در ادامه سفر و پس از بازدید از لس آنجلس یک روز را هم در سانتا باربارا سپری کردیم. به ساحل خلوت رفته و کمی پیاده روی کردیم. در این شهر ساحلی کوچک جوی آرام و بدون هیاهوی کلان شهرها حاکم است. در این ساحل خلوت گاهی افرادی را می دیدیم که روی ساحل دراز کشیده و آفتاب گرفته بودند و از صدای امواج اقیانوس لذت می بردند. کمی قدم زدیم و به مسیر بالایی ساحل که بالای سخره ها واقع شده بود بازگشتیم و سپس از آنجا به محل اقامتمان. عصر آن روز هم با دوست و رفیقی که در آن شهر داشتم به داون تاون سانتا باربارا رفتیم. داون تاون در امریکا و کانادا بیشتر به معنای مرکز شهر هست. ابتدا کمی داخل خیابان های سانتاباربارا با اتومبیل گشتی زدیم و دوستمان کمپ دانشگاه UCSB را با تمام امکاناتش نشانمان داد و سپس به سمت دان تاون حرکت کردیم. بعد از اینکه ماشین را پارک کردیم کمی قدم زدیم. در قسمتی از خیابان عده ای قسمتی از خیابان را با اجازه شهرداری بسته بودند و نوعی رقص را باهم اجرا می کردند و هیچ کدام از آنها هم به رده جنسی و سنی خاصی تعلق نداشتند. جوی دوستانه و شاد بینشان حاکم بود. سپس قدم زنان به کنار ساحل رفتیم تا به سانتا باربارا پیرPier رسیدیم. در آنجا عده ای به ماهیگیری مشغول بودند و سطل های پر از ماهی انها در کنار پایشان قرار داشت. نکته جالب در آنجا این بود که تعدادی پلیکان حاضر و آماده نشسته بودند که بلافاصله بعد از اینکه ماهیگیرها قلاب ماهی را از آب بیرون می کشیدند خیز گرفته و پریده و ماهی ها را از سر قلاب بقاپند‌. به همين دلیل ماهیگیرها سطل های پر از ماهی خودشان را با درپوشی پوشانده بودند تا پلیکان ها به سراغ صید آنها نروند. جالب بود که این پرندگان هیچ ترسی از افرادی که آنجا جمع شده بودند نداشتند. خیلی راحت می شد به کنار انها رفت و بعضی از آنها را در آغوش گرفت و یا دستی برروی سرشان کشید. نیم ساعتی آنجا بودیم و با پلیکان ها عکس انداختیم و سپس به سمت ماشین حرکت کرده و در راه کمی بستنی خوردیم. جای شما خالی هوای این مناطق همیشه معتدل است و بادی ساحلی می وزد. سوار ماشین شدیم و به محل اقامتمان بازگشتیم. این روز روز آخر اقامت ما در سانتا باربارا بود ان شاالله در ادامه سفر از تجاربمان از شهرهای بعدی خواهم نوشت.

در پناه خدا باشید.