سالی که گذشت

بر ما سالی گذشت

وبر زمین گردشی

وبر روزگار حکایتی

امید آنکه

کهنه رفته باشد

به نکویی

واین نو همی آید به شـادی

سال نو است

و دارد بهارمی آید

تا همه چیز را تازه کند

سال، ماه، روزها،

هوا و طبيعت را…

فقط یک چیز

كهنه می شود كه به

همه ی آن تاز‌گيها می ‌ارزد

و آن، دوستی های شماست

دوستی هاتون مداوم

دلخوشی‌هاتون افزون

دلهاتون شاد

و جمع خانوادتون

پراز دلگرمی باشه ان شاالله

برشی از یک رمان

این متن برشی از رمان ملت عشق نوشته الیف شافاک نویسنده ترک است. چقدر بدرد این روزهای ما می خوره. این رو پیرو متن قبلی به عنوان دلیلی برای تغییر می فرستم. گرچه تغییر طیفی بسیار گسترده را دربرمی‌گیرد ولی این برش از متن این رمان به نظرم یک‌وجهه از تغییر را خیلی خوب بیان کرده و همچنین تعریفی که قبلا در پست های ماهها پیش در مورد عشق داشتم در این متن بسیار صدق می کند.

"آدم‌هايی پيدا می شوند سی روز ماه رمضان را روزه می گيرند، عيد که شد برای کفارهٔ گناهانشان گوسفندِ حنابسته سر می بُرند، روزی پنج بار سر به سجاده می گذارند، اما در دلشان نه جایی براي محبت است، نه جايی برای مرحمت.

مرد حسابی! پس برای چی اینهمه زحمت می کشی؟ مگر بدون دوست داشتن و دوست داشته شدن می شود ايمان آورد؟ اگر عشق نباشد، «عبادت» هم کلمه‌ای خشک و خالی می شود... انسان بايد با عشق و در عشق ايمان بياورد؛ بايد در رگ‌هايش عشق به خدا و انسان‌ها را حس کند!"

ملت عشق

اليف_شافاک

دلیلی برای تغییر

ماه رمضان امسال هم از راه رسید.

خودمانیم، این قافله عمر عجب می گذرد. انگار همین دیروز بود که ماه رمضان پارسال تموم شد. فرارسیدن ماه رمضان جدید فرصتی مناسب هست برای اینکه خودمون رو بررسی کنیم. ببینیم اگر ماه رمضان پارسال تصمیم به تغییر گرفتیم چقدر تغییر کرده ایم. اگر نکرده ایم چرا ؟ و دلایلش و موانعش چیه؟ چطور می تونیم برطرفش کنیم. اگر هم تغییر کردیم این تغییر چقدر بوده؟ ایا می تونسته بهتر باشه اگر هم نبوده چرا؟ چکار کنیم تا بهتر بشه‌؟ اگه یک بررسی کوچک بکنیم به نظرم مفید هست و اینکه شروع این ماه رو به عنوان یک محرک برای شروع یک تغییر ببینیم و اون رو استارت بزنیم . اتفاقا مشغول مطالعه یک کتاب تحت عنوان "چگونه تغییر کنیم؟ علم تبدیل شدن از آنچه هستیم به آنچه می خواهیم باشیم " نوشته کیتی میلکمن که روانشناس و محقق در امریکاست، هستم. او در این کتاب عنوان کرده که مدل های کلی تغییر خوبند ولی هرکس مدل تغییر مخصوص به خودش را باید طراحی کند ودر این باره پیشنهاداتی داده و کیس های زیادی را از اشخاص حقیقی تا پرسنل شرکت های چندملیتی را بررسی کرده. در جایی از کتاب که هنوز مشغول مطالعه آن هستم پیشنهاد شده که شروع یک دوران جدید هم می تواند محرکی خوب برای تغییر باشد. مثلا شروع دوره دانشجویی یا شروع کار در یک شرکت جدید و یا آغاز یک دوره خاص زمانی در تقویم مثل آغاز سال نو و هزاران مدت زمان خاص که به عنوان دوران های متفاوت زندگی مشهورند. حالا می توانیم پیش خودمون فکر کنیم و بگیم خب این ماه رمضانی که اتفاقا و تقریبا با شروع سال نوی خورشیدی همراه شده می تونه یک بهانه خوب برای تغییر و زدودن اشکالات ظاهری و باطنی ما باشه و با خودمون طی کنیم که تا ماه رمضان و یا آغاز سال دیگه حداقل بخشی از اشکالات خودمون رو برطرف کنیم. البته من هنوز به انتهای کتاب نرسیدم و اونو تموم نکردم شاید در ادامه خانم‌میلکمن راههای جالبتری هم پیش پای ما بگذاره‌.

بگذریم. امیدوارم که این ماه رمضان و سالی که چیزی به شروعش نمونده پر از خبرهای خوش و اتفاقات پر خیر و برکت برای همه شما دوستان باشه. از شما دوستان عزیز هم التماس دعا دارم.

روزتون خوش

تفاوتی تلخ

" ز آنکه جاهل ننگ دارد ز اوستاد

لاجرم رفت و دکانی نو گشاد

آن دکان بالای استاد ای نگار

گنده و پر کژدم است و پر ز مار "

مولانا

نادان ها خود را بی نیاز از استاد می دانند و به اتکای ظنِّ خویش مسیری را انتخاب می کنند آن راهی که بدون آموختن از دانایان انتخاب شود, راهیست پر خطر...

جایی از یک روانشناس اتریشی قرن نوزدهم ماری فون ابنر اشنباخ که هم بر همین عقیده بود خواندم که می گفت که این یک حقیقت تلخ است که اگر همه دانایان و هوشمندان تسلیم شوند، دنیا توسط احمق ها اداره خواهد شد.

این به عقیده من به عصر و سرزمین و همینطور قشر خاصی ( سیاستمداران، ثروتمندان یا مردم قشر متوسط و.... ) تعلق ندارد و یک قاعده کلیست. شما حتی اگر در یک مجموعه کوچک کار یا زندگی می کنید خواهید دید که دانایان به دلیل ناکافی دانستن اگاهی خود از اقدام پرهیز می کنند ولی نادانان به دلیل این‌که خود را عقل کل دانسته و تفکر همه چیز دانی سراسر وجودشان را فراگرفته حس اعتماد به نفس کاذبی بر آنها غالب شده که به آنها جرأت هر عملی را می دهد، دست به هر اقدامی می زنند. این واقعیتی تلخ است که در هر عصر و قشری دیده شده و باید درسهایی از آن آموخت.

شب خوش

.

برشی از یک کتاب

این برشی از یک کتاب هست. چند روز پیش یکی از دوستانم‌برایم فرستاد. چقدر این روزها مصداق دارد.

فقط با کسانی بحث کنید که می‌دانید آن‌قدر عقل و عزت نفس دارند که حرف‌های بی‌معنی نمی‌زنند،

کسانی که به دلیل توسل می‌جویند، حقیقت را گرامی می‌دارند و آن‌قدر منصف هستند که اگر حق با طرف مقابلشان باشد اشتباه بودنشان را قبول می‌کنند...

پس نتیجه می‌گیریم که به ندرت در هر صد نفر یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی!

هنر همیشه بر حق بودن

ارتور شوپنهاور

آنچه عیب هست از.....

امروز داشتم خبرها را می خواندم. چشمم به خبر انتخاب فضانورد زن مسلمان اماراتی به نام نورا المطروشی افتاد که پس از تمرینات سخت ناسا (سازمان ملی هوا فضای ایالات متحده امریکا) به عنوان یکی از فضانوردان ماه نورد ناسا به همراه یک فضانورد اماراتی دیگر به نام محمد الملا انتخاب شده بود. هردوی آنها با پرچم امارات به فضا و روی سطح ماه فرودخواهند آمد. به چهره و تیپ این فضا نورد زن که نگاه می کردید می دیدید یک زن محجبه و موقر است. پیش خودم گفتم عده ای که می گویند اعتقادات و مناسک اسلامی و دینی مانع پیشرفت زنان مسلمان و کلا مسلمانان شده بفرمایند این را کجای دلشان جای می دهند. مدت هاست که به این طرز فکر رسیده ام که اگر دین (اسلام، مسیحیت یهودیت و..) و اعتقادات مانع پیشرفت است پس چرا این همه دانشمند معتقد در سراسردنیا وجود دارد که با وجود اعتقاداتشان باعث پیشرفت بشر شده اند. اعتقادات مانع پیشرفت هیچ کس نیست مگر آنکه از ان استفاده غلط کنیم. تنها استفاده و فهم غلط از آن است که مانع رشد است. این در مورد هرچیزی در این دنیا صدق می کند و تنها به دین و اعتقادات هم مرتبط نیست. شما با یک چاقو هم می توانید میوه پوست بکنید و گوشت خرد کنید و استفاده مفید ببرید و هم می توانید خدای ناکرده دست به قتل بزنید. در سفر سال پیش خودم به ژاپن هم این مطلب را به عینه مشاهده کردم. دیدم که این مردم چطور با داشتن اعتقادات دین خودشان (شینتو و بودا) و بعضا یک سری سنت ها چطور توانسته اند به پیشرفت برسند. آنجا بود که خیلی پرده ها از جلوی چشمم افتاد و شعارهای به اصطلاح مثلا روشنفکرانه (می گویم به اصطلاح چون این شعارها را ذاتش را نه تنها روشنفکرانه ندیده بلکه مغرضانه می بینم) برایم‌رنگ باخت. حین این سفر هم در فرودگاه جدید التاسیس استانبول توقفی داشتم برای تعویض هواپیما و پرواز به سمت توکیو و در یکی از راهروهای عریض ترمینال این فرودگاه عریض و طویل یک نقاشی بزرگ روی یک بیلبورد به مناسبت روز گرامیداشت ریاضیات دیدم و به خودم به عنوان ایرانی افتخار کردم . در آن نقاشی خوارزمی را می دیدم که از گذشته آمده و از دری وارد شده و گچی را به دست مریم میرزاخانی نابغه ریاضیات و برنده جایزه فیلدز می دهد تا مسئله اش را روی تخته سیاه حل کند. هردوی این شخصیت ها را که نگاه می کنی افرادی بی آلایش با رفتارهایی هدفمند می بینی که تنها به دنبال پیشرفت علم بوده اند و نه شعارهای مغرضانه.از طرفی هم غصه خوردم که چرا مملکتم به جایی رسیده که این همه افراد سودمند و دانشمند آنرا رها کرده و به نقاط دیگر دنیا برای پیشرفت می روند ولی آن فضانورد زن اماراتی با تمام علایق و اعتقاداتش با افتخار پرچم امارات بربازوی خودش دارد و با آن پا روی سطح ماه خواهد گذاشت. همه این ها را گفتم تا به این جمله شاعر ابوسعید ابوالخیر برسم که گفت:

جمعيت كفر از پريشانی ماست

آبادی بتخانه زويرانی ماست

اسلام به ذات خود ندارد عيبی

هرعيب كه هست از مسلمانی ماست

می دانم که خیلی از شما خوانندگان ممکن است از نظر من خوشتان نیاید و آنرا رد کنید و مرا در دسته متحجرین و امثالهم جای بدهید و اعتقادات را منفور یا افیون بدانید ولی من خودم بعد از سالها زندگی و کار در مغرب زمین و سفر به کشورهای مختلف جهان از اروپا گرفته تا آفریقا و آسیا و دیدن و بررسی فرهنگ مردمان این سرزمین ها به این برداشت هایی که خدمت شما دوستان عزیزم عرض کردم رسیده ام. اگر هم‌روزی به این نتیجه برسم که مسیر را غلط طی کرده ام قطعا به اشتباه خودم اعتراف خواهم کرد. همه رویدادها ، سفرها، خبرها و امثالهم درسهایی برای زندگی ما دارند اگر بتوانیم قدرت تفکر داشته باشیم و از آنها بیاموزیم.

به قول آلمانی ها Lange Rede kurzer Sinn یعنی هرچه صحبت طولانی تر معنای و مفهوم آن کمتر. سرتان را درد نمی آورم . در پناه پروردگار آخر هفته آرامی داشته باشید.

زخمها هم گاهی موهبتند.

یک جایی نوشته بود کسی که دوستش داشتم یک جعبه تاریکی به من هدیه داد سالها طول کشید تا بفهمم این هم خود یک هدیه است. این متن از یک رمان خارجی است. ولی عجب حرفی زده است. به قول مولانا من همگی درد شوم تا که به درمان برسم. گاهی اوقات از کسانی خنجر می خوریم که اصلا انتظارش را نداریم ولی این خنجر ها را باید درآورده و رشد کنیم. این ها همه لازمه زندگیست و اگر در زندگی کسی هیچ ظلمی به شما نکرد و همه چیز خوب و طبق میل شما پیشرفت به درستی مسیر تا حدودی شک کنید. این جمله ای بود که اگر اشتباه نکنم از گاندی رهبر استقلال هند نقل قول شده است. البته مطمئن نیستم. مهم هم نیست. مهم مفهوم جمله است که آموزنده و پرمغز است. پس از ظلم دیگران اگر هم می رنجید سریع به آن خاتمه دهید و آنرا اسباب رشد خود کنید. گاهی وقتها زخمها هم موهبتند.

همین و تمام.

به دنبال خوشحالی بگردید که غم خودش پیدایش می شود.

این رو خیلی وقت پیش نوشته بودم جای دیگری امروز دوباره یادآوری شد و اونو دیدم و هنوز هم بهش اعتقاد دارم.

"خوشحالی و خوشبختی یک انتخابند نه یک نتیجه و تا زمانی که خودتان خوشحالی و خوشبختی را انتخاب نکنید خوشبخت و خوشحال نخواهید بود."

این برای من یک درس زندگی بود که تا وقتی دنبال خوشحالی نباشیم خوشحالی به سراغ ما نمی آید. اگر تجربه نکرده بودم برای شما دوستان درباره اش اینجا نمی نوشتم. هزاران دلیل برای خوشحالی وجود داره ولی خیلی از افراد به دنبالش نمی روند و در را به روی خوشحالی می بندند در حالی که غم و غصه همیشه با درباز در زندگی افراد روبروست. دلیلش هم منفی نگری مغز ماست چون ذاتش این هست‌ و انسان قرنها منتظر خطرات و خبرهای منفی بوده تا آنها را از خودش دفع کند به همین دلیل مغز مدام به دنبال منفی نگریست. این رویه باید تغییر کند. نمی گویم که کلا بیخیال باشیم و پیش بینی و آینده نگری را کنار بگذاریم بلکه باید مغز را به لذت بردن و خوشحالی هم عادت داده تا کمی بیاموزد که خوشحالی را هم به درونش راه بدهد. برای تغییر آن باید آنرا به دنبال خوشحالی بودن عادت دهیم و آنرا تمرین کنیم. شروع آن مانند شروع هرکاری سخت است ولی شدنیست‌ . برای شروع می شود از شادی های کوچک در لحظه که دلیل خاصی هم نمی خواهد شروع کرد.

پاینده باشید

اصالت و تعریفش

اصالت.

واقعا چیه؟ اصالت داشتن از نظر من یعنی انطباق حرف و عمل. حزب باد نبودن و در هرجمعی رنگ آن نشدن. اصالت به معنی داشتن ارزشهایی عاقلانه و غیرمتعصبانه و در هر شرایطی پای آن ها ایستادن. اصالت یعنی عین مگس در باد نبودن. اگر دقت کنید وقتی باد می وزد مگس و حشراتی که در جریان باد هستند با جریان باد برده می شوند و توانایی پرواز خلاف جهت باد را ندارند. از همین جاست که می گوییم حزب باد نباشید. اتفاقا امروز یک کلیپ دیدم که تعریف اصالت را از دید روانشناسی بیان می کرد و تقریبا روی همه این نکات دست گذاشت. چقدر بعضی ها را در زندگی ام دیده ام که شعارهای قشنگ و دهان پرکن می دهند و ادعای اصالت دارند ولی هنگام عمل با جریان بادند و در جهتش حرکت می کنند. با نمازخوان ها نمازخوان و تسبیح به دست می شوند و با کسانی که اعتقادی به دین ندارند خودشان را تارک دین نشان می دهند. این قضیه فقط در زمینه دین و اعتقادات هم نیست و در بسیاری از زمینه ها مصداق داره. چه بسا طرف به ظاهر مومنه ولی در باطن اعتقاد نداره ولی کسی اصلا اعتقادی به دین نداره ولی این رو واضح بیان می کنه. یا کسی که شعار عدم مالپرستی می ده ولی وقتی بوی پول و مال و اموال به مشامش می رسه بیخیال شعارش می شه و طمع میورزه. این روزها کم پیدا می شود کسی که واقعا پای باورهای درستی که دارد بايستد و رنگ عوض نکند.

خیلی کم.

سیستم های فنی اجتماعی

فردا دوباره یک سمینار دیگه داریم که به مبحث طراحی کاربر محور نوآوری های دیجیتال می پردازه. مدرس این سمینار یک استاد جوان در این زمینه است. قبل از آپلود جزوات و زمان بندی سمینار از ما خواست که در مورد طراحی ساختار کلی یک اپلیکیشن نوآورانه فکر کنیم و بعد از آموختن مطالبی که در سمینار تدریس خواهد شد به عنوان امتحان آنرا طراحی کنیم. این البته به معنی طراحی خود اپلیکیشن که لازمه داشتن مهارت برنامه و کد نویسی هست نیست. بلکه ارائه ساختار کلی که باتوجه به مراحل طراحی آن که در سمینار تدریس می شود هست. یک‌نگاه اجمالی به جزوات آپلود شده انداختم. برایم جالب بودند. ابتدا به مبحث HCI که همان Human Computer Interaction هست پرداخته شده بود و به مصداق های جالبی از موارد کاربرد و رویداد آن اشاره شده بود. در ادامه نیز به سیستم های سوشیوتکنیکال که همان سیستم های فنی اجتماعی هستند اشاره کرده بود که به نوعی به رسمیت شناختن تعامل بین فناوری و انسان است. در کل این سیستم ها از همپوشانی و تلفیق دو زمینه تعاملات اجتماعی و محصولات صنعتی بوجود می آیند. کسانی که در زمینه علوم اجتماعی متخصص هستند و همچنین مهندسان و برنامه نویسان شامل افرادی هستند که در طراحی چنین سیستم هایی همکاری می کنند. چون برای به کار گیری یک فناوری نه تنها تعاملات بین مصنوعات صنعتی و تکنولوژیک لازم است بلکه از آن مهمتر نحوه تعامل انسان که کاربر این تکنولوژی هاست با این فناوری‌ها هم حائز اهمیت است و باید برای کاربرد آنها سلسله ای از قواعد و قوانین، قرادادها و روش های کاربرد مختلف اندیشیده شود. یکی از گرایش های پرکاربرد این زمینه UX یا همان یوزر اکسپرینس است. در ادامه هم به بررسی عمیق تر سیستمهای فنی اجتماعی پرداخته شده بود و همچنین به موضوع تکنوچنج که از همپوشانی تغییرات فناوری و تغییرات سازمانی بوجود می آید و روشهای پیاده کردن سیستم های فنی اجتماعی در سازمانها. واقعا مبهوت می شیم از عمق استفاده فناوری ها در اجتماعات و سازمانها. یک زمانی بود تصور چنین سیستم هایی هم وجود نداشت ولی امروزه تقریبا در جایی هستیم که بدون این سیستم ها در جامعه و سازمانها کاری بدرستی پیش نمی رود‌. فعلا هم که موج استفاده از هوش مصنوعی در حال پیشروی با سرعتی سرسام آور هست.

داستان طولانی شد. سر شما را به درد نمی آورم. آخر هفته شما خوش.

نیایش بامداد

خدای مهربانم دلم را به تو میسپارم

تا از عمق جانم بزدایی هر چه حائل است بین من و خودت هر چه مرا دور میکند ز تو.، همه آنچه از منیت و نواقصم در من است را از من بگیر، و ببخشای بر من از عشق و الطاف بی پایان خودت، چنان همیشه که بخشیده ایی مرا رها ساز از بند هر چه غیر خوبی و نیکی در وجودم هست و پر کن خالی درونم را با عشق ناب الهی خود که جز این نتوانم نیک بمانم و مهر بیفشانم

مهربانا هزاران شکر که در کنارمان هستی و قرار و آرام دلهای بیقرارمان جز تو چه جوییم و جز تو که را خوانیم که همه تویی و جز تو همه هیچ، خداوندا… لحظاتمان را قرین رحمت و مهربانی ات بفرماو ما را در ادامه راهمان تنها مگذار که یک لحظه بی تو ویرانی دنیاییست

شعر شب

شب از سکوت

و سکوت از شب پدید می آید

آب در بئر…

و نور از مهر…

تاریکی را

به دروازه ی هدایت راهی نیست

و دل را جز ایمان سپاهی…

هوای سرد را

هرگز سر ِ بالا رفتن نسیت

و نفس خودبین را

هرگز هوای از خود جدا گشتن…

روز مهندس

امروز روز مهندس بود. قبلا یک بار درباره مهندسی و دید مهندسی در پست هایی که قبلا می نوشتم اشاره کردم. مهندسی یک عینک و دید است نه صرفا مدرک. دید حل مشکل و مسائل. امیدوارم خیلی ها که درس مهندسی خوانده اند متوجه این موضوع باشند. خواجه نصیرالدین طوسی که این روز به افتخار او روز مهندس نامیده شده ، یک مهندس به معنای واقعی بود. نگاهی به آثاری که از وی به جا مانده بیاندازیم متوجه این موضوع می شویم. چه شاهکارهای به جا مانده او مانند رصدخانه مراغه چه مشکلاتی که با توجه به دید مهندسی و حلال مشکلات بودن وی برطرف شدند. او کسی بود که توانست از دشمنان و اشغالگران و ویرانگران ایران مانند هلاکوخان مغول عامل بازسازی و پیشرفت ایران را بسازد و چنان روی ذهن وی تاثیر بگذارد که عاملی برای بازسازی برای این کشور شود آن هم توسط همان کسانی که خوی درندگی آنها زبانزد خاص و عام بود و چیزی جز قتل و غارت و ویرانی بعد از خود به جای نمی گذاشتند و تنها یکی از جنایات آنها بلایایی بود که بر سر اهالی شهر هزار اسب آوردند که زبان از برشمردن آنها شرم می کند. همین عوامل ویرانی توسط خواجه نصیرالدین تبدیل به آبادگرانی شدند و آثار فراوانی از دوره حکمرانی آنان بر ایران در دوره ایلخانی به جای ماند که هنوز هم بعد از قرن ها پابرجاست‌. این ها همه درس هاییست که تاریخ به ما می دهد و اینکه متوجه این موضوع باشیم که مهندسی تنها به مدرک و گرایش نیست بلکه به هنر حل مشکلات بغرنج چه مشکلات فنی چه غیر فنیست.

بگذریم روز مهندس بر همه مهندسین مبارک.

نیایش و شعر صبحگاهی

دردپنهان به تو گویم که خداوند کریمی

یا نگویم که تو خود واقف اسرار ضمیری

دست در دامن عفوت زنم و باک ندارم

که کریمی‌وحکیمی‌وعلیمی‌وقدیری

خالق خلق‌و نگارندهٔ ایوان رفیعی

خالق صبح‌ و برآرندهٔ خورشید منیری

مهاجرت و سختی هایش

یک زمانهایی به این فکر می کنم که مردم داخل ایران به زندگی خارج از کشور چطور نگاه می کنند. این رو از رفتار و گفتار افرادی که باهاشون در ارتباط هستم و صحبت هایی که می کنند و همینطور یکسری آدم ساده دل که چند ماهی در خارج به دلایل مختلف زندگی کرده اند و فکر می کنند خوشی سفر کوتاه به خارج از کشور با زندگی یکیست می گم . بسیاری فکر می کنند که زندگی در اروپا یا آمریکا و کانادا زندگی در بهشته و فرش قرمز جلوی خیلی از ما ایرانی ها پهن کرده اند. اما و صد اما که این طور نیست و آواز دهل شنیدن از دور خوش است. باید اینجا زندگی کنید تا متوجه نکات منفی زندگی در خارج از کشور هم بشوید. درسته که ممکن هست میزان رفاه بیشتر از ایران باشه و ثبات سیاسی و اقتصادی حاکم باشه ولی نکات دیگری هم هست که خیلی ها یا عمدا یا سهوا اصلا به آن توجه ندارند. در اروپا رقابت شغلی و پیدا کردن کار بسیار سخت است. اگر در ایران فقط با هموطنان رقابت می کنید اینجا علاوه بر اهالی خود ان کشور با نیروهای مهاجر دیگر از کشورهای دیگر هم رقابتی شدید در کاره و با انواع و اقسام افراد و ملیت ها باید رقابت کنید که ای بسا رقابت با آنها ممکن است سخت تر هم باشد. رشد و ارتقا هم آسان نیست. شما باید چند برابر یک فرد اهل آن کشور با میزان تحصیلات و تجربه برابر تلاش کنید تا بتوانید رشد کنید و معمولا ارتقای شغلی بسیار مشکل است وآلمانی ها نمی توانند بپذیرند که شما به عنوان یک مدیر یا سرپرست آنها فعالیت کنید مگر آنکه شرکتی که در آن سرپرست یا مدیر هستید متعلق به خود شما بوده و بنیانگذارش باشید. البته اینطور نیست که امکانش صفر باشد ولی احتمال آن بسیار ضعیف است و باید چیزی اضافه تر از یک آلمانی ارائه دهید تا شما را به عنوان سرپرست یا مدیر به یک آلمانی ترجیح دهند. البته نه اینکه این را به شما بگویند بلکه از رفتار آنها متوجه می شوید. البته این شرایط در آلمان و تا حدودی در اروپا حاکم است ولی در کانادا و ایالات متحده به دلیل تنوع قومی و فرهنگی چنین دیدی نسبت به اتباع خارجی کمتر وجود دارد و امکان رشد بیشتر است ولی در صورت بیکاری سیستم حمایتی درستی برخلاف سیستم سوشیال آلمان و اروپا وجود ندارد. به غیر از اینها کلا آلمانیها کسانی هستند دیر با کسی اخت می شوند و گرم می گیرند. به همه اینها دوری از دوستان و آشنایان و غم غربت و اگر تنها مهاجرت کرده اید دوری از پدر و مادر و خانواده را هم اضافه کنید. نکته مثبت زندگی در اروپا هم اینست که با یک منبع درامد و حقوق کار فول تایم زندگی شما می چرخد ولی اگر دنبال ثروتمند شدن با حقوق و مزایا هستید سخت در اشتباهید چون مخارج و مالیات و کسورات حقوق و درآمد ماهیانه اینقدر بالاست که توان پس انداز چندانی برای شما نمی ماند آن هم اینقدر که بتوانید با آن ثروتمند شوید، زیرا تنها برای گذران زندگی مکفی است. برای ثروتمند شدن باید ايده ای خلق ارزش کننده و قابل اجرا و همچنین قدرت اقناع و به ثمر نشاندن آنرا داشت. صبر فراوان راهم باید چاشنی آن کنید. در آمریکا ولی قصه کمی متفاوت است چون سیستم مالیاتی و اقتصادی آمریکا حامی ایده و ثروت سازیست. همچنین اتمسفر کسب و کارهای نو و استارت آپی در آمریکا بیشتر و پیشروتر از اروپای سنتی است. با این جملات تنها خواستم بگویم که اگر قصد مهاجرت دارید خوب و دقیق شرایط را سنجیده و گزینه ها را بررسی کنید و با شرایط خودتان مقایسه کرده و تصمیم بگیرید. گوش به حرف تبلیغاتچی های مهاجرت که از اروپا و آمریکا بهشت برین ساخته اند هم ندهید. بیشتر از کسانی که تجربیات زندگی در این کشورها با مدت زمان طولانی داشته اند و همچنین منصف هستند کسب اطلاع کرده و همینطور از کتاب ها و منابع موثق استفاده ببرید.

این حرفها را از روی تجربه گفتم باشد که مورد استفاده واقع بشود.

هر رنجی نشانه تعلّقی است

کیست بیگانه تن خاکی تو

کز برای اوست غمناکی تو

تا تو تن را چرب و شیرین می‌دهی

جوهر خود را نبینی فربهی

گر میان مشک تن را جا شود

روز مردن گند او پیدا شود

مشک را بر تن مزن بر دل بمال

مشک چه بود نام پاک ذوالجلال

دفتر دوم مثنوی