خود آینده ات رو بساز

همه تقلای خودت رو بگذار برای کسی که می خواهی بشوی. اینکه چه بودی و هستی دیگه مهم نیست چون دیگه تموم شده و نباید در گذشته موند. همه زحمات و تقلاهایی که می کنی باید برای ساخت شخصیتت در آینده باشه . گذشته رو فقط برای درس گرفتن ازش استفاده کن و نه بیشتر‌ و آینده رو با برنامه بساز و برو جلو. تو راه هم از مسیر لذت ببر و از وسایل درستی که ضایع کننده حق دیگران نیستند هم استفاده کن و تمام.

ببازید ولی بازنده نباشید

چیزی که نگران کننده است، داشتن شخصیت بازنده است و نه باختن. Loser بودن بدتر از باختن است. باختن یک رویداد بسیار عادی و اقتضای زندگیست حتی افراد موفق و والامرتبه در بسیاری از حیطه ها باخت و شکست های سبک و سنگین را تجربه کرده اند. در هربرهه ای از زندگی که ورود می کنیم ممکن است افراد دیگری هم وارد شوند و این خود رقابت ایجاد می کند و برندگان و بازندگانی در این میان بوجود می آیند. ولی امان از اینکه افراد شخصیت بازنده ای داشته باشند. بازنده بودن یک منش است . بازنده ها مدام در یک چرخه باطل کارهایی را تکرار می کنند که به مدام بازنده بودن و شکست های پی در پی آنها دامن می زند. به بعضی از نشانه ها که نگاهی بیاندازیم متوجه می شویم که آیا خود ما هم در دسته آنها جای داریم یا خیر.

۱. بازندگان در گذشته تمرکز می‌کنند، برندگان به حال و آینده فکر می‌کنند. بازنده ها مدام شاکی اند و افراد شاکی دوست دارند که در گذشته ساکن باشند. “کاش این اتفاق هرگز نمی افتاد!” و یا: “اگر شما فقط آنچه که من گفتم را انجام داده بودید، ما این مشکل را نداشتیم”، “من به شما گفتم که این اتفاق خواهد افتاد!” گذشته ها، گذشته و امکان تغییر وجود ندارد و این جملات همان چیزهایی هستند که یک “همیشه بازنده” همیشه تکرار می‌کند. بازنده ها آدم را یاد آن شخصیت منفی باف کارتون گالیور می اندازند که مدام می گفت" من میییی دونستم ..... " در مقایسه افراد موفق می‌دانند که ما در اینجا و در زمان حال زندگی می‌کنیم نه در گذشته، افراد موفق و برنده برای آینده تفکر و برنامه ریزی می‌کنند.

۲. بازنده ها به جای مسئولیت پذیری در اشتباه شروع به جست و جوی افراد مقصر می‌کنند. این عملکرد انرژی آنها را برای رفع مشکل از آنها می‌گیرد! برندگان مسئولیت ‌پذیر هستند و به سادگی می‌گویند: “برای حل این مشکل چه کار می‌توانم بکنم؟”

۳. بازنده ها واکنشی اند. با اولین استرس و مشکل سنگین از کوره در رفته و جزع و فزع می کنند و ناپخته عمل می کنند که معمولا کار احمقانه ایست. برنده ها ولی سریع الانتقال هستند و فوری و سریع به فکر فرو می روند و پاسخ را پیدا می کنند ولی فورا پاسخ نمی‌دهند.

۴. بازنده ها وقتی به مشکل برمی خورند به جای پیدا کردن ایده های قابل اجرا برای حل و فصل قضیه فقط نگاهش می کنند و یک گوشه می نشینند تا مشکل خود به خود حل شوند ولی برنده ها اقدام می‌کنند آنهم پس از آنکه به تمام جوانب فکر کردند. آنها به اندازه کافی هوشمندهستند که بدانند ایده ها بدون اجرا بی معنی هستند.

۵. بازندگان برای بررسی نگاه می‌کنند و برندگان نمونه ها را بررسی می‌کنند. آنها به‌جای یافتن راه حل مدام دنبال تایید دیگران و یافتن مقصرند.

۶. بازندگان برخلاف برندگان زمان را از دست می‌دهند و دچار تردیدند و اعتماد به نفس ضعیفی در خطر کردن دارند و گاهی هم اصلا دست به هیچ اقدامی نمی زنند.

اینها تنها بخشی از نشانه های بازنده بودن است. اگر هرکدام از این علامات در ما وجود دارد تلاش کنیم که برطرفش کنیم.

متفکری که عمرش دراز باد در مصاحبه ای کمی از کاستی های این ملت می گفت:

"ما ملتی هستیم که دو ویژگی داریم:

یکی "زیاده گویی"، یعنی آسان ترین کار برایمان حرف زدن است.

دوم "زبان پریشی"، یعنی اینکه آدم حرف خودش را خودش نفهمد و متوجه نباشد چه می گوید...!"

نظر شما چیست؟

عشق یا ترن هوایی ؟

این جمله یا مضمونی از این جمله را در بسیاری از افراد شنیده و یا در متون مختلفی مطالعه کرده ام. ولی اینجا برام جالب بود که در متن نتیجه یک تحقیق علمی از یک روانشناس آمریکایی به نام دوروتی تنو فرایند عاشق شدن را تجزیه و تحلیل کرده بود این جمله قید شده بود که:

"وقتی عاشق می شویم انگار سوار ترن هوایی می شویم که بدون اختیار ما بالا و پایین می رود ، ما را با شدیدترین تکان ها به جلو می راند و در انتها از اینکه سوارش شده ایم پشیمان می کند."

این جمله آخر خیلی جالب توجهه. همه بعد از تجربه عشق می گن عجب اشتباهی کردم عاشق شدم. کاش نمی شدم. واقعا چرا این شکلیه؟ چه جوابی داریم برای این مسئله؟ مسئله این هست که همه با معیارهای غیرعقلانی وارد این مقوله می شیم ولی در میانه و شاید در پایان راه تازه کلید روشن و خاموش عقلمون رو می زنیم. در صورتی که اگه از ابتدا سوئیچ عقل را می چرخاندیم شاید اصلا سمت عشق نمی رفتیم. جالبه واقعا. یکجایی دیگه آدما می برند و می گن کافیه. دیگه نمی خوام. عجب غلطی کردم عاشق شدم و دلمو دادم دست فلانی.

شما چی فکر می کنید؟

آلترناتیو

از آلترناتیو بودن در یک سری زمینه ها و روابط (کاری، عاطفی و....) پرهیز کنید.

شعر شب

دل من مسلمانم.

قبله ام یک گل سرخ.

جانمازم چشمه، مهرم نور.

دشت سجاده من.....

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه ،

جریان دارد طیف.....

#سهراب_سپهری

بی فایده فرسوده نشوید

بی فایده فرسوده نشوید.

هنوز هم بر این عقیده ام که نباید روح و جسم را در هر راهی یا برای هرکسی هزینه کرد. چون اگر ارزش چندانی نداشته باشند در انتها تنها پشیمانی است که نصیبمان خواهد شد. به طور کل باید بدانیم چه چیزی را هزینه چه فایده ای می کنیم. هر زمان که هزینه از فایده بالاتر زد پس بیشتر و بیشتر بیاندیشیم. گذشته از اینها روح و جسم ما ارزششان بالاتر از این هست که برای هر چیزی هزینه شوند. اگر هدف والایی داریم که ارزش هزینه کرد روح و جسم ما را دارد بی جهت زمان را تلف نکنیم.

پنج زمینه ضروری رشد

تلاش كنيد تا در این پنج زمينه ، هر روز حداقل يک درجه پيشرفت كنيد

۱.تسلط بر جسم

ورزش، تغذيه، كنترل وزن، رسيدگی به ظاهرتان، ترک سيگار،الکل و وابستگی های جسمانی ديگر.

۲. تسلط بر هيجانات

خشم، پرخاشگری، عصبانيت، افسردگی، دمدمی مزاجی، نااميدی، خوشی های بی اساس، لذت جويی با پيامدهای منفی

۳.تسلط بر مسائل مالی

تعادل بين دخل و خرج، اقتصاد در مصرف و مديريت مالی زندگی

۴.تسلط بر زمان

مديريت زمان، جلو افتادن از برنامه ها، پيگيری كارها و به موقع عمل كردن.

۵. تسلط بر روابط

مديريت روابط بين فردی و اجتماعی خود با ديگران (دوستان، خانواده، فاميل و رفت و آمدهای ديگر)

اگر در این پنج زمینه رشد داشته باشید دسترسی به اهداف مورد نظرتون بسیار آسان تر خواهد بود. مهم نیست که رشد با چه سرعتی باشد مهم حرکت رو به جلو در این زمینه هاست که اگر اتفاق بیافته تحولات شگرفی ممکنه در زندگی شما رو باعث می شه. خود من مدت مدیدیه که تمرکز و تلاشم برای رشد در این زمینه ها را افزایش داده ام. نتایجش را هم تا به اینجا دیده ام. البته راه دراز است و شاید پایانی برای رشد در این زمینه ها وجود نداشته باشه ولی هرچه پیشرفت بیشتر، لذت ها و همینطور تاب آوری ها هم افزون تر.

امتحان کنید و نتایجش رو به اشتراک بگذارید تا دیگران هم از آن بهره مند شده و شاید به فکر ورود به آن بیافتند.

عزت نفس

هر کاری می کنید حواستون خیلی به عزت نفستون باشه.

از کسانی هم که حواسشون به عزت نفسشون نیست قدری فاصله بگیرید.

عزت نفس رو هم با اعتماد به نفس اشتباه نگیرید. عزت نفس به حیطه خاصی مربوط نیست بلکه یک چیز کلی است و به ارزش وجودی شما مربوط است. اعتماد به نفس اما بسته به حیطه متفاوت است.

همین

ببین دلت چی می گه

زیاد فکر نکنید. یک زمانهایی دلی تصمیم بگیرید. این رو منی می گم که معتقدم باید سنجیده عمل کرد. ولی با تمام این احوال زمانهایی هستند که آدم هرچه سبک سنگین می کنه جور درنمیاد ولی حسش بهش می گه برو جلو و ریسک کن ارزشش رو داره. اینی که می گم به صورت علمی روش بحث شده. یادم هست چند سال پیش در یک سمینار یک ویدئو کلیپ از سخنرانی یک استاد دانشگاه در سوئیس می دیدم که برای جمعی از مدیران شرکت ها انجام می داد و می گفت ببینید حس دلتون چیه چون یک سری تصمیمات اصلا انگار با چهارچوب های عقلی درستیشون قابل اثبات نیست ولی حس و دلت بهت می گن درسته و به قول اون استاد سوئیسی به باوخ گفول Bauchgefühl خودتون عمل کنید‌.

همه چیز به هم مربوط است.

همه چیز به هم مربوط است.

مانیفست

جان خویش را....

بزرگی گفت:

"جان خویش را از هر پستی نگه دار. "

پس بدان عمل کنیم.

روابط شکست خورده

امروز در حال گشت و گذار در شبکه های اجتماعی به روایت زیر از روابط شکست خورده برخوردم که عین حقیقت است‌. گفتم که بدون کم و کاست برای شما اینجا بازگو کنم. به حق که همین است و جز این نیست:

انگلیسی‌ها یک ضرب‌المثل دارن که میگویند :

"برای شکست یک‌رابطه همیشه به هر دو طرف ادم های ان رابطه نیاز هست".

گاهی به همان قدری که شما فکر می کنید درست رفتار کرده اید و در رابطه "دیگری" مقصر است، "دیگری" هم دقیقا همین باور را دارد که درست رفتار کرده و شما مقصرید!و همیشه یکی خراب است و دیگری مقدس

اگر از نگاه آدم ها و گفته هایشان بخواهید مقصر را پیدا کنید احتمالا مقصر "دیگری " است.

غافل از این که اغلب "فقط آن دو نفری که در داخل یک رابطه هستند و بودند میدانند که بینِشان چه گذشته..." پس ان های که در یک رابطه دچار مشکل میشوند باید بدانند‌ که :

شما ادم های با هم بودن نیستید.

وقتی رابطه تان امن و امیدوار کننده نیست وقتی دلتان خوش نیست، همین ها به خودی خود مستعد فروپاشی رابطه اند، به همین سادگی.

این وسط نفر سوم مقصر نیست این شمایید که برای هم‌ساخته نشده اید .

این گونه است که وارد یک جنگ درونی با خودمان و دیگران میشویم‌.

آدمها می توانند انتخاب کنند که بی دلیل دیگر در کنار ما نباشند می توانند بروند میتوانند نمانند. آنقدر بزرگ و عمیق باشیم که بتوانیم بعد از رفتن انها دشمن دیگری در ذهنمان نداشته باشیم.

آنقدر بزرگ نگاه کنیم که بتوانیم بپذیریم این مسئله را. آنها اگر می خواستند با ما بمانند، می ماندند.

شما هم اگر کسی برایتان از رابطه‌ی شکست خورده‌اش گفت همیشه به یاد داشته باشید که "همیشه سه راوی برای یک داستان وجود دارد! من، تو و حقیقت...."

در صورت تصمیم اشتباه چه کنیم؟

می گویند یک ضرب المثل ژاپنی هست که میگوید:

"اگر سوار قطار اشتباهی شدید

در نزدیک‌ترین ایستگاه پیاده بشوید

چون هرچه پیاده‌شدن شما بیشتر طول بکشد

سفر برگشت شما گران‌تر خواهد بود."

این متن را چندبار بخوانید، چون ژاپنی‌ها در مورد قطار صحبت نمی‌کنند. این همان کاریست که باید در صورت یک تصمیم گیری اشتباه انجام بدهیم. به عقیده من هرموقع که متوجه تصمیم اشتباه خود شدید به فوریت در آن تجدید نظر کنید. قابل درک است که ممکن است هزینه این کار چه مادی چه روانی بسیار زیاد باشد ولی باور کنید هزینه ای که ادامه ماندن در آن تصمیم یا تجدید نظر دیرتر در آن‌ بر گرده شما تحمیل می کند چند برابر سنگین تر خواهد بود. به قول خودمان ماهی را هر موقع از آب بگیرید تازه است. این واقعا سخن اشتباهی نیست. برای اطمینان بیشتر شما این رو می گویم که خودم بارها و بارها به این منش عمل کرده ام و با قاطعیت می گویم که هزینه ای که پرداخت کرده ام هرچقدر هم سنگین بوده از هزینه ای که در صورت ماندن بر آن تصمیم غلط بر من تحمیل می شد بسیار سبک‌تر بوده است. تصمیمات ما سرنوشت ما را می سازند بنابراین ابتدا قبل از گرفتن آنها خوب تفکر کرده و سنجیده عمل کنید اما و صد اما اگر اشتباه بودند در تغییر یا تجدید نظر در آنها لحظه ای درنگ نکنید.

این را از من به یادگار داشته باشید.

چیزهای زیادی در این زندگی آموختم

من در این زندگی چیزهای زیادی آموختم. یکی از آنها این بود که چشمهایم برای ندیدن و گوشهایم برای نشنیدن و دهانم برای بسته ماندن و این دل و قلب برای صبوری و تحمل آفریده شده و همه اینها ظاهرا قرار است که تا لحظه آخر وجودت در این کالبد جسمانی همین کاربرد را داشته باشند.

گاهی زندگی سخت است و ما....

گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش میکنیم . . .

گاهی آرامش داریم، خودمان خرابش میکنیم . .

گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هایمان میشویم. . .

گاهی حالمان خوب است اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم . . .

گاهی می شود بخشید اما با انتقام ادامه اش میدهیم . . .

گاهی می شود ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدهیم . . .

گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه میدهیم . . .

و گاهی . . . گاهی . . . گاهی . . . تمام عمر اشتباه می کنیم و نمی دانیم یا نمی خواهیم بدانیم. . . .

کاش بیشتر مراقب خودمان، تصمیماتمان و گاهی . . . گاهی های زندگیمان باشیم . . .

کاش یادمان

نرود که فقط:

یکبارزنده ایم و زندگی میکنیم فقط یکبار

روزگارتون پر از مهر و نیکی…

شب همگی خوش

درس زندگی

به اندازه کافی برای دیگران کار کردی و زحمت کشیدی ، امروز یک کاری برای دلخوشی خودت انجام بده. تنها یک کار لازمه در طول روز انجام داده باشی که کل روزت رو ساخته باشه و بابت انجامش شب که بهش فکر می کنی دوپامین و سرتونین بدنت بالا بره و بابتش یه لبخندی رو لبات بشینه. همین برای کل روزت کافیه.

سکوت و صبر

سکوت و صبر

این دو بهترین ها برای رشدند که البته دستیابی به آنها تمرین مضاعف می طلبد. هرچه بیشتر برای افزایش توانمان در این دو زمینه تلاش کنیم بیشتر و بیشتر خودساخته خواهیم شد و بهتر به اهدافمان دست خواهیم یافت. گذشته از آن این دو لذت ما پس از دستیابی به هدف را وافر خواهند کرد. تجربه ایست که امتحانش مجانی است.