد می وزد این قرقره با الکتروموتور چرخانده شده و طناب باز می شود و شما آهسته‌ آهسته همراه با وزش باد بالا و بالاتر می روید و از قایق تا ارتفاع معینی به اندازه یک ساختمان چند طبقه فاصله می گیرید. سپس قایق آهسته روی اب حرکت می کند و شما را به دنبال خود می کشد و جریان باد نیز باعث بالا ماندن شما می شود. منظره ای زیبا از سطح دریا و ساحل از آن بالا قابل مشاهده است. می شود به دور دست ها خیره شد. البته انتخاب این برنامه تفریحی به خودتان بستگی دارد. اگر ترس از ارتفاع دارید قبل از آن فکر کنید. ولی در هر حال همه چیز در این تفریح محاسبه شده است. سپس شما توسط همان قرقره پایین کشیده شده و روی سطح پشتی قایق مثل یک هلیکوپتر فرود می آیید. تفریحی هیجان انگیزست. حین این برنامه پدر و مادر هم در اسکله منتظر مانده بودند که ما برگردیم ولی چون برنامه بیشتر از زمان تعیین شده طول کشیده بود کمی نگران شده بودند که نکند برای من و برادرم که باهم به این برنامه رفته بودیم مشکلی به وجود آمده باشد. در هرحال برگشتیم ولی در طول برگشت به علت تکان های شدید قایق روی امواج خروشان تا حدودی به من حس دریازدگی و تهوع دست داده بود. به همین خاطر تا به حالت نشسته جلوی قایق کمی دراز کشیده و چشمانم را بستم تا این حالت برطرف شود. وقتی به ساحل رسیدیم با آن عکاس روی قایق که از ما عکس گرفته بود و به پذیرش هتل آمده بود قرار داشتم تا عکس ها را تحویل بگیرم. غافل از اینکه دوباره همان بازار چانه زنی سر قیمت مصری ها در انتظارم بود چون طرف عکس ها را همراه خودش نداشت و تازه می خواست آنها را برای من بعدا بوسیله کلاود، share و ارسال کند. خلاصه دوباره داستان داشتیم. به هر حال قضیه به خیر و خوشی تمام شد و حاضر شد با کم کردن مقداری از قیمتی که به من داده بود عکس ها را برای من بفرستد. سپس خداحافظی کرده و به اتاق برگشتم تا برای شام برویم. بدین ترتیب یک روز ديگر از سفر مصر هم سپری شد.

تا قسمت بعد بدرود.

سفرنامه مصر(قسمت چهارم)

سلام دوستان عزیز و دوست داشتنی.

در مسیر شهر غردقه Hurghada که بودیم دیدم تا حدودی با دیدی که در من در ابتدای سفر با مشاهده صحنه هایی از همهمه و بی نظمی در بدو ورود قاهره نسبت به مصر ایجاد شده بود تغییر کرد. دلیل این تغییر دیدن صحنه هایی بود که در طول مسیر دیدیم. بعد از خروج از قاهره یک مسیر اتوبان شش بانده تا کیلومترها ادامه داشت و همچنین شهرجدید قاهره که در حال احداث بود قابل مشاهده بود و در جایگاههای سوخت گیری قابلیت شارژ اتومبیل های الکتریکی نیز وجود داشت. همچنین مسیر قطارهای سریع السیر که خبر قرار داد ان با شرکت زیمنس آلمان را قبلا شنیده بودم نیز قابل مشاهده بود. در طول مسیر دیدم که مصر در زمینه انرژی های تجدید پذیر هم به شدت در حال سرمایه گذاریست. مزرعه های بادی شامل صدها توربین بادی که با فاصله های منظم نصب شده بودند و همچنین در حال حمل و نصب بودند قابل دیدن بودند. همچنین نیروگاههای خورشیدی که به صورت وسیع ولی پراکنده نصب شده بودند. این نشان می داد که مصر در حال جهش به سوی تبدیل شدن به یک هاب انرژی های تجدید پذیر در کنار انرژهای حاصل از سوخت های فسیلی است. دلیلش دیدن چند سکوی استخراج نفت و گاز در ساحل خشکی دریاست. چون مسیر اتوبان به سمت غردقه از کنار دریای سرخ می گذرد ما توانسته بودیم سکوهای نفتی و گازی را هم مشاهده کنیم. با این وجود هنوز هم فساد در نظام اداری این کشور وجود دارد. چون در طول مسیر به پلیس راهنمایی رانندگی برخوردیم که اتومبيل ها را تحت عنوان سرعت غیرمجاز جریمه می کرد و ما را هم جریمه کرد در حالی که ما اصلا از سرعت مجاز تجاوز نکردیم. چون من خودم راننده بودم و مطمئن بودم که از سرعت مجاز تجاوز نکرده ام. وقتی دقت کردم دیدم تنها ماشین های تا حدودی نو یا لوکس را جریمه می کرد بدون وارد کردن اسم و مشخصات من تنها صد پوند مصری جریمه کرد و مشخصات اتومبیلی که سوار بودیم وارد دفترچه اش کرد و کارت ماشین را پس داد و همچنین قبلا در قاهره یک افسر پلیس در کنار خیابان از ما ۳۰۰ پوند مصری به عنوان رشوه برای ایستادن در کنار خیابان طلب کرد تا در ازای آن مراقب اتومبیل ما باشد تا ما برگردیم که البته زیر بار آن نرفتیم و ماشین را کمی بالاتر در یک خیابان فرعی پارک کردیم. تمامی این صحنه ها حاکی از این بود که مصر با وجود فسادی که در نظام اداری خود دارد به آهستگی در حال طی مسیر توسعه است.

به غردقه که رسیدیم در یک ریزورت اتاقها را تحویل گرفتیم که چشم اندازی تقریبا رو به دریا دارد. هتل در کنار دریاست و ما بعد از گذاشتن وسایل در اتاقها به سمت رستوران هتل رفتیم چون توانسته بودیم‌با یک قیمت مناسب اتاق ها را رزرو کنیم هزینه ها All inclusive هستند و شامل سه وعده صبحانه نهار و شام و استفاده از باقی امکانات موجود در هتل هستند. اینجا تا حدودی بادخیز است و در کنار ساحل باد متوسطی می وزد و توربین های بادی اینجا هم در اطراف شهر هم قد علم کرده اند. برنامه های تفریحی مانند پاراگلایدر، پاراسل و پاراچوت که همه به وزش باد وابسته هستند و همچنین غواصی در دریای سرخ و دیدن دنیای زیر آب هم وجود دارند که مشتری های زیادی دارد. دلیلش پر بودن لیست رزرو این برنامه هاست که هنگام قیمت گرفتن متوجه آن ها شدیم. تقریبا دو سوم زمان مفید ما در روز گذشته به طی مسیر و استراحت بعد از رسیدن به مقصد گذشت. هنگام عصر نیز به یک هایپر مارکت در نزدیک غردقه رفتیم و کمی گشت و گذار انجام دادیم و بدین ترتیب یک روز دیگر از سفر هم اینگونه سپری شد.

تا قسمت بعدی خدا نگهدار شما دوستان

سفرنامه مصر (قسمت سوم)

سلام خدمت دوستان عزیز و دوست داشتنی خودم.

روز بعدی سفر اینطور سپری شد که ما بعد از خروج از هتل محل اقامت پای پیاده به موزه ملی مصر رفتیم. جای شما دوستان واقعا خالی بود که تاریخ مصر را از نزدیک ببینیم. از تابوت های فراعنه تا دو مومیایی که در جستجوهای باستان شناسی کشف شده بودند. جالب بود که ببینید فراعنه و مردم آن زمان چه آداب و رسومی برای جهان پس از مرگ در نظر گرفته اند‌. مثلا بر یکی از دیوارهای موزه یک طومار ۱۹ متری از جنس پاپیروس حاوی اعمال و آدابی که فرعون متوفی باید پس از مرگ به جا بیاورد به زبان مصر باستان نصب شده بود. مثلا به آنها گفته شده بود که از ۷ دروازه باید عبور کنند و در هر دروازه چه باید بگویند تا بتوانند از آنها عبور کنند. این دستور العمل ها را در کنار جنازه مومیایی شده دفن می کردند تا مثلا فرد در گذشته بتواند از ان برای قبولی در امتحانات الهی پس از مرگ استفاده کند‌ برای من جالب بود که برای مردگان آن زمان هم نوعی دعای تلقین میت وجود داشت. آداب رسوم دیگری هم وجود داشت مثلا داخل مقبره تکه های غذا از جمله مرغ و گوشت مومیایی شده در بسته بندی های قیر اندود می گذاشتند تا مثلا فرعون متوفی در سفر پس از مرگ توشه داشته باشد یا مثلا یک تخت و صندلی برای استراحت وی در راه هم همراه میت دفن می شده است‌. کلا جالب بود که اعتقاد به جهان پس از مرگ حتی سالها قبل از ادیان ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام هم وجود داشته است. حتی وسایل موسیقی یا ابزارالات مشابه را می شد دید. جالب بود که در مصر باستان نی می نواختند و در توضیحات نوشته شده بود که نی یک آلت موسیقی فارسی است‌. در قسمت دیگر موزه به دوران های مختلف حکومتی مصر پرداخته شده بود که به دوره های ثانویه و اولیه ماقبل قرون وسطی مصر و دوره های جدید پس از قرون وسطی های مصر خلاصه می شدند که هر کدام دورانهایی بودند با وقایع خاص خود. مثلا در دوران وسطی مصر باستان بیشتر دچار تاریکی و جنگ و آشوب و خونریزی بود. در قسمت دیگر موزه به یکی از فراعنه معروف مصر به نام توتان خامون که در سن ۹ سالگی به پادشاهی و در سن ۱۹ سالگی درگذشته است پرداخته شده بود. تمام جواهرات و زیورآلات و وسایلی که از آنها توسط وی استفاده شده به نمایش درآمده بود، حتی دو تابوت از طلای خالص. کلا عمر مردمان آن زمان از ۳۰ الی ۳۵ سال تجاوز نمی کرده و اکثرا مردم بر اثر بیماری های گوناگون در سنین پایین می مردند‌. قسمت دیگر شامل خدایان مصری بود که به شمایل انسان با سر شاهین، گربه، گرگ و امثالهم بودند. هرکدام از این الهه ها مسئول چیزی بودند. باورها و آیین‌های پیرامون این خدایان هستهٔ دین مصر باستان را تشکیل می‌داد که از زمانی پیش از تاریخ پدید آمده بوده‌اند. خدایانی که نمایانگر نیروها و پدیده‌های طبیعی بودند را مصریان پشتیبانی می‌کردند و آن‌ها را با پیشکش کردن قربانی و برگزاری آیین‌ها ستایش می‌کردند تا این نیروها طبق ماعت یا نظم الهی به کار خود ادامه دهند. مثلا رع خدای خورشید بود که شمایل انسان با سرشاهین را داشت. یا الهه ایزیس که الههٔ طبیعت، باززایی، ازدواج، تجسم ماهیت سحر و جادو و یکی از محبوب‌ترین الهه‌های مصر باستان به‌شمار می‌رفت ایزیس خدای مهر و مادری بود که به همه عشق می‌ورزید. گفته می‌شود که او بیماران را شفا می‌داد و از کودکان حفاظت می‌کرد. مصریان او را به عنوان محافظ و مادر فرعون می‌شناختند. شمایل این الهه به صورت یک زن با یک دیسک خورشید شکل در بین شاخ‌های گاوی بر روی سرش شناخته می شد. پس از بنیان‌گذاری کشور مصر در حدود ۳۱۰۰ سال پیش از میلاد مسیح متصدی انجام امور خدایان را فرعون کنترل می‌کرد که ادعای نمایندهٔ خدایان بودن را داشت و معابد مصری را که محل اجرای آیین‌ها سامان می‌بخشید. پس از بازدید از اکثر قسمت های موزه آن‌جا را برای استراحت و غذا و نماز ترک کردیم و به هتل باز گشتیم.

پس از استراحت به بازار سنتی خان الخلیلی در قاهره رفتیم. فلسفه ایجاد این بازار به سیصد الی چهارصد سال پیش برمی گردد که مصر در گیر طاعون شده و بیشتر مردم در اثر این بیماری جان خود را از دست داده اند. حاکم آن زمان مصر برای ایجاد نشاط و زندگی دوباره در شهر این بازار را ایجاد کرده است‌. بازاری بسیار باریک، زیبا و سنتی که حجره های متفاوت با اجناس متفاوت و رنگارنگ در آن به چشم می خورد. از پارچه و لباس تا مجسمه و تابلوهای نقاشی و وسایل سنتی مصر. فروشندگان پرچانه این بازار را نباید فراموش کرد. که مدام به ما اشاره می کردند که یو ترکیش؟ که ما می گفتیم نه. بعد سر قیمت بازی در می آوردند. در چانه زنی کم نمی آوردند. یادم هست یک دوست لبنانی داشتم که می گفت اگر گفتند ۵۰۰ پوند( واحد پول مصر پوند مصری است ) تو بگو ۵۰. چون هیچ حساب و کتابی در این قیمت گذاری وجود ندارد‌. ما به عینه به چنین صحنه ای برخورد کردیم. طرف قیمت را می پراند تا وسع ما را بفهمد‌. ما هم به همان راهی که گفتم می رفتیم تا به قیمت دلخواه برسیم. وقتی که طرف می دید نمی تواند قیمت را توجیه کند به ما اشاره می کرد و می گفت. برادر ما مسلمانیم و برادریم این قیمت را قبول کن و ولله و بالله قیمت این هست. جالب بود که بعد از اینکه ما اعلام می کردیم که از قیمت اعلامی خودمان کوتاه نمی آییم و محکم روی ان می ایستادیم طرف کوتاه می آمد و تمام قسم های خودش را فراموش می کرد و می فروخت. خلاصه بازار چانه زنی داغ بود. من هم از این بازار و چانه زنی چند دقیقه ویدئویی ضبط کردم چون این سبک و فرهنگ بازاری های مصری برایم بسیار جالب بود. بعد از خرید چند سوغات و یادگاری سنتی مصری پای پیاده در هیاهوی بازارهای مجاور و خیابان به هتل باز گشتیم و بدین ترتیب روز آخر اقامت ما در قاهره هم به پایان رسید‌ و الان که دارم این قسمت را برای شما می نویسم در اتومبیل به سمت شهر ساحلی الغردغه Hurghada در ساحل دریای سرخ که شهری بسیار توریستی و زیباست در حرکت هستیم. ان شاالله قسمت های بعدی را از این شهر و راجع به تجارب سفر به آن خواهم نوشت.

در پناه خداوند مهربان باشید.

سفرنامه مصر (قسمت دوم)

امروز بعد از صبحانه به دیدار چند مسجد رفتیم . یکی از مساجد مسجد سیده زینب هست که به روایتی آرامگاه حضرت زینب خواهر امام حسین (ع) هست. متاسفانه به دلیل تعمیرات بسته بود. چیزی که بشدت در قاهره موج می‌زند تعداد متکدیان هست که به محض دیدن شما به سمتتان امده و طعام طعام می کنند یا با دست به دهان اشاره می کنند که غذا بدهید. مصر کشوری با بیش از ۱۰۰ میلیون جمعیت کشوری فقیر است و مردم مستمند تا حدودی یادگرفته اند مدام از دیگران و مخصوصا خارجی ها پول یا غذا طلب کنند. فقط کافیست یک جایی بایستید در عرض چند دقیقه دورتان جمع می شوند و اگر بی محلی هم بکنید و بروید بعضا اینقدر به دنبال شما می آیند و سماجت می ورزند تا پولی یا غذایی از شما بگیرند. بعضا می آیند و جای پارک ساعتی می فروشند و فورا عدد می دهند و چانه زنی می کنند و بعضا اگر محل نگذارید اجازه پارک خودرو را به شما نمی دهند و کسی هم با آنها برخورد نمی کند. کلا این طور رفتارها برای بسیاری در مصر تبدیل به یک کاسبی شده است. بگذریم، بعد از مقام سیده زینب به قلعه و مسجد صلاح الدین ایوبی سردار مسلمان فاتح بیت المقدس در جنگ های صلیبی رفتیم. قلعه ای با ابهت و تاریخی با مساجدی تاریخی و زیبا با تزیینات و نقش و نگارهای زیبا‌. در همان قلعه که روی یک تپه بلند مشرف بر شهر قرار دارد یک‌ایوان بزرگ وجود دارد که از بالای آن شهر قاهره تقریبا قابل مشاهده بود. پس از انداختن چند عکس به سمت ماشین برگشتیم و رفتیم تا از مسجد الرفاعی بازدید کنیم. سوای از مسجد بودن این مکان مدفن ملک فاروق پادشاه سابق مصر به همراه دختران و خواهرانش و پادشاه و حکمران سابق ایران محمدرضا شاه و خود سیدالرفاعی که بنیانگذار این مسجد بوده هم هست که هرکدام در رواق های جداگانه مدفونند. شاه سابق ایران ظاهرا چون با ملک فاروق بعد از ازدواج با فوزیه نسبت فامیلی پیدا کرده و آمریکا هم بعد از فرار از ایران وی را راه نداده بود مجبور شده بود که به مصر فرار کند. همینجا هم بعد ها پس از مرگ براثر سرطان دفن می شود. یاد شعار و نفرین های مردم قبل انقلاب افتادم که می گفتند ای شاه... آواره گردی و ..... ظاهرا بدجوری آواره شد. پیش خودم گفتم وقتی یک حکمران اینچنین در زمان خودش از چشم مردم بیفتد عاقبتش بهتر از این نمی شود. این از نظر من شامل تمام حکمرانان می شود و استثنایی را هم از نظر زمانی و سرزمینی شامل نمی شود. بعد از مسجد الرفاعی به دیدار جامعة الازهر که همان دانشگاه الازهر هست و بزرگ ترین مدرسه علوم دینی اهل سنت رفتیم. جو زیبایی داشت کف حیاط این مدرسه سرامیک های سفید‌ و براق کار شده بود که بسیار تمیز بودند. در اطراف صحن داخلی فرش و موکت پهن شده بود و طلاب نشسته بودند به درس و بحث می پرداختند. جوی زیبا حاکم بود. مطلب جالب این بود که برخلاف جوی و قوانینی که در مدارس دینی اسلامی حاکم است و زنان و مردان در مکان های جداگانه به بحث و درس می پردازند، زنان و مردان از ملیت های مختلف از شرق آسیا و آفریقا با حفظ پوشش در کنار هم درس می خوانند و بحث علمی می کنند. حتی خارجی و توریست ها هم اجازه دارند وارد حیاط و کتابخانه مدرسه شوند و از آنجا بازدید کنند و طلاب را ببینند. پس از پایان بازدید در موجی از سر و صدا در خیابان های شلوغ و پر ازدحام قاهره با بوقهای ممتد اتومبیل برای صرف غذا به سمت رستوران دیروزی رفتیم. دیگر هوا داشت تاریک می شد و تقریبا نهار و شاممان یکی شده بود. بعد از صرف غذا دیگر هوا کاملا تاریک شده بود. سوار ماشین شده و به هتل بازگشتیم.

بدین ترتیب یک روز ديگر از سفر هم به پایان رسید.

سفرنامه مصر (قسمت اول)

سلام دوستان عزیز.

اميدوارم که حال شما خوب باشد. همانطور که قول داده بودم سفرنامه مصر را برای شما مکتوب می کنم.

پس از ساعتها تاخیر چند ساعته پرواز هواپیمایی مصر و تغییر گیت های پرواز به سمت قاهره بالاخره به سمت این شهر پرواز کردیم. وقتی که هواپیما در فرودگاه قاهره برزمین نشست خلبان چنان هواپیما را فرود اورد که من حس کردم هواپیما بر کف باند کوبیده شده و ارابه های فرود شکسته شده ولی چنین چیزی نشده بود. جالب بود که مسافران که اکثرا شهروندان مصری بودند برای خلبان کف زدند. یاد خلبان های ایرانی و صحبت های یک دیپلمات آلمانی افتادم که همیشه از خلبان های ایرانی و نحوه فرودشان تعریف می کرد و فرود خلبانان عرب را مذمت. بگذریم از موضوع پرت نشویم‌. بعد از رسیدن ما به فرودگاه قاهره می خواستیم یک اتوموبیل کرایه کنیم‌ که اصلا طرف در دفترش حاضر نبود و باید با ایشون تماس گرفته می شد تا بیاید. بعد از آمدن و کلی کش و قوس های فراوان سر قیمت که ما قبلا در آنلاین آنرا پرداخت کرده بودیم و ایشون بیشتر می خواست و می گفت این آن مبلغ نیست و باید بیشتر بدهید و این رزرو شما در سیستم من نیست با وجود اینکه یک شرکت زنجیره ای کرایه اتوموبیل بود متوجه شدم که ظاهرا دبه کردن رویه کار مصری هاست. بالاخره با ساعتها تاخیر ساعت ۲ نیمه شب به هتل رسیدیم. چشمتان روز بد نبیند که طرز رانندگی مصری ها را ببینید. در یک اتوبان چند بانده مرتب از چپ و راست سبقت های خطرناک و لایی کشیدن های مخاطره آمیز را می دیدیم. چیزی بسیار بدتر از وضعیتی که در خیابان های ایران دیده بودم‌. وضعیت خیابان ها و ساختمان هم دیدنی بود‌. خیابان های بی درو پیکر و بدون تابلوها و چراغ راهنمایی هایی که اصلا مترسک سر خرمن بودند. اما در و دیوار پر از بیلبوردهای تبریک به رییس جمهور خودکامه برای انتخاب مجدد بالای نود درصدی و خدماتش به کشور. جالب این که این کشور با بیش از صد میلیون جمعیت کشوری هست از لحاظ زیر ساختی ضعیف و فقیر‌ و تا حدی کثیف. وقتی به کشور خودم نگاه می کردم ایران را با همه کاستی هایش از لحاظ سیاسی و اقتصادی از لحاظ زیرساختی پیشرفته تر و تمیز تر و پر امکانات تر از این کشور ديدم. در مصر آب لوله کشی قابل نوشیدن نیست و باید جوشانده و مصرف شود. آب آشامیدنی به صورت آب معدنی موجود است.

بگذریم، در روز اول برای دیدن اهرام مصر و مجسمه ابوالهول به سمت انجا که در غرب قاهره بود رفتیم. جای شما دوستان خالی . فارغ از اینکه دوباره با همان صحنه های ابتدای ورود به مصر که شرایطی بهم ریخته و بی نظم بود روبرو بودیم. به تورگایدهایی برمی خوردیم که با دوپهلو حرف زدن سعی در گرانفروشی تورهای اهرام گردی می کردند. اول یک رقم را اعلام کرده و بعد مدام با تبصره های من درآوردی تلاش در سرکیسه کردن طرف داشتند. سرانجام با دو درشکه اهرام گردی از هر سه هرم و مجمسه ابوالهول باز دید کردیم. درشکه ران ها که به زبان انگلیسی هم تا حدودی مسلط بودند توضیح می دادند. می گفت که بزرگترین هرم تا ۱۷۵ متر ارتفاع دارد و هرکدام از این بلوک های سنگی حداقل ۲۰۰ کيلوگرم وزن دارند. پیش خودم گفتم چطور این بلوک های سنگی که چندهزار سال پیش روی هم چيده می شدند تا آن ارتفاع ۱۷۵ متری بالا برده و نصب می شده و محاسبه این اهرام آن هم در آن اعصار چه شاهکارهای مهندسی از دید من مهندس بوده است. وارد بلندترین هرم شدیم. یک راهروی باریک که با یک شیب تند به سمت بالا می رفت داخل هرم بود که تا بالای هرم می رفت راهرویی که بعضا چنان باریک و با سقف کوتاه بود که باید نشسته یا به حالت دولا و یا چهار دست و پا به سمت بالا می رفتیم و بعضا در همان باریکی با کسانی که داشتند برمی گشتند طرف می شدیم که در آن شرایط باید کلی کش و قوس می آمدیم تا بتوانند از کنار ما عبور کنند. خلاصه با هر سختی بود خودمان را به بالای هرم رسانده و قبر فرعون که حالا تخلیه شده و به موزه ملی مصر منتقل شده بود را دیدیم. چند عکس گرفتم و دوباره از همان مسیر برگشته و بیرون آمدیم. به حدی هوای داخل هرم گرفته دم گرفته و خفه بود که خیس عرق شده بودیم. بعد از خروج از هرم به دور انها چرخیدیم و عکس انداخته و سپس به سمت ابوالهول حرکت کردیم. آنجا هم در کنار ابوالهول عکس انداخته و کمی مجسمه را برانداز کرده و به سمت درشکه ها برگشتیم. این مجسمه در واقع از جنس سنگ آهک هست تمثال یک موجود افسانه ای از بدن شیری که نشسته و سرانسان هست و بزرگ ترین سازه سنگی دست انسان است که بیش از ۷۳ متر طول و ۲۰ متر ارتفاع دارد و در قرن نوزده میلادی توسط یک باستان شناس به نام کاپیتان کاویجیلا کشف شد. در آن زمان هنوز پاهای این تندیس زیر شن ها مدفون بوده و در سالها و دهه های بعدی آهسته آهسته‌ پاهای این تندیس هم از زیر شن و ماسه بیرون اورده شده است‌. در زمانهای گذشته در میان دوپای مجسمه یک معبد وجود داشته که به مرور زمان از میان رفته است. براساس اسناد و شواهد تاریخی به احتمال زیاد این تندیس برای فرعون خفره که سازنده یکی از اهرام جیزه هست در حدود ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح ساخته شده است. پس از گشت و گذار و دیدار از اهرام به یک فروشگاه و نمایشگاه کوچک صنایع دستی رفته و طرف شروع به توضیح دادن طرز ساخت پاپیروس کرد و کمی از پاپیروس های ساخته شده که روی انها نقش و نگارهای مصری نقاشی شده بود را به ما نشان داد. بسیار زیبا ولی کمی گران بودند. در واقع مصریان باستان مخترعان اولیه کاغذ بوده اند و کلمه پیپر Paper هم ریشه در کلمه پاپیروس دارد.در آن نمایشگاه علاوه بر پاپیروس کمی عطر دست ساز ولی بسیار خوشبو هم بودند که کمی تست کردیم و عاقبت کمی از آنها خریداری کردیم و سپس داخل شهر نهار را صرف کرده و به هتل محل اقامت بازگشتیم.

امیدوارم در روزهای آینده توفیق ادامه نگارش سفرنامه را داشته باشم. در پناه خدا شاد و سلامت باشید.