زخم ها امانت هستند

‏به چه کسی میگویند"امن"؟

کسی که وقتی جای زخم‌هایت را به او نشان می‌دهی،از آن پس همه تلاشش را میکند که از آن سمت به تو آسیبی نرسد.

به چه کسی میگویند"همدرد"؟

کسانی که وقتی از دردهایشان به هم می‌گويند،از آن پس همه تلاششان درک متقابل،برای عبور از زخم و دردها باشد نه انکار درد همدیگر...

داشتن این صفات به عقیده من جنبه دیگری از پختگی است. همچنین به عقیده من امن و همدرد بودن نشانه ای از رعایت حق الناس در زندگی است. حال چرا؟ چون حق الناس تنها به مسائل مادی مربوط نمی شود و در زمینه های دیگر که مادیات محلی از اعراب ندارند هم مصداق دارند. حال چگونه؟ اگر فرض کنیم فردی به شما اعتماد نموده و نقطه ضعفی از خودش را برای شما عیان کرده که او را بشدت آسیب پذیر می کند و شما هنگام اختلاف نظر یا تشنج از آنها برای ضربه زدن به او استفاده می برید شما در واقع دارید از چیزی که او به حالت امانت به شما سپرده علیه او سواستفاده و در واقع خیانت در امانت می کنید. این درست مانند این است کسی وجه نقد یا وسیله ای را به امانت نزد شما سپرده ولی شما حق استفاده از آن را ندارید ولی با این وجود از آن وجه نقد یا وسیله بدون اذن و اجازه وی استفاده می کنید. تنها تفاوت بین این دو سناریو مادی و غیرمادی بودن چیزیست که به شما به عنوان امانت سپرده شده است. در زمینه همدردی هم موضوع تقریبا مشابه امن بودن است. وقتی کسی با یک نفر دیگر همدردی می کند در واقع دارد حق الناس را به جای می آورد و اعلام می کند که طرف مقابل را درک کرده و به وی کمک در عبور از آنها می نماید.

پس:

همدرد و امن و امین یکدیگر باشیم.

همدلی به واقع یا به نمایش؟ مسئله این است.

در طول این سال‌هایی که از خدا عمر گرفته ام درسی پر بار از زندگی گرفته ام آن هم در مورد دلسوزی و تشخیص افراد به واقع دلسوز است.

دلسوزی واقعی، معمولاً آرام است و بی‌سروصدا؛

اما دلسوزیِ نمایشی، همیشه پر سر و صداست و مشتاق دیده شدن.

تشخیص این دو آسان نیست، چون هر دو با واژه‌های مشابه حرف می‌زنند، اما روحشان متفاوت است.

انسان دلسوز، بیشتر گوش می‌دهد تا سخن بگوید.

قبل از این‌که نسخه بدهد، سعی می‌کند بفهمد.

کمتر قضاوت می‌کند و بیشتر همدلی نشان می‌دهد.

او کمک می‌کند حتی وقتی نامش گفته نمی‌شود، حتی وقتی کسی نمی‌بیند.

دلسوزی‌اش وابسته به تشویق و تحسین نیست؛

اگر بداند کاری درست است، انجامش می‌دهد، حتی در سکوت.

انسان دلسوز حتی اگر ببیند که فردی با راه حلش موافق نیست تلاش می کند از مسیری متفاوت و با لحنی ملایم و دلپذیر نظرش را بار دیگر بازگو کند و یا اینکه مسیری جایگزین با همان لحن دلنشین معرفی کند.

او حتی اگر راه و روشش را نپسندی در همراهی از تو دریغ نمی کند تا تو در آن مسیر به زعم او کمتر مناسب یا بعضا نامناسب کمتر به خودت آسیب وارد کنی‌.

اما انسان به ظاهر دلسوز، بیشتر از آن‌که نگران تو باشد، نگران تصویر خودش است.

کمک می‌کند، اما دوست دارد همه بدانند. حتی یک کمک‌کوچک را در بوق و کرنا می کند تا خود را در چشم اطرافیان خیرخواه نشان دهد.

نصیحت می‌کند، اما بیشتر برای این‌که برتر به نظر برسد.

درد دیگران را گاهی ابزار می‌کند تا خود را اخلاقی‌تر، عاقل‌تر یا مهم‌تر نشان دهد.

او از دلسوزی، هویت می‌سازد، نه مسئولیت.

یکی از نشانه‌های مهم تفاوت این دو، ثبات رفتاری است.

انسان دلسوز در خلوت همان است که در جمع.

اما انسان نمایشی، بسته به فضا و مخاطب تغییر می‌کند؛

جایی که سود دارد مهربان است،

و جایی که سود ندارد، بی‌تفاوت یا حتی قضاوت‌گر.

نکته‌ای که به‌عنوان یک نویسنده همیشه به خودم و شما یادآوری می‌کنم این است:

به حرف‌ها اعتماد نکنید، به الگوهای رفتاری نگاه کنید.

کسی که واقعاً دلسوز است، مرز احترام را حفظ می‌کند،

به حریم تو وارد نمی‌شود،

و کمکش را تحمیل نمی‌کند.

اما دلسوزِ نمایشی، اغلب مرزها را می‌شکند، چون فکر می‌کند «خیرخواهی» مجوز هر کاری است.

در نهایت، دلسوزی واقعی بیشتر شبیه یک حضور آرام است،

و دلسوزی نمایشی شبیه یک نمایش پرنور.

اگر جایی دیدید کسی بدون تماشاگر هم همان‌قدر مهربان است،

اگر دیدید در سخت‌ترین شرایط هم اصولش را حفظ می‌کند،

به احتمال زیاد با یک انسان دلسوز واقعی روبه‌رو هستید.

و اگر دیدید مهربانی‌اش وابسته به دیده شدن است،

بدانید که گاهی نقاب‌ها از خودِ بی‌تفاوتی هم خطرناک‌ترند.

دنیا دار مکافات و بی عدالتی

ویلیام شکسپیر رمانی نمایشنامه ای به نام مکبث دارد که جزو شاهکارهای ادبی جهانیست. فردی که با توطئه و همراهی همسرش به پادشاهی اسکاتلند می رسد. این نمایشنامه حتی در مدارس کشورهای دیگر اروپایی هم تدریس و تحلیل می شود و من خودم شاهد این بودم که در مدرسه محل زندگی ام در آلمان این نمایشنامه را در کلاس طی یک نیم سال خواندیم و تحلیل و بررسی کردیم و حتی سکانسهایی از فیلمی که بر آن اساس ساخته شده بود را به تماشا نشستیم.

صحنه‌ای در مکبث وجود دارد که همسر و پسرِ کوچک مکداف (یکی از شخصیت های اصلی داستان) و کسانش را کشته‌اند. خبر را فردی برای مکداف می‌آورد. قاصد از پیامی که می‌آورد خجالت‌زده است و می‌ترسد زبانش بخاطر بیان این همه زشتی (صرفا بیان!)، تا ابد نفرین شود. مکداف حیرت‌زده از خبر، می‌گويد: "همه؟ همه‌ را کشتند؟! گفتید همه را؟ آسمان می‌نگریست و در پناهشان نگرفت؟!" واکنش اول او، نه غصه و ماتم، که تعجب بود، که اصلا چطور ممکن است این‌همه پلیدی وجود داشته باشد و زمین دهن باز نکند و آسمان هم کاری نکند؟ اما ممکن شد و دنیا همینطور بوده و هست. هزار سال بعد از ما هم چنین خواهد بود و هیچ حدی برای سیاهی و بدی، وجود ندارد.

این روزها داستان بسیاری از هموطنانم همین است. داغ عزیزانی بر دل دارند که دلمان می خواهد این آسمان و زمین دهان باز کرده و ما را ببلعند ولی متاسفانه در این جهان نامردی و بی عدالتی بیداد می کند. کجا رئیس جمهور آمریکا با آن همه جنایتی که در عراق و افغانستان مرتکب شد محاکمه شد؟ کجا مائو تستونگ اولین رهبر چین کمونیستی که باعث مرگ میلیون ها چینی بر اثر قحطی ایجاد شده بر اثر سیاست هایش شد محاکمه گشت؟ یا استالین با آن همه کشتار در شوروی و اروپای شرقی و تصفیه های خونین درون حزبی اش به پای میز محاکمه کشانده شد؟ در بسیاری موارد این افراد حتی زمانی که مرگ آنها را در کام خود کشید در مراسم خاکسپاری آنها بسیار گرامی داشته شدند و میلیون ها نفر در فقدانشان اشک ریختند. باید قوی بود. نمی خواهم روضه بخوانم چون در چنین جایگاهی نیستم فقط خواستم بگویم که دنیا دار مکافات و بی عدالتیست و باید دل قوی و امید به بهبود با تلاش و کوشش در راه صحیح داشت. همه این ملل از این فقدانها عبور کرده و آینده ای روشن برای کشورهایشان ساختند. باشد که همه ملل داغ دیده دیگر نیز این توان را بیابند.

هر دل که پرازخون شود از داغ عزیزان

از گریه محال است سبکبار توان کرد

این درد نه دردی است که بیرون رود از دل

این داغ نه داغی است که هموار توان کرد

صائب_تبریزی

قوی بودن

از نظر من قوی بودن تنها به قدرت مبارزه بدنی نیست. اینکه شما بتوانید در یک درگیری بدنی قدرت ضربه زدن و مقاومت در برابر ضربات طرف مقابل داشته باشید تنها یک وجهه از قدرت است که در قدرت جسمی و بدنی خلاصه می شود. اما قدرت وجهه های مختلفی دارد. اینکه شما بتوانید آنقدر عاقل شده باشید که در مقابل حرفها و گفته های پوچ و بی معنی برخی افراد مزاحم و کم اطلاع خم به ابرو نیاورده و از کنارشان عبور کنید خود وجهه بالاتری از قدرت شما را می رساند. مقاومت‌ در برابر ناملایمات و شکستها و فقدان های سخت بدون اینکه اراده شما شکسته شود باز هم نماد قدرت بالای شما را نشان می دهد. اگر فردی بتواند در تمامی این حیطه ها قدرتمند ظاهر شود می توان گفت که فردی از بعد جسمی و روحی قدرتمند است.

حال همه ما خوب است ولی تو باور مکن

يادت می‌آيد رفته بودی

خبر از آرامش آسمان بياوری!؟

نه ری‌را جان

نامه‌ام بايد کوتاه باشد

ساده باشد

بی حرفی از ابهام و آينه

از نو برايت می‌نويسم

حال همه‌ی ما خوب است

اما تو باور نکن