یلدا

دنبال این بودم که برای شب یلدا مطلبی بنویسم. اما در میان متون و پیام هایی که می خواندم این جمله های چشم نواز نظرم را جلب کردند. پیش خودم گفتم بهتر است آنها را با شما به اشتراک بگذارم. بخوانید و لذت ببرید.

یلدا را،

امسال،

از نفسِ پیرِ روشن‌ضمیرِ شالیار،

با دانه‌های یاقوتیِ اناری

تفأل خواهم زد؛

که به سانِ سرخابِ فلق،

دل را

از رنگِ حزینِ زمستان

برهاند

و تنِ زخمیِ خاک را

با جامه‌ی فاخرِ بهار

بپوشاند.

یلدا را،

امسال،

با واژگانِ لسان‌الغیب

نیت خواهم کرد؛

برگ‌به‌برگ،

تا فاش از می در کف بگوید

و عریان از گلی

که در بر می‌روید؛

تا سرانجام،

فریادرسی را

کام بجوید.

فردا را،

با روشنیِ سحر،

پیمان خواهم بست

تا بر ستیغِ روزگار،

مشعلی برافرازد،

افق را

گلگون سازد

و حسرت را

از جانِ عاشق

به دور اندازد.

یلدا را،

در خلوتِ شبانه‌ای،

مژدگانی

خواهم داد؛

اگر گردشِ ایّام

خراب‌خانه را

از اسارت

رها نماید؛

پستویِ هراس را

بر خلعتِ نور

بگشاید

و در کویرِ خستگی،

زلالِ شادی

بسراید.

یلدا را،

در روشن‌ترین روزِ سال،

تفأل

خواهم زد.

دوست داشتن را....

پائولو کوئلیو نویسنده معروف برزیلی یک جمله خیلی زیبا داره :

"دوست داشتن آدم‌ها را می‌توان از توجه آن‌ها فهمید وگرنه حرف را که همه می‌توانند بزنند."

هر زمانی که دیدید فردی به شما توجه دارد و برای شما زمان می گذارد و به شما بی منت محبت می کند بدونید که ایشون واقعا شما رو دوست داره. فرقی هم نداره که ایشون همکار، همسر ، همکلاسی یا دوست و رفیق شماست. دوست داشتن در عمل ثابت می شه نه در حرف. چقدر آدمایی دیدم که گفتن هر موقع کمک خواستی کمکت می کنیم و حرفها و کلمات عاشقانه به من یا کس دیگری که مخاطبشون بوده زده اند ولی سربزنگاه جاخالی دادند و حرفهایی زده یا رفتارهایی از اونها سرزده که منفعت طلبی اونها را ثابت کرده در حدی که روابطت را با اونها تموم کرده و در واقع از آنها به شدت منزجر شده ای.

لذا به عمل کار برآید به سخنرانی نیست. اگر چنین کسانی رو دور و بر خودتون دارید دو دستی اونها رو بچسبید و قدرشون رو بدونید و تلاش کنید برای خودتون نگهشون دارید. در این دنیا از این دست دوست ها کم اند در واقع کیمیا هستند. این تجربه ای است که بعد از این همه سال دارم اینجا خالصانه در اختیار شما می گذارم. قدر دان دوستان واقعی خودتون باشید و تمام.

سرسختی یا انعطاف

غالباً تصور بر این است که انسان ‌هرقدر سخت‌گیرتر، حساس‌تر و جدی‌تر باشد، بهتر از خود دفاع می‌کند و کارِ خود را بیشتر پیش می‌بَرَد. منعطف بودن و قدرت تطبیق با شرایط یکی از راه‌های عبور از شرایط بحرانی و خطرناک است. شاید فکر کنید که باید با دنیا سخت برخورد کنید و مقاومت و سرسختی نشان دهید تا کارتان پیش برود و از شرایط نامطبوع عبور کنید و دشمنان و رقبایتان عقب می نشینند ،اما متوجه این نکته باشید که سرسختی همیشه چاره کار نیست. گاهی باید در بسیاری از اوقات مانند آب نرم باشیم تا بتوانیم راهِ خود را در میان سنگلاخِ زندگی بیابیم یا مانند شاخه های جوان درخت نرم باشیم نه مانند چوب خشک سخت تا بتوانیم در تندبادهای زندگی از خود مراقبت کنیم تا کمتر در مسیری که طی می کنیم صدمه ببینیم. البته باید متوجه این موضوع بود و شرایط انعطاف را بررسی نمود تا بتوان بزنگاه انعطاف را تشخیص داد.

کسی که از «خِرَدِ انعطاف» بهره‌مند باشد، می‌داند که این نرمی و ملایمت است که انسان را از شرِّ مردم‌آزاران حفظ می‌کند و مخالفان را ناتوان می‌سازد. همان‌گونه که چوب‌پنبه‌ای که با آن دهانۀ شیشه را می‌بندند و نفوذ ناپذیر است، به سببِ نرمی، از سنگی که شیشۀ سخت را خُرد می‌کند، در امان می‌ماند، کسی که در بزنگاه خاص نرمی و ملایمت پیشه کند، از آزارهای خشونت طلبان و افراد سمی در امان می‌ماند. خاصیت انسان این است که توانایی ایجاد صفت تطبیق با شرایط را داراست و درعین حالی که می‌تواند سرسخت باشد در داشتن انعطاف هم متبحر است و مانند اغلب موجودات در یک حالت خاص باقی نمی ماند.

ایجاد صفت انعطاف پذیری البته نیاز به تمرین دارد و باید از سنین پایین شروع به جا اندازی آن در ذهن نمود. هرچه سن بالاتر رود صفات در کودکی نهادینه شده در وجود آدمی سخت تر قابل تغییرند‌. پس اگر هنوز انعطاف پذیر نیستیم شروع به ایجاد ان در خود کنیم تا بتوانیم در گذر زمان بیشتر و بهتر قدرت مانور و عبور از پیچ های سخت زندگی را داشته باشیم.

روز مادر

روز مادر بر همهٔ مادران فداکار سرزمینم مبارک.

این روزها واقعا فکر می کنم چقدر به مادرم بدهکارم. اگر او و زحماتش نبود من امروز کجای این جهان بودم و چه می کردم؟ با اطمینان می تونم بگم در شرایط فعلی نبودم. بخش زیادی از غلبه بر مشکلاتم را مدیون مادرم و دعاها و دلداری هایش هستم. به این نکته واقفم که اگر مادرم هنگام سختی ها در کنار پدرم نبود و هردوی آنها در رشد و تربیت همت عالی نداشته و صبر و شکیبایی به خرج نداده بودند در این حال روز نبودم و شاید دستاوردهای امروزم را نداشتم. حق دارد بهشت زیر پایش باشد. روزهای بچگیم که یادم میاد کنار برادرم باهم تو خونه بازی می کردیم و یوقتایی با بچگی کردنمون خونه رو بهم می ریختیم با صبر و حوصله دوباره همه چی رو به جای اولش برمی گردوند. بزرگتر که شدم‌تو دوران تینیجری عجول و بی صبر بودم با صبوری اش و حمایت های بی شائبه اش دلمو قرص کرد و پشتمو گرم. این ها همه به کنار. بعد مهاجرت هم در کنارم بود . روزهایی بود که از شدت ناراحتی و غریب بودن تو جامعه اینحا زار می زدم چون عین کر و لال ها با هیچ کس هیچ تعاملی نمی تونستم بکنم تنها کسایی که کنارم نشستند و دستم را گرفتند مادر و پدرم بودن تا تونستم اینجا دوباره به مشکلات غلبه کنم و وارد اجتماع اینجا بشم. خلاصه که جا و بزنگاهی نیست در زندگی که مدیون مادرم نباشم.

مادرم روزت مبارک و سایت بالای سر ما

یوقتایی تو کار این دنیا می مونم .

بدون شرح، بدون توضیح

تکرار یا تجربه؟ مسئله این است.  

چرا اکثر آدم‌ها زندگی را تکرار می‌کنند، نه تجربه؟

اکثر انسان‌ها فکر می‌کنند در حال «زندگی کردن» هستند، اما حقیقت تلخی که روان‌شناسی مدرن ثابت کرده این است که بیشتر مردم فقط در حال تکرار کردن اند؛ تکرار همان روزهای خسته، همان فکرهای پوسیده، همان تصمیم‌های نیمه‌کاره. انسان وقتی سال‌ها در یک مسیر ثابت می‌ماند، ذهنش به‌تدریج باور می‌کند که این وضعیت «طبیعی» است و از این‌جا است که سقوط خاموش آغاز می‌شود. در همین سکوت ظاهری، روح انسان آرام آرام ضعیف می‌شود و قدرت تصمیم‌گیری، شجاعت و انگیزه‌اش از بین می‌رود. این همان زنجیری است که هزاران جوان مهاجر امروز گرفتار آن شده‌اند؛ صبح‌ها با بی‌انرژی بیدار می‌شوند، بدون هدف کار می‌کنند و شب‌ها با احساس شکست می‌خوابند، در حالی که گمان می‌کنند این یک زندگی معمولی است. این مسیر نه زندگی است، نه تجربه؛ این فقط تکرار است.

نقطه خطرناک اینجاست که تکرار، دردناک نیست؛ و چون دردناک نیست، شما را بیدار نمی‌کند. چون مغز در محیط بقا رشد کرده می خواهد خود را از خطرات حفظ کند هر تغییری که باعث خروج از حیطه امن را پیش شرط بداند را پس می زند و باعث می شود که به جای برشمردن دستاوردهای مثبت تغییر مدام خطرات این تغییر را به یاد آورید و در همین منطقه امن بمانید، چون تغییر انرژی می‌خواهد، تصمیم می‌خواهد، و شاید شکست هم داشته باشد. روان‌شناسی رفتاری ولی می‌گوید: «ترس از تغییر همیشه بزرگ‌تر از درد واقعی تغییر است.» به همین دلیل است که تو سال‌هاست در همان نقطه زندگی می‌کنی، حتی وقتی می‌دانی باید جلو بروی. این همان جایی است که رسالت انسان گم می‌شود. این همان جایی است که استعدادها خاک می‌شوند. پس این جمله را مدام با خود تکرار کنید تا ملکه ذهنتان شود: «هیچ‌کس نمی‌تواند تو را نجات دهد، جز خودت.»

تکرار مرگ آرام است. اما تجربه سازنده . تجربه کردن یعنی دیدن آنچه همیشه از آن فرار کرده‌اید؛ یعنی روبرو شدن با واقعیت زندگی‌؛ یعنی قبول کردن این‌که راه امروز شما را به فردایی بهتر نمی‌برد. فردی که رسالت دارد، هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهد که ترس، شجاعتش را بدزدد. اما فردی که در تکرار می‌ماند، هر روز کوچک‌تر می‌شود. روان‌شناسی رشد می‌گوید ذهن انسان زمانی شکوفا می‌شود که مجبور شود راه تازه بسازد، تصمیم تازه بگیرد و با شرایط جدید کنار بیاید. این همان فرایندی است که انسان را از فرد معمولی به انسان مأموریت‌دار تبدیل می‌کند. برای همین است وقتی به زندگی دانشمندان و علمای بزرگ نگاهی می اندازیم اکثر این افراد یا اصلا یا دیرتر از باقی افراد هم نسل خود به بیماری های زوال عقل یا دمانس مبتلا می شوند. چرا؟ چون مدام این مغز را برای کشف ها، اختراعات یا راه حل های نو به کار می گیرند و همین باعث دیرتر فرسوده شدن قوای عقل و منطق آنها می شود.

راه‌حل چیست؟ یک تصمیم قاطع. همین امروز. نه فردا. نه وقتی آماده شدی. نه وقتی شرایط بهتر شد. تغییر فقط زمانی اتفاق می‌افتد که تو از درون بسوزی و بفهمی ادامه دادن این مسیر، تو را به هیچ جا نمی‌رساند. هر تغییر بزرگ با یک لحظه آگاهی آغاز می‌شود؛ لحظه‌ای که تو به خودت می‌گویی: «من بیشتر از این خلق شده‌ام.» در همین نقطه است که رسالت تو بیدار می‌شود و زندگی طعم دیگری می‌گیرد.

زندگی را تجربه کنید، نه تکرار. مسیر تازه بسازید. ذهن خود را تکان بدهید. و بگذارید رسالت شما آینده تان را طراحی کند، نه عادت‌های کهنه و تکراری.

اثر بازدارندگی

این مطلب رو که از یکی از روان پزشکان بنام کشورمان که من هم بسیاری از پادکست ها و سخنان ایشون رو دنبال می کنم خوندم واقعا این مواردی که اسم می برن ایشون رو به چشم دیده ام. مختص به جامعه، ارگان یا موسسه خاصی روی این کره خاکی نیست بلکه متخص جوامع انسانی از هر نوع آن است. بدون کم و کاست اینجا نقل می کنم تا همه استفاده ببریم:

"وقتی نظارت تو یک سیستم جدی باشه، آدم‌ها قبل از هر کاری به عواقبش فکر می‌کنن.
به این میگن اثر بازدارندگی؛
یعنی وقتی احتمال دیده شدن و مجازات بالا باشه، رفتارها سالم‌تر میشه.

اما وقتی جایی به فساد معروف باشه، نه‌تنها نظارت ضعیفه، بلکه همین شهرت باعث میشه آدم‌های فاسد بیشتری جذب شن و افراد درستکار کم‌کم کنار برن.
جایی که فساد، فساد بیشتری تولید می‌کنه
و بی‌اعتمادی هر روز بزرگ‌تر میشه…

واقعیت اینه که حتی تصویر و شهرت اجتماعی یک نهاد یا جامعه هم روی رفتار مردم تاثیر می‌ذاره.
اگه جایی به پاکی معروف باشه، آدم‌ها خودشون رو با اون فضا هماهنگ می‌کنن.
یعنی مردم با رفتار غالب جامعه هماهنگ می‌شن.

اما وقتی جایی به فساد معروف باشه، خیلی‌ها با خودشون میگن: اگه من نکنم، بقیه می‌کنن"

همین کافیه تا به خودمون بیاییم و اصلاح رو از خودمون آغاز کنیم. شما رو ارجاع می دم به یکی از پست هام در هفته ها پیش که در آن یک دانشجوی افغانستانی در سوئیس از استادش علل عقب ماندگی کشور و ملتش را پرسیده بود.

بزنگاه های سکوت

به نظر شما چه زمانهایی باید دهان از سخن بربست و سکوت کرد؟ به نظرم فلسفه اینکه به ما دو گوش و یک زبان و دهان داده شده هم سکوت بیشتر و صحبت کمتر است که اینکه تقریبا در هر فرهنگی حتی فرهنگ هایی که افراد هر چه به فکرشان می رسد را بیان می کنند هم سکوت یک ارزش است. به قول آلمانی ها صحبت نقره و سکوت طلاست . از نظر من بزنگاه‌های فراوانی وجود دارند که سکوت در آنها نه تنها مطلوب تر بلکه واجب و یک تکلیف است تا از زیان بیشتر جلوگیری شود. بیایید این حالت ها را باهم بشماریم:

۱- هنگام عصبانیت و خشم: پر واضح است که ادامه صحبت هنگام خشم و عصبانیت و هنگامی که به قول محققان ضریب هوشی ما به یک چهارم کاهش یافته کاری بس بیهوده است چون قدرت تفکر ما را فلج کرده و ما را از دور اندیشی باز داشته و فضا را متشنج تر می نماید.

۲- هنگام نداشتن اطلاعات و آگاهی کافی: در این زمان هم واضح و مبرهن است که سکوت واجب تر از هر چیزیست چون هر لحظه ممکن است حرفی را بر زبان بیاوریم که عدم آگاهی ما را به رخ بکشد و ما را در چشم شنوندگان فرو بیافکند.

۳- زمانی که کسی بخواهد عصبانی و‌خشمگین تان کند: در این بزنگاه هم مانند مورد اول سکوت واجب است. لازمه سکوت در این لحظه هم صبر بالا و عدم تحریک پذیری است‌. این مهم واقعا تمرین زیادی می طلبد و هر کسی ممکن است از پس آن برنیاید. سکوت در این زمانها باعث می شود که فرد تحریک کننده از کارش پشیمان بشود و آنرا بی نتیجه بپندارد‌‌.

۴- برای نگهداشتن راز: برای حفظ امانت داری و تقویت دوستی و اعتماد سکوت و بازگو نکردن مطالبی که به امانت به شما گفته شده بسیار ضروريست.

۵- وقتی که طرف مقابل میخواهد شنیده شود: این دقیقا بزنگاهیست که اکثر ما در تله پاسخ‌دهی و ارائه راه حل می افتیم. زمانی که طرف نزد ما سخنی می گوید و گلایه ای کرده یا مشکلاتش را برای ما بازگو می کند در واقع به ما این سیگنال را منتقل می کند که می خواهد یک گوش شنوا داشته و درک شود در برخی موارد هم خود گوینده پاسخ مشکل را می داند ولی برای سبک شدن سخن می گوید‌. متأسفانه اکثر افراد در این زمانها یا به راه حل می پردازند یا فرد گوینده را سرزنش و صحنه را ترک می کنند. باور کنید زمانی که گوینده مطمئن شد شما سراپا گوش هستید و او را درک کرده اید خودش خود به خود سکوت کرده و منتظر پاسخ شما خواهد نشست‌‌. این روش به تقویت دوستی ها هم خواهد انجامید.

۶- وقتی بخواهید برای توجیه و اقناع دیگران حرف بزنید و پرحرفی کنید: تنها زمانی برای اقناع طرف مقابل شروع به صحبت کنید که مطمئن باشید طرف واقعا می خواهد اقناع و توجیه شود. بسیاری افراد خود را خواب زده و وقعی به حرف‌های شما نمی گذارند و در واقع شما را با این رفتار بازی داده و زمان شما را تلف می کنند تا منويات شما آگاه شوند. لذا خودتان را در این بزنگاهها خسته نکنید‌.

۷- وقتی که پیروزی داشتید: سکوت نمایش شکوه پیروزی است. در ثانی سکوت هنگام پیروزی از تحریک رقبا و دشمنانتان جلوگیری می کند چون آنها را از پیروزی شما مطلع نکرده و آتش لجاجت آنها را بر نمی افروزد.

۸. هنگام شکست: در این زمان هم باید سکوت پیشه نمود. جه آنکه باز هم رقبای پیروز بی ظرفیت را به تحقیر بیش از پیش شما تحریک نمی کند و از انرژی و روحیه شما بیش از پیش نمی کاهد. در این بزنگاه به جای صحبت و عجز و لابه بهتر است به مسیر و راه برون رفت از شکست اندیشیده و با سکوت آن را پیدا کرده و از آن استفاده نمایید.

۹. وقتی حرفی برای گفتن نداشته باشید: وقتی حرفی برای گفتن نداشته باشید هم سکوت لازم است‌، چرا؟ زیرا لازم نیست همه جا و در هر زمانی برای اعلام وجود سخن برزبان راند. گاهی سکوت بیشتر بر وزین و عمیق بودن شما می افزاید.

۱۰- برای حفظ وفاداری به کسی که حمایت و اعتماد کرده است: این نکته هم مصداق دیگری از تعهد و امانت داری است. انسانیت و اخلاق ایجاب می کند که در صورتی که شخصی به شما در بزنگاههای حساس کمکی کرده و حقی به گردن شما دارد و شما با سکوت خود می توانید به او در شرایطی کمک رسانی و کمک وی را جبران کنید، از این کار دریغ ننمایید. این کار هم انسانیت و محبت شما را به اثبات می رساند و هم اینکه وجدان شما را آسوده می کند.

۱۱- هنگامی که تحت فشار اجتماعی باشید: در زمانهایی که شما به دلیل اعتقادات یا سبک زندگی خاصی که دارید ممکن است زیر ذره بین اجتماع باشید و بسیاری افراد به دلیل خصومت با عقاید شما حاضر به استفاده از هر فرصتی برای ضربه زدن به شما باشند عقل حکم بر کمتر صحبت کردن در مورد مسائل حساس می کند. آن هم نکات و مسائلی که ممکن است باعث ایجاد موج ، جو روانی منفی و یا تحریک افکار علیه شما می شود.

۱۲. میان صحبت دیگران : در این زمان خاص هم سکوت امری واجب است. زمانی که دو نفر در حال صحبت با یکدیگر هستند و شما به عنوان نفر سوم نظاره گر هستید عقل و انصاف حکم می کند تا شما را مخطاب قرار نداده و یا سؤالی از شما نپرسیده اند صحبتی نکنید و گفتگوی آن دو نفر را قطع نکنید‌. این کار وجهه شما را بالا برده و نوعی احترام به شرکت کنندگان در آن گفتگوست چون احتمالا لازم نمی بینند شما را در گفتگویشان شریک کنند پس بهتر است شان خود را حفظ کرده و خودتان را با پریدن بین صحبت آن دو نفر تحقیر ننمایید‌.

۱۳. هنگامی که طرف مقابل مشغول صحبت با شماست و هنوز صحبت هایش به اتمام نرسیده است: این یکی از بدیهی ترین شروط شنونده خوب بودن است و در واقع اثبات می کند که شما برایتان مهم است که بدانید و خوب متوجه شوید که طرف مقابل چه می خواهد بگوید و هدفش از صحبت با شما چیست‌. هنگامی که صحبت طرف مقابل را قطع می کنید در واقع نوعی بی احترامی به وی را به نمایش می گذارید و این پیام را به او انتقال می دهید که نمی خواهید صحبت هایش را بشنوید و از منظورش آگاه شوید.

۱۴. هنگام دنبال کردن اهداف: هنگامی که به دنبال دستیابی به هدفی پرارزش هستید از صحبت راجع به آن پرهیز کنید‌. این باعث عدم تحریک رقبا و بدخواهان شما برای سنگ اندازی بر سرراه شما می شود. با همین کار ساده می توانید از اطلاع رسانی بی مورد به آنها جلوگیری کنید و با خیال راحت‌تری اهدافتان را دنبال کنید‌.

این مواردی که نام برده شد از بدیهی ترین بزنگاه هایی است که فارغ از شأن و موقعیت افراد سکوت در آنها بسیار توصیه شده است ولی بزنگاههای بسیار بیشتر دیگری هم هستند که سکوت در آنها واجب است و آنها البته بسته به موقعیت و جایگاه افراد متفاوت است و بسیاری از آنها را خود افراد باید با توجه به شناختی که از خود و موقعیتی که در آن قرار دارند تصمیم بگیرند که باید در آن جا لب از سخن بر ببندند یا بر نبندند‌.

در کل بهتر است در زندگی کمتر صحبت کرده و بیشتر عمل کنیم. این توصیه ایست که هرجایی رفتم و تقریبا به هر فرهنگی سر زدم این منش در زندگی به نحوی توصیه شده بود‌. باشد که بتوانیم به آن عمل کنیم.

عقل مسلط

امروز این ابیات از مثنوی مولانا را جایی خواندم. واقعا نکته ای که مولانا در این ابیات گوشزد کرده را در سالهایی که از عمرم می گذرد در افرادی از اقشار مختلف به وضوح دیده ام. خدا نکند که ما مصداقش باشیم.

"عقل باید نورده چون آفتاب
تا زند تیغی که نبود جز صواب

چون ندارم عقل تابان و صلاح
پس چرا در چاه نندازم سلاح"

مثنوی، دفترپنجم

آدمی باید به درجات بالای درکِ و معرفت رسیده باشد که از زور و قدرت به درستی استفاده کند که اگر هر قوه ای چه قدرت، چه شهوت و چه قوات دیگر انسان تحت کنترل عقل در نیاید و بر کردار و رفتارش غلبه نداشته باشد وای به حال آن انسان است که با خودش می گوید

" چرا از به کار بردنِ زور و قدرت حذر کنم؟"

قهرمان زندگی خود بودن لازمه چه شرایطی است؟

اگر می‌خواهید قهرمان زندگی‌تان باشیدو موفقیت می خواهید، اگر تمایل دارید کسی باشید که دیگران به او نگاه می‌کنند و می‌گویند: "او واقعاً ساختنی بود، نه یافتنی!" پس باید بی‌درنگ یک تصمیم بزرگ بگیرید: تمام بهانه‌ها را همین امروز دفن کنید. همین امروز.

شرایط بیرونی؟ بگذارید با صراحت بگویم: شرایط بیرونی تنها بهانه‌ای است برای افراد ضعیف. البته منکر این نیستیم که شرایط آسان است ولی بهانه هابی مانند وضعیت بد اقتصادی و حتی موانع کوچک تر مانند کارهای خانه و امثال اینها ،همه و همه واقعی‌اند، اما هیچ‌کدام تعیین‌کننده نیستند؛ آنچه تعیین می‌کند، واکنش شما به این وضعیت‌هاست. اگر خودتان را از روحیه خالی کنید بهانه های کوچکتر هم برای انجام ندادن پیدا می شوند ولی اگر برعکس عمل کردید قضیه فرق می کند. به افراد ناموفق نیز مانند سناریوهای شکست خورده نگاه کرده و شرایط و مسیری که پیموده اند را بررسی کنید تا ببینید کجای کار راه را اشتباه رفته اند.

افراد موفق در انتظار بهتر شدن اوضاع نمی‌نشینند، بلکه بلند می‌شوند و خودشان اوضاع را بهتر می‌سازند. آن‌ها به‌جای ناله کردن از تاریکی، شمع روشن می‌کنند.

این که مسیر زندگی‌تان را خودتان باید بسازید تصمیم امروز و اکنون است. به بهانه های مختلف به تاخیرش نیاندازید. اگر رشته تحصیلی‌تان را اگر دوست ندارید، تغییرش دهید اگر کسب و کاری که دوست دارید را ندارید همین الان راسخ و محکم تصمیم بگیرید که آن را بسازید و مهارتی که برای آن لازم دارید را بیاموزید و اگر بازار آن را گر کسی دیگر گرفته، یک بازار جدید خلق کنید یا روشهای جدید برای عرضه کالا و یا خدمت خود که شما را با فاصله از رقیب متمایز می سازد بیافرینید. مخلص کلام اینکه دست از غر زدن بردارید چون هیچ‌کس با غر زدن پیشرفت نکرده و نخواهد کرد‌.

بهانه‌ها، زنجیرهایی‌اند به دور گردن. وقتی پاره‌شان کنید، نفس تازه‌ای می‌کشید و متوجه می شوید که دنیای واقعی چقدر بزرگ است قدرت شما تا چه حد است. همین که ذهن آزاد شود، فرصت‌ها از جاهایی پیدا می‌شوند که قبلاً فکر می‌کردید بن‌بست‌اند.

آغاز و ادامه هر چیزی خود شما هستید. باید این را بپذیرید که محصول شرایط نیستید و نباشید و در عوض خالق آنها باشید و خواستار شرایطی باشید که آرزویش را دارید. این در واقع باید به عنوان سنگ نبشته در ذهن شما حک شده باشد.

اگر پذیرفتید که مسئولیت تمام زندگی‌تان بر عهده خود شماست و اگر تصمیم بگیرید که دیگر منتظر هیچ‌کسی نمانید و همينطور اگر این نکته را بپذیرید که تمام توان لازم برای ساختن یک زندگی شاهکار را در درون خودت دارید دیگر بهانه ها رنگ می بازند. آنگاه هیچ‌چیز نمی‌تواند جلوی شما را بگیرد. نه کم‌تجربگی، نه ترس، نه گذشته، نه حرف مردم، نه حتی موانع واقعی. فقط کافیست که برایشان از قبل برنامه ریزی و چاره اندیشی کرده باشید.

تنها کارفرمای زندگی خودتان، خود شما هستید اشتباه نشنیدید بله خودتان . شما رئیسی هستید که فرمان قدرت را در دست می‌گیرد، برای رسیدن به قله، هیچ نیازی به اجازه ندارد.

پس یک‌بار دیگر با خودت عهد ببندید که:

بهانه‌ها را برای همیشه کنار بگذارید

برای خودتان کار بسازید، نه برای دیگران؛ البته بهتر اینست که بتوانید برای هردو بسازید.

هر روز، هر ساعت، هر دقیقه را آگاهانه زندگی کنید؛

و آن‌قدر ادامه بدهید تا به کسی تبدیل شوید که روزی آرزویش را داشتید.

و همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که:

موفقیت، کار آدم‌های بهانه‌جو نیست. موفقیت، دستمزد آدم‌های بی‌بهانه است.

ما آن کسی را که می خواهیم جذب نمی کنیم.

ما آن کسی را که می خواهیم لزوما جذب نمی کنیم ،

این به چه معناست؟ عرض می کنم.

ما دقیقا همان کسی که هستیم را به سمت خود جذب می کنیم!

اگر مایل هستیم در کنار انسان‌های شایسته ، لایق و ارزشمند زندگی کنیم ، باید خود نیز چنان باشیم. چون با داشتن صفات و منويات شخصیت این گونه انسان هاست که افراد نیک و مثبت را به خود جذب می کنیم.

اگر درونمان فقر ، لجبازی ، قهر ، دروغ ، و ریا باشد ، هر چقدر هم که به روابط مملو از صداقت ، ثروت و صلح فکر کنیم ، باز هم‌ درونیات خودمان نصیبمان می‌شود. چرا؟ زیرا نیات و منويات هستند که تبدیل به روش و منش و رفتار می شوند‌. اگر مثبت باشند مبدل به گفتار و کردار مثبت می شوند اگر هم منفی باشند که نتیجه مشخص است.

پس با خودسازی شروع کنیم

تغییر از ما آغاز می‌شود

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو

ایده آل گرایی بلای جان بشریت

هیچ‌کس با فکر کردن ثروتمند نشده. برخیزید و عمل کنید.

ثروت از همان لحظه‌ای شروع می‌شود که قدم اول را بر‌می‌دارید .

اگر می خواهید صبر کنید تا همه شرایط برای ثروتمند شدن فراهم شود این بزنگاه هیچ زمانی فرا نخواهد رسید و همیشه ممکن است یک فاکتور یا موقعیت خاص فراهم نباشد.

بسیاری از مردم می‌خواهند همه چیز را کامل یاد بگیرند، بعد دست به کار شوند. اما این ذهنیت، شما را برای سال‌ها متوقف نگه می‌دارد.

شما هرگز آمادهٔ کامل نمی‌شوید و شرایط هیچ‌وقت صددرصد ایده‌آل نیست. به غیر از این فرصت‌ها منتظر نمی‌مانند.

ثروتمندان در وسط راه یاد می‌گیرند و همینطور می دانند که چطور از حداقل امکانات حداکثر استفاده را برده و ثروت سازی کنند در حالی که دیگران قبل از شروع دنبال مطمئن شدن می‌گردند و این همان نکته ای است که در چند پست قبل نیز در مورد خروج از محیط امن یا همان Comfort Zone به شما دوستان توصیه نمودم. راه متمول شدن از محافظه کاری نمی گذرد بلکه از خروج از حیطه امن و عبور از آتش ریسک ها می گذرد. یک نگاه به زندگی اکثر ثروتمندان و کارآفرینان بزرگ و همچنین شخصیت های بزرگ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جهان بیاندازیم متوجه می شویم که آنها هم همه شرایط برایشان مهیا نبوده و از صفر و شاید بارها از زیر صفر شروع کرده اند و همه درها به رویشان باز نبوده است. همیشه اهداف بزرگ به آسانی قابل دسترسی نیستند که اگر بودند دیگر اهداف بزرگی نبودند چون هر کسی توانایی دست یابی به آنها را می داشت. این قانون این جهان است‌. گوشتان را هم از سخنان پوچ و اغواکننده ای که قول طی ره صد ساله را در یک شب می دهند برگیرید.

بهشت را به بها می دهند نه به بهانه

و تمام