زخم ها امانت هستند

‏به چه کسی میگویند"امن"؟

کسی که وقتی جای زخم‌هایت را به او نشان می‌دهی،از آن پس همه تلاشش را میکند که از آن سمت به تو آسیبی نرسد.

به چه کسی میگویند"همدرد"؟

کسانی که وقتی از دردهایشان به هم می‌گويند،از آن پس همه تلاششان درک متقابل،برای عبور از زخم و دردها باشد نه انکار درد همدیگر...

داشتن این صفات به عقیده من جنبه دیگری از پختگی است. همچنین به عقیده من امن و همدرد بودن نشانه ای از رعایت حق الناس در زندگی است. حال چرا؟ چون حق الناس تنها به مسائل مادی مربوط نمی شود و در زمینه های دیگر که مادیات محلی از اعراب ندارند هم مصداق دارند. حال چگونه؟ اگر فرض کنیم فردی به شما اعتماد نموده و نقطه ضعفی از خودش را برای شما عیان کرده که او را بشدت آسیب پذیر می کند و شما هنگام اختلاف نظر یا تشنج از آنها برای ضربه زدن به او استفاده می برید شما در واقع دارید از چیزی که او به حالت امانت به شما سپرده علیه او سواستفاده و در واقع خیانت در امانت می کنید. این درست مانند این است کسی وجه نقد یا وسیله ای را به امانت نزد شما سپرده ولی شما حق استفاده از آن را ندارید ولی با این وجود از آن وجه نقد یا وسیله بدون اذن و اجازه وی استفاده می کنید. تنها تفاوت بین این دو سناریو مادی و غیرمادی بودن چیزیست که به شما به عنوان امانت سپرده شده است. در زمینه همدردی هم موضوع تقریبا مشابه امن بودن است. وقتی کسی با یک نفر دیگر همدردی می کند در واقع دارد حق الناس را به جای می آورد و اعلام می کند که طرف مقابل را درک کرده و به وی کمک در عبور از آنها می نماید.

پس:

همدرد و امن و امین یکدیگر باشیم.

همدلی به واقع یا به نمایش؟ مسئله این است.

در طول این سال‌هایی که از خدا عمر گرفته ام درسی پر بار از زندگی گرفته ام آن هم در مورد دلسوزی و تشخیص افراد به واقع دلسوز است.

دلسوزی واقعی، معمولاً آرام است و بی‌سروصدا؛

اما دلسوزیِ نمایشی، همیشه پر سر و صداست و مشتاق دیده شدن.

تشخیص این دو آسان نیست، چون هر دو با واژه‌های مشابه حرف می‌زنند، اما روحشان متفاوت است.

انسان دلسوز، بیشتر گوش می‌دهد تا سخن بگوید.

قبل از این‌که نسخه بدهد، سعی می‌کند بفهمد.

کمتر قضاوت می‌کند و بیشتر همدلی نشان می‌دهد.

او کمک می‌کند حتی وقتی نامش گفته نمی‌شود، حتی وقتی کسی نمی‌بیند.

دلسوزی‌اش وابسته به تشویق و تحسین نیست؛

اگر بداند کاری درست است، انجامش می‌دهد، حتی در سکوت.

انسان دلسوز حتی اگر ببیند که فردی با راه حلش موافق نیست تلاش می کند از مسیری متفاوت و با لحنی ملایم و دلپذیر نظرش را بار دیگر بازگو کند و یا اینکه مسیری جایگزین با همان لحن دلنشین معرفی کند.

او حتی اگر راه و روشش را نپسندی در همراهی از تو دریغ نمی کند تا تو در آن مسیر به زعم او کمتر مناسب یا بعضا نامناسب کمتر به خودت آسیب وارد کنی‌.

اما انسان به ظاهر دلسوز، بیشتر از آن‌که نگران تو باشد، نگران تصویر خودش است.

کمک می‌کند، اما دوست دارد همه بدانند. حتی یک کمک‌کوچک را در بوق و کرنا می کند تا خود را در چشم اطرافیان خیرخواه نشان دهد.

نصیحت می‌کند، اما بیشتر برای این‌که برتر به نظر برسد.

درد دیگران را گاهی ابزار می‌کند تا خود را اخلاقی‌تر، عاقل‌تر یا مهم‌تر نشان دهد.

او از دلسوزی، هویت می‌سازد، نه مسئولیت.

یکی از نشانه‌های مهم تفاوت این دو، ثبات رفتاری است.

انسان دلسوز در خلوت همان است که در جمع.

اما انسان نمایشی، بسته به فضا و مخاطب تغییر می‌کند؛

جایی که سود دارد مهربان است،

و جایی که سود ندارد، بی‌تفاوت یا حتی قضاوت‌گر.

نکته‌ای که به‌عنوان یک نویسنده همیشه به خودم و شما یادآوری می‌کنم این است:

به حرف‌ها اعتماد نکنید، به الگوهای رفتاری نگاه کنید.

کسی که واقعاً دلسوز است، مرز احترام را حفظ می‌کند،

به حریم تو وارد نمی‌شود،

و کمکش را تحمیل نمی‌کند.

اما دلسوزِ نمایشی، اغلب مرزها را می‌شکند، چون فکر می‌کند «خیرخواهی» مجوز هر کاری است.

در نهایت، دلسوزی واقعی بیشتر شبیه یک حضور آرام است،

و دلسوزی نمایشی شبیه یک نمایش پرنور.

اگر جایی دیدید کسی بدون تماشاگر هم همان‌قدر مهربان است،

اگر دیدید در سخت‌ترین شرایط هم اصولش را حفظ می‌کند،

به احتمال زیاد با یک انسان دلسوز واقعی روبه‌رو هستید.

و اگر دیدید مهربانی‌اش وابسته به دیده شدن است،

بدانید که گاهی نقاب‌ها از خودِ بی‌تفاوتی هم خطرناک‌ترند.

قوی بودن

از نظر من قوی بودن تنها به قدرت مبارزه بدنی نیست. اینکه شما بتوانید در یک درگیری بدنی قدرت ضربه زدن و مقاومت در برابر ضربات طرف مقابل داشته باشید تنها یک وجهه از قدرت است که در قدرت جسمی و بدنی خلاصه می شود. اما قدرت وجهه های مختلفی دارد. اینکه شما بتوانید آنقدر عاقل شده باشید که در مقابل حرفها و گفته های پوچ و بی معنی برخی افراد مزاحم و کم اطلاع خم به ابرو نیاورده و از کنارشان عبور کنید خود وجهه بالاتری از قدرت شما را می رساند. مقاومت‌ در برابر ناملایمات و شکستها و فقدان های سخت بدون اینکه اراده شما شکسته شود باز هم نماد قدرت بالای شما را نشان می دهد. اگر فردی بتواند در تمامی این حیطه ها قدرتمند ظاهر شود می توان گفت که فردی از بعد جسمی و روحی قدرتمند است.

نشانه ها و معیارهای حقگویی

در این روزهای دنیا که مملکت دوست داشتنی و مردم عزیزمان زیر فشارهای خارجی و داخلی کمرشان خم شده هر آن هرکس از راه می رسد حرف از حقگویی می زند، باید بتوانیم فرد حقگو را از کسی که ماسک حقگویی زده تشخیص دهیم. این مهم در زمانهایی که آب به شدت گل آلود و هوای اعتماد و راستی آزمایی بشدت غبارآلود است از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بیایید ببینیم چطور می شود یک فرد حقگو را از کسی که خود را به حقگویی زده تشخیص بدهیم:

تشخیص حق‌گو از فریبکار، همیشه ساده نیست؛ چون بسیاری از فریب‌ها با زبان حق آغاز می‌شوند. واژه‌ها می‌توانند درست باشند، اما نیت‌ها نه. برای همین، نباید فقط به آنچه گفته می‌شود گوش داد، باید دید چگونه گفته می‌شود و مهم‌تر از آن، بعد از گفته شدن، چه اتفاقی می‌افتد. کسی که حقیقتاً دغدغه‌ی مردم را دارد، حق را ابزار نمی‌کند؛ او از حق حرف می‌زند چون به آن باور دارد، نه چون برایش شهرت، قدرت یا امنیت می‌آورد. چنین انسانی حاضر است برای حرفش هزینه بدهد: محبوبیتش کم شود، تنها بماند یا حتی متهم شود، اما مسیرش را عوض نکند. در مقابل انسان به ظاهر حقگو ، کسی که ماسک حق‌گویی به چهره زده، بیشتر از آن‌که نگران مردم باشد، نگران جایگاه خودش است. او حق را جایی فریاد می‌زند که امن است، و درست همان‌جا سکوت می‌کند که گفتن حق، برای او بهایی داشته باشد. رفتارش وابسته به فضاست، نه به حقیقت. حق‌گو معمولاً آرام‌تر است؛ چون نیازی به اغراق ندارد. اگر اشتباه کند، می‌پذیرد و اصلاح می‌شود، چون هدفش پیروزی شخصی نیست، بلکه روشن‌تر شدن مسیر است. اما فریبکار، یا هرگز اشتباه نمی‌کند یا همیشه دیگران را مقصر جلوه می‌دهد؛ چرا که فرو ریختن نقاب، برای او خطرناک است.

در نهایت، حق‌گویی در شعار خلاصه نمی‌شود؛ در پایداری، صداقت و همسوییِ حرف و عمل معنا پیدا می‌کند. حق‌گو شاید کم‌صدا باشد،اما ردِ پایش روشن است. و فریبکار، هرچقدر هم بلند حرف بزند، سرانجام در تناقض‌های خودش شناخته می‌شود.

والسلام

پدر و دیگر هیچ

امروز، روز ستایش مردی‌ست که شاید کمتر درباره خودش گفت، اما تمام زندگی‌اش برای دیگران گذشت.

روز پدر،

روز قدردانی از دست‌هایی‌ست که پینه بستند تا آینده‌ای نرم‌تر برای ما بسازند؛ از شانه‌هایی که زیر بار مسئولیت خم شدند اما هیچ‌وقت اجازه ندادند سقف خانه فرو بریزد.

پدر،

کسی‌ست که درد را می‌شناسد اما آن را پنهان می‌کند؛ خستگی را احساس می‌کند اما لبخند می‌زند؛ و نگرانی را شب تا صبح با خود حمل می‌کند بی‌آنکه آن را به زبان بیاورد. او بلد است کم بخواهد، کم بگوید و زیاد ببخشد. و چه زیباست که این روز، با میلاد امام علی (ع) گره خورده است؛ مردی که معنای پدر بودن را در بلندترین شکل ممکن به تاریخ آموخت.

امام علی (ع)،

پدر یتیمان بود، پناه بی‌پناهان، و الگویی برای تمام مردانی که مردانگی را در مسئولیت، عدالت و از خودگذشتگی می‌دانند. امیرالمؤمنین (ع) به ما یاد داد پدر بودن، فقط نان‌آوردن نیست؛ دل‌آوردن است، امنیت‌آوردن است، و ساختن انسان، حتی اگر بهایش تنهایی، زخم و سکوت باشد. پدرها،شبیه علی (ع)، بی‌ادعا می‌آیند، بی‌هیاهو می‌مانند و بی‌منت می‌بخشند. آن‌ها سنگ صبورند، پشتِ مطمئنِ روزهای سخت، و دعای خاموشِ تمام شب‌های نگران. امروز، یاد تمام پدرانی را گرامی می‌داریم که خودشان را فراموش کردند تا ما یاد بگیریم زندگی کنیم؛ پدرانی که شاید هرگز «دوستت دارم» نگفتند، اما تمام عمرشان معنای آن بود.

روز پدر مبارک باد به همه پدرانی که در سکوت، قهرمان زندگی ما بودند. 🤍

صورت زیبا یا خوش خلقی؟

جمله ای از نلسون ماندلا رهبر آزادیخواه آفریقای جنوبی:

نقص یا کمبود زیبایی در چهره یک فرد را اخلاق خوب تکمیل میکند؛

اما کمبود یا نبود اخلاق را هیچ چهره ی زیبایی نمیتواند تکمیل کند.

این جمله را به کرات در افراد مختلفی دیده ام. سیرت درست و خوش خلقی بیشتر از صورت درست و خوش چهرگی در روابط موثر است. زیرا صورت زیبا ظاهر را به نمایش می گذارد و ظاهر پس از مدتی عادی می شود اما سیرت درست و خوش خلقی چون به باطن درست مربوط است هیچگاه رنگ عادی بودن به خود نخواهد گرفت. زیرا برروی باطن افراد تاثیر می گذارد و هرچیزی روی باطن اثر گذارد پتانسیل پوشش زشتی ها را داراست. حال اگر هردوی اینها باهم همراه شوند دیگر نور علی نور می شود.

اثر بازدارندگی

این مطلب رو که از یکی از روان پزشکان بنام کشورمان که من هم بسیاری از پادکست ها و سخنان ایشون رو دنبال می کنم خوندم واقعا این مواردی که اسم می برن ایشون رو به چشم دیده ام. مختص به جامعه، ارگان یا موسسه خاصی روی این کره خاکی نیست بلکه متخص جوامع انسانی از هر نوع آن است. بدون کم و کاست اینجا نقل می کنم تا همه استفاده ببریم:

"وقتی نظارت تو یک سیستم جدی باشه، آدم‌ها قبل از هر کاری به عواقبش فکر می‌کنن.
به این میگن اثر بازدارندگی؛
یعنی وقتی احتمال دیده شدن و مجازات بالا باشه، رفتارها سالم‌تر میشه.

اما وقتی جایی به فساد معروف باشه، نه‌تنها نظارت ضعیفه، بلکه همین شهرت باعث میشه آدم‌های فاسد بیشتری جذب شن و افراد درستکار کم‌کم کنار برن.
جایی که فساد، فساد بیشتری تولید می‌کنه
و بی‌اعتمادی هر روز بزرگ‌تر میشه…

واقعیت اینه که حتی تصویر و شهرت اجتماعی یک نهاد یا جامعه هم روی رفتار مردم تاثیر می‌ذاره.
اگه جایی به پاکی معروف باشه، آدم‌ها خودشون رو با اون فضا هماهنگ می‌کنن.
یعنی مردم با رفتار غالب جامعه هماهنگ می‌شن.

اما وقتی جایی به فساد معروف باشه، خیلی‌ها با خودشون میگن: اگه من نکنم، بقیه می‌کنن"

همین کافیه تا به خودمون بیاییم و اصلاح رو از خودمون آغاز کنیم. شما رو ارجاع می دم به یکی از پست هام در هفته ها پیش که در آن یک دانشجوی افغانستانی در سوئیس از استادش علل عقب ماندگی کشور و ملتش را پرسیده بود.

عقل مسلط

امروز این ابیات از مثنوی مولانا را جایی خواندم. واقعا نکته ای که مولانا در این ابیات گوشزد کرده را در سالهایی که از عمرم می گذرد در افرادی از اقشار مختلف به وضوح دیده ام. خدا نکند که ما مصداقش باشیم.

"عقل باید نورده چون آفتاب
تا زند تیغی که نبود جز صواب

چون ندارم عقل تابان و صلاح
پس چرا در چاه نندازم سلاح"

مثنوی، دفترپنجم

آدمی باید به درجات بالای درکِ و معرفت رسیده باشد که از زور و قدرت به درستی استفاده کند که اگر هر قوه ای چه قدرت، چه شهوت و چه قوات دیگر انسان تحت کنترل عقل در نیاید و بر کردار و رفتارش غلبه نداشته باشد وای به حال آن انسان است که با خودش می گوید

" چرا از به کار بردنِ زور و قدرت حذر کنم؟"

ما آن کسی را که می خواهیم جذب نمی کنیم.

ما آن کسی را که می خواهیم لزوما جذب نمی کنیم ،

این به چه معناست؟ عرض می کنم.

ما دقیقا همان کسی که هستیم را به سمت خود جذب می کنیم!

اگر مایل هستیم در کنار انسان‌های شایسته ، لایق و ارزشمند زندگی کنیم ، باید خود نیز چنان باشیم. چون با داشتن صفات و منويات شخصیت این گونه انسان هاست که افراد نیک و مثبت را به خود جذب می کنیم.

اگر درونمان فقر ، لجبازی ، قهر ، دروغ ، و ریا باشد ، هر چقدر هم که به روابط مملو از صداقت ، ثروت و صلح فکر کنیم ، باز هم‌ درونیات خودمان نصیبمان می‌شود. چرا؟ زیرا نیات و منويات هستند که تبدیل به روش و منش و رفتار می شوند‌. اگر مثبت باشند مبدل به گفتار و کردار مثبت می شوند اگر هم منفی باشند که نتیجه مشخص است.

پس با خودسازی شروع کنیم

تغییر از ما آغاز می‌شود

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو

ایده آل گرایی بلای جان بشریت

هیچ‌کس با فکر کردن ثروتمند نشده. برخیزید و عمل کنید.

ثروت از همان لحظه‌ای شروع می‌شود که قدم اول را بر‌می‌دارید .

اگر می خواهید صبر کنید تا همه شرایط برای ثروتمند شدن فراهم شود این بزنگاه هیچ زمانی فرا نخواهد رسید و همیشه ممکن است یک فاکتور یا موقعیت خاص فراهم نباشد.

بسیاری از مردم می‌خواهند همه چیز را کامل یاد بگیرند، بعد دست به کار شوند. اما این ذهنیت، شما را برای سال‌ها متوقف نگه می‌دارد.

شما هرگز آمادهٔ کامل نمی‌شوید و شرایط هیچ‌وقت صددرصد ایده‌آل نیست. به غیر از این فرصت‌ها منتظر نمی‌مانند.

ثروتمندان در وسط راه یاد می‌گیرند و همینطور می دانند که چطور از حداقل امکانات حداکثر استفاده را برده و ثروت سازی کنند در حالی که دیگران قبل از شروع دنبال مطمئن شدن می‌گردند و این همان نکته ای است که در چند پست قبل نیز در مورد خروج از محیط امن یا همان Comfort Zone به شما دوستان توصیه نمودم. راه متمول شدن از محافظه کاری نمی گذرد بلکه از خروج از حیطه امن و عبور از آتش ریسک ها می گذرد. یک نگاه به زندگی اکثر ثروتمندان و کارآفرینان بزرگ و همچنین شخصیت های بزرگ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جهان بیاندازیم متوجه می شویم که آنها هم همه شرایط برایشان مهیا نبوده و از صفر و شاید بارها از زیر صفر شروع کرده اند و همه درها به رویشان باز نبوده است. همیشه اهداف بزرگ به آسانی قابل دسترسی نیستند که اگر بودند دیگر اهداف بزرگی نبودند چون هر کسی توانایی دست یابی به آنها را می داشت. این قانون این جهان است‌. گوشتان را هم از سخنان پوچ و اغواکننده ای که قول طی ره صد ساله را در یک شب می دهند برگیرید.

بهشت را به بها می دهند نه به بهانه

و تمام

نگاه به اصل

به اصل و ریشه بنگرید نه به فرع و شاخه و برگ.

منظور و مقصود من از این جمله چیست؟ عرض می کنم.

به عنوان مثال فکر کنید که می خواهید پزشک شوید ولی می بینید پزشکان فراوانی هستند که غش در کارشان است و برای بیماران کم می گذارند این نباید باعث شود که شما پزشکی را بد و مضر بدانید. پزشک فقط وسیله اجرای علم پزشکی است و خوب و بد و منصف و غیر منصف دارد ولی این اصل علم پزشکی را زیرسوال نمی برد . یا به‌عنوان مثال می خواهید مهندس یا مدیر باشید ولی در زندگی با مدیر و مهندسین سودجو روبرو می شوید. آیا واقعا آنها منعکس کننده تمام عیار علم مهندسی و مدیریتند؟ قطعا خیر‌. آنها تنها مصداقند و مصداق ها هم مثبت و منفی دارند. به همین نسبت می توانید به اسکیل های بالاتر بروید مثلا دوست دارید دیندار باشید ولی دینداران فراوانی می بینید که دین تنها لق لقه زبانشان است ولی در عمل انسانهای پستی هستند. آیا این باید باعث شود که فکر کنید اصل دین مشکل دارد؟ قطعا خیر. آنها هم مصداقند منتهی مصداق های منفی. یا مثلا می بینید که انسانهای صادق و راستگو ضربه بیشتری در زندگی می خورند ولی این آیا دلیلی بر منفی و اشتباه بودن صداقت است؟ بعید می دانم‌ کسی باشد که بگوید صداقت صفتی منفی است. حتی افرادی که در شبانه روز تنها با دروغ و کذب کارشان را راه می اندازند و مشکلاتشان را از سر راه برمی دارند دوست دارند که طرف مقابل با آنها صادق باشد. هرچیزی در این دنیا بسته به نوع استفاده از آن می تواند مثبت یا منفی جلوه گر شود. البته اصل بر کاربرد مثبت است. منتهی ذات بسیاری از افراد باعث استفاده منفی از بسیاری امکانات و روش ها می شود.

باشد که همه ما کاربردی مثبت داشته باشیم.

مراحل رشد

رشد واقعی زمانی آغاز می‌شود که از منطقه‌ی امن خود بیرون بیایید. تا وقتی در آسایش و عادت‌های تکراری بمانید، هیچ چیز تغییر نمی‌کند. اما همین که قدم به دنیای ناشناخته‌ها بگذارید—حتی با ترس و تردید—فرصت یادگیری و پیشرفت آغاز می‌شود. راحتی، شما را درجا نگه می‌دارد؛ اما چالش، شما را می‌سازد. هر بار که کاری را انجام می‌دهید که قبلاً از آن می‌ترسیدید، یک قدم به نسخه‌ی قوی‌تر خودت نزدیک‌تر می‌شوید. رشد، با ترک آسایش و ورود به ناحیه‌ی رشد اتفاق می‌افتد—نه با ماندن در دایره‌ی راحتی. در این باره بازهم مطالبی در گذشته نوشته ام و این متن جهت یاداوری و نشان دادن اهمیت این نکته است. مراحل رشد پس از خروج از منطقه امن بدین ترتیب هستند:

۱‌. پس از خروج از منطقه امن یا همان Comfort Zone وارد منطقه ترس Fear Zone می شوید آنجاست که بهانه ها شروع می شوند و اعتماد به‌نفس شما در آن زمینه افت خواهد کرد و انگار از زمین و زمان بهانه می بارد تا شما به آن ترس غلبه نکرده و پا پس بکشید. در اینجا می توانید برای غلبه بر ترس و تنبلی انجام آن کاری را که به آن عادت ندارید و از آن می ترسید را با فعالیتی که عاشق آن هستید همراه کنید تا دیگر توجه شما از آن ترس به سمت کار مورد علاقه شما منحرف شود.

۲. در مرحله بعد و پس از غلبه بر ترس وارد حیطه آموختن Learning Zone می شوید. اینجاست که باید مهارت های خود را افزایش داده و به خود جرات روبرو شدن با چالش ها را بدهید و آنها را بپذیرید انجام این دو باعث گسترش Comfort Zone شما می شود و نتیجه آن هم این است که دیگر از چالش‌ها ترسی ندارید چون دیگر برایتان چالش به حساب نیامده و روش فائق آمدن بر آنها را آموخته اید.

۳. منطقه رشد یا همان Growth Zone آخرین مرحله است. زمانی که پای در آن گذاشتید یعنی به رشد دست یافته اید. اینجاست که رویاهای خود را زندگی می کنید و همینطور رویاهای جدید در سر می پرورانید. همينطور شروع به تنظیم اهداف جدیدی برای خود می کنید و به جستجوی وسایل و روش‌های دستیابی به آنها می پردازید‌ چون بر مشکل خود در آن زمینه فائق آمده اید اعتماد به نفس شما به شدت در آن زمینه افزایش یافته است و به خود جرات روبرو شدن با چالش‌های دیگر را می دهید.

امیدوارم همه ما بتوانیم از این مراحل برای رشد خود عبور کرده و خودی بهتر بسازیم.

به نظر شما یک فرد احمق دارای چه ویژگی هایی است؟

جایی خواندم که از نگاه کارل یونگ روان پزشک و بنیانگذار روانشناسی تحلیلی سوئیسی که یک فرد احمق شش نشانه دارد:

۱- کسی که فکر می کند همه چیز را میداند و در مورد همه چیز نظر می دهد و نظر قطعی می دهد.

۲- کسی که هیچ مسولیت نمی پذیرد. همیشه فرافکنی می کند و تقصیر را به گردن دیگران می اندازد.

۳- کسی که برده و اسیر احساساتش است. یک لحظه خوشحال است و یک لحظه خشمگین.

۴- کسی که خودش را با افراد احمق تر از خودش احاطه می کند و از تمجید آنها خوش می شود.

۵- کسی که لذت آنی را به لذت دورتر و همیشگی که به سختی بدست می آید، ترجیح می دهد.

۶- کسی که از شکست هایش درس نمی گیرد.

من خودم شاید بتوانم چند نشانه دیگر به این سیاهه اضافه کنم. آن هم این هست که:

۷. یک فرد احمق فکر نشده تصمیم می گیرد و به عواقب و نتایج این تصمیم فکر نمی کند.

۸. او فردی است که افراد و موقعیت ها را از روی ظاهرشان قضاوت می کند‌

۹. فردی دهان بین است و هر گفته ای را بدون توجه به گوینده و محتوای آن فورا باور می کند.

۱۰. انتقادناپذیر است و انتقاد سازنده را به مثابه حمله به موجودیت خود می بیند نه وسیله ای برای بازبینی در رفتار و روشهایش

آیا به نظر شما یونگ درست گفته و تمامی این صفات در مورد یک انسان احمق صدق می کند؟ و اینکه آیا فکر می کنید باز هم نشانه هایی از یک فرد احمق وجود دارد که بتوان به این لیست اضافه کرد؟ نظر شما در این باره چیست؟

چند ویژگی افراد موفق

اگر می خواهید واقعا یک آدم موفق باشید؛ تلاش کنید که این ویژگی ها را در خودتان ایجاد، حفظ یا تقویت کنید:

۱- عمل گرا باشید‌ اگر تصمیمی می‌گیرید بدان عمل کنید.این نکته بسیار مهم است. چون در صورت عمل است که حرکت رو به جلو اتفاق می افتد. از قدیم هم گفته اند با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود. به غیر از این نکته دیگرانی که خیرخواه شما هستند زمانی که عملگرایی شما را ببینند یقینا به شما در رسیدن به اهدافتان یاری می رسانند.

۲- بی‌ سر و صدا زندگی کنید . بعد از هر موفقیت کوچک و بزرگ به خود پاداش اختصاص دهید ولی این کار را بدون در بوق و کرنا کردن انجام دهید. هنگام شکست کوچک و یا بزرگ هم جار و جنجال به راه نیاندازید و به ناله و زاری نپردازید. هر دوی این سر و صداها به نحوی غیر مستقیم سرعت رسیدن به اهدافتان را کند می کنند. زیرا ممکن است به افرادی که به نحوی مستقیم یا غیرمستقیم می توانند برای شما مانع تراشی کنند انگیزه بیشتری برای این کار اعطا کنند. همینطور از اهداف متعالی که دارید برای هیچ کس حرفی نزنید و در سکوت به سمت آنها حرکت کنید. این کار هم در کاهش موانع مانند موارد قبل کمک خواهد کرد چون افراد مانع تراش را از اهداف شما مطلع نمی نماید.

۳- دائم در حال یادگیری چیزهای جدید باشید. این به‌ شما کمک می کند که فردی چند وجهی باشید. انسان چند وجهی بودن کاریزمای شما را افزایش می دهد و شما را در رسیدن به اهدافتان به صورت غیر مستقیم یاری می رساند.

۴- هیچوقت خودتان را با کسی که سه قدم از شما عقب تر یا جلوترست مقایسه نکنید. خودتان را فقط با خودتان مقایسه کنید. به عنوان مثال خود فعلی را با خود گذشته مقایسه کنید تا ببینید تا چه حد پیشرفت داشته اید و همینطور با خودی که قصد دارید به او دست پیدا کنید تا ببینید هنوز چه مقدار فاصله دارید که با تلاش و کوشش باید به آن برسید.

۵- انعطاف پذیر باشید؛ یعنی برنامه ریزی داشته باشید ولی بَرده برنامه تان نباشید. برای خودتان فرجه قائل شوید. به قول یک ضرب المثل قدیمی رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود‌.

۶- سعی کنید همیشه خوشبین باشید. اما این خوش‌بینی را با عقل و درایت همراه کنید و در آن افراط نکنید.

۷- دنبال افراد و‌ موقعیت هایی باشید که راه را برای رسیدن به هدف های شما هموار می‌کنند. هیچ زمانی از کمک خواستن شرم نکنید. البته در یاری خواستن هم افراط نکنید و از استفاده از دیگران هم تنها برای رسیدن به اهدافتان هم پرهیز کنید زیرا از کاریزمای شما می کاهد و شما را به عنوان فردی بی عرضه که نمی تواند روی پای خود بایستد و همینطور فردی سواستفاده گر که افراد را تنها به مثابه نردبان می بیند در چشم دیگران جای می اندازد. پس از کمک خواستن هم به نحوی از افراد تشکر و قدر دانی کنید‌‌ و از کمک متقابل هم هیچگاه غافل نشوید‌ این نکته هم به کاریزمای شما می افزاید و هم اینکه به دیگران رغبت کمک دوباره درصورت نیاز را می دهد.

۸- در مقابل کسانی که مرتب آیه یاس می خوانند یک گوش تان در و دیگری را دروازه کنید و همینطور فاصله خود را با آنها افزایش داده و روابط خود را با آنها کاهش دهید یا حتی می توانید در صورت لزوم آنها را از دور خود پراکنده کنید. چون این گونه افراد نه اینکه حتما از عمد بخواهند ولی می توانند در کاهش روحیه شما موثر باشند.

۹. از کمال‌گرایی افراطی آن هم در یک زمینه خاص مثلا شغلی یا حرفه یا در زمینه های دیگر پرهیز کنید. زیرا شما را از چند وجهی بودن باز می دارد و انسانی تک بعدی می سازد. انسان تک بعدی بودن هم اگرچه در زمینه ای که در آن به کمال رسیده کاریزماتیک به نمایش می گذارد ولی در دراز مدت شما را انسانی دگم که تنها در یک زمینه می تواند رشد کند در اجتماع جا می اندازد و تنها تر می کند و بدین وسیله شما را از رسیدن به اهداف دیگرتان باز می دارد.

۱۰. شبکه سازی کنید. انسان موجودی اجتماعی است و باید در اجتماع رشد کند هرچه این اجتماع و تعداد افرادی که می توانند شما را در رسیدن به اهدافتان یاری کنند بزرگتر و بیشتر باشد سرعت شما را در رسیدن به موفقیت افزایش می دهد و به آگاهی شما نیز می افزاید.

۱۱. گشاده رو باشید. این به‌ دیگران اجازه می دهد به خود اجازه نزدیک شدن به شما را بدهند و همینطور بالعکس. چون ظاهر و صورت شما مانند ویترین شما عمل می کند. اگر زیبا و جذاب و روح افزا به نظر نرسد کسی را به سمت خود نمی کشد.

۱۲. پلن یا به اصطلاح نقشه دوم(پلن B) داشته باشید تا در صورتی که راه حل اول کارکرد مورد نظر را نداشت یا شکست خورد فورا آن را عملی کنید تا دچار اتلاف زمان برای پیدا نمودن راه حل جدید نشوید‌.

این نکات را اگر در زندگی خودم تجربه نکرده بودم هیچ زمانی در اختیار شما دوستان نمی گذاشتم. امیدوارم شما را در رسیدن به اهدافتان یاری رساند.

چون می گذرد، می گذرد

من دو الی سه روز در هفته به تمرین های ورزشی در باشگاه می پردازم. در آنجا هم دوستانی علاوه بر دوستانی که در محل کارم با آنها آشنا شده و مراوده دارم پیدا کرده ام. یک دوستی به نام احمد در بین دوستان باشگاهی هست که از قضا ایرانی هم هست و هنگام تمرین در باشگاه باهم خوش و بش و صحبت می کنیم. احمد یک تکه کلام داره وقتی حالشو می پرسم بهم می گه " چون می گذرد، می گذرد" وقتی این جمله رو بر زبان میاره باهم کلی می خندیم. ولی من وقتی عمیق تر به این جمله فکر می کنم می بینم احمد با وجود اینکه مشکلات زیادی در زندگیش هست چه نگاه زیبایی داره. پیش خودم می گم احمد چه دید قشنگی داری. هیچ موقع داخل یه موضوع گیر نمی کنی و رد می شی. واقعا هم همینه اگه بخواهی در زندگی فکرتو به هر مشکل ریز و درشتی مشغول کنی دیگه سنگ روی سنگ بند نمی شه. البته من خیلی وقت هست که به این نتیجه رسیدم که زندگی رو سخت نگیریم چون به اندازه کافی مشکلات ریز و درشت در مسیر زندگی ایجاد می شوند که باید بهشون فکر کرد ولی وقتی ظرفیتت عین دریا عمیق و وسیع باشه دیگه با هر سنگ ریزه ای به تلاطم نمی افتی. از دیدن افرادی مثل احمد با این طرز فکر خوشحالم که بسیاری افراد دیگر هم هستند که منش زندگیشون رو این قرار داده اند. هرروز که می گذره من بیشتر به این منش اعتقاد پیدا می کنم. باوجود اینکه در صحبت های قبلی خودم هم دراین باره نوشته ام این بار هم دوباره تاکید می کنم که بدون گذشتن زندگی پیش نمی ره و یک جایی دیگه باید خیلی چیزها و وقایع رو جدی نگرفت و عبور کرد.

به قول سعدی جان:

نگفتم روزه بسیاری نپاید

ریاضت بگذرد سختی سر آید

پس از دشواری آسانیست ناچار

ولیکن آدمی را صبر باید

خودت مدیریت زندگیتو به دست بگیر.

مدیریت زندگی خود را به قضاوت‌ها و انتظارات دیگران گره نزنیم.

بسیاری از ما چنان به دیگران وابسته‌ایم که حتی خوب یا بد شدن خود را نیز به داوری‌ها و واکنش‌های آنها واگذار می کنیم و منتظر تأیید دیگرانیم و از خود نظری نداریم. اگر دیگران از ما تعریف و تمجید نکنند، کارهای نیکو را انجام نمی‌دهیم و چنان‌چه ما را سرزنش و نکوهش کنند، کارهای نیکو را ترک می‌کنیم. اگر به دیگران اعتماد کنیم و چند نفر از اعتماد ما سوء استفاده کنند، به این نتیجه می‌رسیم که اساساً اعتماد کردن به دیگران کار نادرستی است و آن را برای همیشه کنار می‌گذاریم. اگر خطاهای دیگران را ببخشیم و در این میان، چند نفر به خاطر بخشایش ما، گستاخ و پررو شوند، برای همیشه دست از عفو و بخشایش برمی‌داریم. اگر به دیگران کمک کنیم و کسانی از سخاوت ما سوء استفاده کنند، به طور کامل بخشش را ترک می‌کنیم. اگر کسی که دوستش داریم، به ما خیانت کند، حتی نسبت به سلامت جسم و جان خود نیز بی‌توجه می‌شویم و دست از همۀ کارهایی که برای بهبود کیفیت زندگی ما لازم‌اند، برمی‌داریم.

همۀ این کارها بدین معنا هستند که ما در درون خود نقطۀ قابل اتکای نیرومندی نداریم و که ما را در درجۀ اول به خاطر نیک‌بختی خودمان، و در وهلۀ بعد برای تقرّب به حقیقت و خدمت به انسانیت، به کارهای نیکو برانگیزد. عموم انسان‌ها خوب بودنِ خود را به تأیید و تکذیب دیگران گره می‌زنند و یا کسانی را به عنوان الگو قرار می دهند و کلااز آنها تقلید می کنند و هرکار زشت و زیبایی که آنها انجام می دهند را بدون اینکه با عقل و ذهن خود حلاجی کنند تقلید می کنند. در حقیقت این افراد با این کار تیشه به ریشۀ نیک‌بختی خود می‌ زنند. انسان اصیل اصول بنیادین زندگی و قانون‌های ثابت اخلاقی را مبنای زندگی خود قرار می‌دهد و بی اعتنا به نظرات و عواطف دیگران، با گام‌هایی استوار راه خود را طی می‌کند و کاری به تایید یا رد کارها و رفتارهای خود ندارد و در واقع انتظاری از دیگران ندارد. این چیزیست که من از سالها زندگی در یک کشور اروپایی و مردمش فرا گرفتم. مردم را که در جامعه می بینی اکثرا انتظاری از دیگران ندارند و اصول خود را چه درست چه غلط در زندگی خود دارند و همین باعث شده بدانند که با خودشان چند چند هستند به کدام سمت می روند. البته این به معنای بااصالت زندگی کردن‌نیست ولی به هر حال تکلیفشان با خودشان روشن است‌ و حداقل اگر مسیری راهم به اشتباه می روند دچار شرایط برزخی و ابهام و منتظر رد و تأیید دیگران هم نیستند.

نقل قولهای زیر از مادرترزا، به خوبی این موضوع مهم را تبیین می‌کند:

"بیشتر انسان‌ها غیرمنطقی و خودخواه‌اند، اما تو در هر صورت از خطاهای آنها چشم‌پوشی کن.

اگر مهربان باشی، ممکن است کسانی تو را ریاکار و فریب‌کار بخوانند، با این حال تو مهربان باش.

اگر موفق شوی، حتماً دوستان دروغین و دوستانِ راستین پیرامون تو جمع می‌شوند، اما تو موفق بمان.

اگر صادق باشی، ممکن است دیگران تو را فریب دهند، اما تو در هر حال صادق باش.

ممکن است کسانی آنچه را که در طول سال‌ها، با زحمت و کوشش فراوان، ساخته‌ای، یک‌شبه خراب کنند، با این حال تو سازنده باقی بمان.

اگر خوش‌بخت شوی، ممکن است دیگران به تو حسودی کنند و تو را بیازارند، اما تو خوش‌بخت باقی بمان.

ممکن است کارهای خوبِ امروز تو را فردا فراموش کنند، با این حال تو به کارهای خوب خود ادامه بده.

با تمام وجود به دنیا خدمت کن و بدان که در نهایت همه چیز میان تو و خداست، نه میان تو و مردم."

می دانم که انجام این کارها و اینطور رفتار کردن ها تا چه اندازه در شرایط امروز ممکن است بغرنج و سخت باشد ولی به هرحال هرچیزی بهایی دارد. این هم بهای سالم و بااصالت زندگی کردن است.

کافی است که ما در نهایت آگاهی و صداقت، در مسیر درست گام برداریم و با اصول درست زندگی کنیم. در این صورت می‌توانیم بی اعتنا به رد و قبول دیگران، با گام‌هایی استوار در راه خود به پیش برویم. به تعبیر زیبای مولانا، گلی که شکفته شده است، از رد و قبول دیگران بیمی به خود راه نمی‌دهد:

چون گل بشکفت و روی خود دید

زآن پس ز قبول و رد نترسد

(کلیات شمس، غزل ۷۰۳)

خود را با ارزش بپندار

از کسی که برای خود ارزش و احترام قائل نیست بدور باش.

عزت نفس متاع گرانبهایی است هرکس را یارای داشتن آن نیست.

تصمیم به اینکه می خواهید چه کسی باشید

یه جایی از زندگی بالاخره باید تصمیم بگیرید که می‌خواهید چه کسی باشید! ...

نگذارید کسی به جُز خود شما این تصمیم را برای شما بگیرد.

اگر این اجازه را به دیگران بدهید شک نکنید که هرکس نسخه ای برای شما تجویز می کند که شاید با شما و اخلاقیات و منش و روش شما منطبق نباشد و صدمه فراوانی به شما وارد کند. عنان زندگی خود را با قدرت در دست داشته باشید وگرنه محکوم به تزلزل در زندگی خواهید بود.

آیا هميشه حق با شماست؟

بزرگترین اشتباه اینست که فکر کنید همیشه حق باشماست.

این تفکر به نظرم بیش از پیش به تربیت انسان و همینطور میزان آگاهی او بازمی گردد. هرچه انسان داناتر و عاقل تر تفکر و تردید راجع به آگاهی او بیشتر. در زمینه تربیت نیز اگر فرد در جو یا خانواده ای رشد کرده باشد که در آن بیش از پیش به وی بها داده شده و مرتب اشتباهاتش را نادیده گرفته و به وی متذکر نشده اند فرد آهسته آهسته دچار این توهم می شود که همیشه حق با وی است و خودشیفتگی بیش از پیش بر او چیره خواهد شد. نمونه این اشخاص را به وفور در زندگی روزمره مشاهده می کنیم. پس در تلاش باشیم حداقل این تفکر خودبرتربینی و حق به جانب پنداری را در خود تقلیل دهیم. ما مسئول تغییر دیگران نیستیم تنها مسئول تغییر خود هستیم. هرکس که به قدر کافی به رشد عقلی رسیده باشد این نکته را درک خواهد کرد و درصدد تغییر خودش برخواهد آمد اگر هم نرسیده باشد که با عواقبش دیر یا زود مواجه خواهد شد.

در نتیجه:

خیر، همیشه حق با شما نیست.

بحث با نادان ها

هنگام مواجهه با افراد نادان آن هم در شرایط دشوار چه باید بکنیم. صائب تبریزی بیتی دارد که شاید حلال این مشکل باشد.

در جنگ، می کند لب خاموش کار تیغ

دادن جواب مردم نادان چه لازم است؟

صائب به ما یاد می‌دهد که در شرایط دشوار و مواجهه با افراد نادان، بهترین راهکار عمل کردن و حفظ آرامش است. حرف زدن زیاد نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه ممکن است باعث تشدید اختلافات نیز شود.(در شرایطی که بحث و جدل با افراد نادان به جایی نمی‌رسد و تنها باعث تشدید اختلاف می‌شود، بهتر است سکوت اختیار کنیم. همان‌طور که در جنگ، شمشیر برنده‌تر از زبان است، در مجادله با نادانان نیز سکوت، کارسازتر از گفت‌وگو است.) به این گونه افراد نباید جواب داد یا با آنان بحث کرد زیرا این توهم به آنها القا می شود که انگار حرفشان دارای اهمیت است و همین توهم باعث تحریک بیشتر آنها به ادامه دادن حرفهای بیهوده شان می شود. همین باعث تشدید تشنج می شود. به قول یک ضرب المثل آلمانی Sprechen ist Silber, Schweigen ist Gold. ترجمه تحت الفظی آن هم این است که صحبت کردن از جنس نقره ولی سکوت از جنس طلاست. این در حالیست که آلمانی ها افرادی هستند که به شدت به صحبت کردن و بیرون ریختن افکارشان عادت دارند. وقتی در چنین فرهنگی چنین ضرب المثلی رایج و دارای اهمیت است دیگر خودتان می توانید درک کنید که در فرهنگ ما چقدر می تواند حائز اهمیت باشد. قضاوت با شما خوانندگان عزیز.

وطن بسوزد و من .....

وطن بسوزد و من در جوش و خروش نباشم؟

خدا کند که بمیرم وطن فروش نباشم.

این‌روزها بدجور دلم خون است. کشور زیبایم ایران و مردمش زیر بمباران هستند و کاری از دست من برنمی آید. مراقب خودتان باشید دوستانم. از وقتی می بینم یکی از سفاک ترین سیاست مداران دنیا در ادعایی مسخره می خواهد با جنگ آزادی برای کشورم بیاورد دلم بدرد می آید. آخر مردک تو کی هستی که به خودت اجازه می دهی برای یک‌کشور دیگر تعیین تکلیف کنی. مردم اگر هر موضعی هم راجع به سیاست های حکومتشان داشته باشند مطمئنم اینقدر احمق نیستند که حرفهای دشمن اشغالگر و قسی القلبی مثل تو را در بیان اینکه می‌خواهی با جنگ به آنها آزادی بدهی باور کنند. آن هم کسی که کارنامه اش در حقوق بشر مشخص است و ده ها هزار انسان بی گناه از جمله کودکان در سراسر خاورمیانه را با بمباران تکه و پاره کرده و توسط دیوان بین المللی لاهه به عنوان جنایت کار جنگی شناخته شده . از چیزی که دلم بیشتر بدرد می آید تعدادی وطن فروش هستند که با این مردک همراهی کرده و حرفش را باور می کنند و به دنبالش راه افتاده اند و در شبکه های اجتماعی با این مردک سفاک همنوایی می کنند. علی الخصوص آن شاهزاده ربع پهلوی حتی پدر و پدر بزرگش هم چنین وطن فروش نبودند که به هرقیمتی حاضر به حکومت کردن شوند. حکومت فعلی ایران هرچقدر هم بی کفایت، من به خودم اجازه نمی دهم برای خلاص شدن از آن در دام یک آدم کش بالفطره که کارنامه آدم کشی اش شهره عام و خاص است بیافتم. پای کشورم درمیان است. خودفروشی شاخ و دم ندارد. من اگر هر حکومتی از هر نوع چه دموکراتیک چه غیردموکراتیک بر کشورم حکومت کند اگر پای امنیت و به یغما رفتن خاکش در میان باشد به هیچ وجه حاضر به خیانت به آن نیستم و از خدا می خواهم به من توان آن را بیش از پیش عنایت کند. دوستانم مواظب خودتان باشید و از جنگ روانی نترسید. برای حفط امنیت شما چند توصیه دارم. برخی از آنها را از جزوه دولت سوئد برای حفظ امنیت هنگام جنگ برگرفته ام:

۱.آرامش خود را حفظ کنید و هیجان زده نشوید چون این کار باعث کاهش قدرت تفکر و تصمیم‌گیری شما می شود. می دانم اینکار چقدر سخت است ولی تلاش خود را در این زمینه بنمایید.

۲.شیشه ها را با چسب نواری حالت ضربدری چسب بزنید تا اگر خدای نکرده انفجاری در نزدیکی محل زندگی شما رخ داد موج آن شیشه ها را خرد نکرده و خرده های آنرا مانند ترکش به سمت شما پرتاب نکند. اگر شیشه شکست به صورت یکجا می افتد و آسیب کمتری به شما وارد می کند.

۳. آژیر حمله ی هوایی: سیگنال های شنیداری کوتاه به مدت ۱ دقیقه به محض شنیدن آن خود را به یک پناهگاه، زیرزمین یا یک مکان ایمن دیگر مانند ایستگاه مترو برسانید. شما در داخل خانه پناه بهتری نسبت به فضای باز دارید، به ويژه در یک اتاق بدون پنجره. زیرزمین، گاراژ و ایستگاه های زیرزمینی مترو نیز در هنگام حملات هوایی پناه میدهند. شما در یک تونل یا در کنار یک دیوار نیز تا حدی می توانید پناه بگیرید.اگر در فضای باز هستید و امکان رسیدن به یک مکان ایمن را ندارید، شما باید بر روی زمین دراز بکشید، ترجیحا زانو به بغل در یک گودال یا جوی قرار ً به صورت جنینی بگیرید. شما وقتی سیگنال شنیداری “آژیر رفع خطر“ را می شنوید می توانید پناهگاه خود را ترک کنید. به افراد آسیب دیده و گیرکرده کمک کنید.

۴. شما اگر برای حداقل یک هفته در منزل آمادگی داشته باشید از این طریق شما به آمادگی کل جامعه کمک می کنید.
توصیه های موجود در چک لیست ها را با نیازها و شرایط تان وفق دهید. بعضی از موارد را شاید بتوانید با دیگران به اشتراک بگذارید، برای مثال با همسایگان. در زمان
بحران و جنگ همه باید به همدیگر کمک کنیم.
خودتان را آماده کنید تا اگر اتفاق خطرناکی افتاد شما مجبور نباشید همه چیز را یکباره تهیه کنید.

آب
۵. شما در طول شبانه روز حداقل به سه لیتر آب نیاز دارید، در درجه ی اول آب برای آشامیدن و پخت غذا. در صورت کمبود آب آشامیدنی ممکن است شهرداری مخزن آب فراهم کند، اما شما همچنان باید در خانه آب داشته باشید.
دّبّه یا سطل های درب دار تهیه کنید تا بتوانید با آن آب بیاورید. بطری آب بخرید یا دّبّه هایی که برای مواد غذایی
ساخته شده اند را با آب پر کنید.از آب در جای تاریک و خنک نگهداری کنید. یک یا چندین دفعه در طول سال
چک کنید که آیا آب بو و مزه ی خوبی دارد. آب را در صورت نیاز عوض کنید. اگر از تمیزی آب مطمئن نیستید، آب را بجوشانید تا به شدت حباب بزند. آب را در بطری های پت (PET )فریز کنید. در صورت قطعی جریان برق بطری ها را می توان به عنوان خنک کننده (یخ خشک/آیس پک) استفاده کرد. زمانی که يخ ها ذوب شدند شما می توانید آب را بنوشید. بطری ها را تا انتها پر نکنید، در آن صورت ممکن است ترک بردارند.

گرما
۶. اگر در زمستان جریان برق قطع بشود خانه ی شما به سرعت سرد می شود. یک اتاق انتخاب کنید که در آن بمانید. به پنجره ها پتو آویزان کنید و زمین را با فرش بپوشانید.
داشتن این موارد در خانه خوب است:
لباس بیرونی گرم و گرمکن، لباسهای پشمی،
جوراب های ضخیم، کاله، دستکش، شال گردن.
پتو، پد خواب )زیرانداز(، کیسه خواب)
گزینه ی دیگر برای منبع گرمایی که برای کار کردن نیاز به برق نداشته باشد، برای مثال بخاری گازی یا شوفاژ/بخاری که با نفت سفید کار بکند.
شمع، شمع وارمر، سوخت برای منابع گرمایی.
کبریت، فندک (فندک آتش زن)، کپسول آتش نشانی.
شما اگر از گزینه های دیگر منابع گرمایی استفاده می کنید، مراقب نکات ایمنی باشید. برای دریافت هوای تازه هوای مکان را در بیشتر اوقات عوض کنید. قبل از خواب آنها را خاموش کنید.
ارتباطات
۶. شما نیاز به دریافت اخبار و اطالعات مهم از طرف نهاد و سازمان های دولتی دارید.
شما همچنین نیاز به ارتباط برقرار کردن با خویشاوندان و دوستان دارید. داشتن این موارد در خانه خوب است:
رادیویی که با باتری، سلول های خورشیدی یا هندل
(رادیو هندلی) کار بکند.
باتری های اضافی.
تلفن همراه و باتری های اضافی شارژ شده (شارژ همراه/ پاور بانک)
شارژر تلفن برای استفاده در خودرو.
شماره تلفن های مهم بر روی کاغذ.
غذا
۶. شما به غذایی نیاز دارید که سیرکننده باشد و همچنین انرژی زا و توان نگهداری در دمای اتاق را داشته باشد. غذایی را انتخاب کنید که پختنش سریع باشد، به آب کمی
نیاز داشته یا بشود آن را بلافاصله خورد. انباری خود را با خریدهای کمی بیش از حد معمولی که بعضی اوقات انجام میدهید می توانید ایجاد کنید. داشتن این موارد در
خانه خوب است:
محصولات خشک: بلغور، کورنفلکس، ماکارونی، برنج
پودر پوره، شیر خشک، تورتیال، نان خشک، بیسکویت، نمک، ادویه.
کنسروها: گوجه فرنگی، سبزیجات، میوه جات، غذاهای آماده.
سرشار از پروتئین: گوشت و ماهی خشک یا کنسرو شده،
نخود، لوبیا، عدس، پنیرتیوپی
سرشار از چربی: روغن غذاپزی، پستو، گوجه فرنگی خشک
شده در روغن، تاپناد، کره بادام زمینی، آجیل و دانه های غذایی.
ِ انرژی سریع: میوه، مربا، شکلات، عسل، پروتئین بار، میوه‌ی خشک.
نوشیدنی ها: قهوه، چای، پودر شکلات، سوپ بلوبری و میوه
گل نسترن. نوشیدنیهای میوه ای، نوشیدنی های شیر.
غذا برای کودکان: فرنی حریره( جایگزین )مکمل
حلیم، غذای کودکان در قوطی یا شیشه.
از میوه و میوهای حبه ای استفاده کنید.
این نوع از خوراکیها را در باغچه ی خود، بالکن یا در طاقچه جلو پنجره بکارید.
پول

۷. شما اگر بتوانید به روش های مختلف پرداخت کنید به این ترتیب آمادگی خود را هر از گاهی از پول نقد استفاده
تقویت می کنید. ترجیحا داشتن اینها خوب است:
داشتن پول نقد با ارزش پولی متفاوت برای حداقل یک هفته.
راه حل های پرداخت دیگر مانند کارت بانک یا خدمات دیجیتال.

توالت

۸. اگر آب از شیر به بیرون نیاید برای مثال در هنگام قطعی جریان برق، در این صورت شما دیگر نمی توانید از سیفون توالت استفاده کنید. آمادگی این را داشته باشید تا بتوانید باقیمانده ها را اداره کنید و به طول دقیق به بهداشت توجه کنید. شما برای ادرار کردن می توانید از توالت استفاده کنید حتی اگر شما نمی توانید سیفون توالت را بکشید. دستمال توالت را در سطل زباله یا در یک سطل درب دار بریزید. شما برای مدفوع می توانید یک کیسه ی پالستیکی یا کیسه ی زباله در توالت قرار دهید، از سطل فضولات یا از سطل درب دار استفاده بکنید. مدفوع را با کمپوست یا خاک اره بپوشانید. شهرداری تان در مورد نحوه دور ریختن زباله به شما اطالع میدهد.

داشتن این موارد در خانه خوب است:

دستمال توالت و دبه آب برای طهارت

دستمال مرطوب، ضدعفونی

کننده دست.

پوشک بچه، محافظ قاعدگی/پریود.

کیسه های پالستیکی

یا کیسه های زباله.

کمپوست یا خاک اره.

سطل درب دار.

برای کاهش بوی نامطبوع شما باید از مخلوط کردن

ادرار و مدفوع خودداری کنید.

متفرقه

داشتن این موارد در خانه خوب است:

اجاق سفری، منقل و سوخت.

داروخانه ی خانگی، جعبهی

کمک های اولیه.

کبریت، کبریت دائمی

/کبریت چخماقی.

چراغ قوه، چراغ قوه پیشانی.

درب بازکن کنسرو.

سوخت در مخزن سوخت

خودرو یا باتری خودرو برقی شارژ شده.!

شما اگر داروی قابل خرید با نسخه ی پزشک یا اشیاء مصرفی برای مثال برای دیابت استفاده می کنید، داشتن اینها برای مصرف یک ماه در خانه خوب است.

تخلیه

۸. شما ممکن است در صورت تهدید حمله ی نظامی. بلایای طبیعی یا نشتی های خطرناک نیاز به تخلیه ی سریع یک منطقه داشته باشید.
شما از جمله توسط رادیو یا تلویزیون درباره تخلیه کردن مطلع می شوید. به آنها گوش بدهید و دستورالعمل های نهاد و سازمان های دولتی را دنبال کنید.
شمایی که به تنهایی نمی توانید مکان را تخلیه کنید می توانید کمک برای تخلیه کردن، همچنین اسکان اضطراری و غذا در محلی که به آن میرسید دریافت کنید.
بردن این موارد به همراه خود خوب است
اگر مجبور شدید به سرعت خانه ی خود را برای مدت کوتاه یا طولانی ترک کنید برنامه‌ریزی کنید که شما دقیقا چه چیزی نیاز دارید تا با خود ببرید. در اینجا شما چند راه نمایی دریافت می کنید:
غذا و آب برای مصرف چند روز.
مدارک شناسایی، کارت عابر بانک و پول نقد.
داروها و وسايل کمکی مانند سمعک.
رادیویی که با باتری، سلول های خورشیدی یا
هندل (رادیو هندلی) کار بکند.
لباس گرم، لباس بارانی و لباس برای تعویض.
لوازم بهداشتی.
تلفن همراه و شارژر.
نقشه، قطب نما.
اطلاعات مهم بر روی کاغذ مانند
شماره تلفنها و گواهی بیمه.

پناهگاه

۹. شما متعلق به پناهگاه خاصی نیستید، از نزدیک ترین پناهگاه استفاده کنید.

در پناهگاه آب و توالت های ساده تری وجود خواهد داشت. اگر وقت بکنید باید با خودتان چیزی برای خوردن، لباس گرم و لوازم بهداشتی ببرید. آمادگی این را داشته باشید که احتمال مجبور شوید برای چند روز در پناهگاه بمانید.

در زمان صلح می توان از پناهگاه ها برای امور دیگری استفاده کرد، اما باید در عرض ۴۸ ساعت بتوان آنها را آماده کرد. در صورت افزایش آمادگی مسئولیت آماده سازی پناهگاه بر عهده صاحب ملک است. پناهگاه ها علامت گذاری شده اند.

نزدیک ترین پناه

در هنگام افزایش آمادگی در صورتی که شما نیاز به پناه دارید،

حق این را دارید که وارد نزدیک ترین پناهگاه بشوید.

مکان پناهگاه یا دیگر اماکن ایمن در نزدیکی محل سکونت، مدرسه و محل کارتان را پیدا کنید.

دفاع روانی

۱۰. قدرت بیگانه و دیگر فعالان خارج از کشور از اطلاعات غلط، گمراه کننده و جوسازی استفاده می کند تا بر روی ما تاثیر بگذارند.

تلاش برای تاثیرگذاری به صورت روزانه در درجه اول از طریق اینترنت و رسانه های اجتماعی رخ میدهد. هدف ایجاد بی اعتمادی و درهم شکستن اراده مان برای دفاع از خودمان است. کسانی که می خواهند بر ما تأثیر بگذارند می توانند به روشهای زیر این کار را انجام دهند:

نشر اکاذیب و داستانهای کاذب، یا داستانهایی که تا حدی حقیقت دارند اما از رابطه ی منطقی خود خارج شده اند.

جعل کردن تصاویر، فیلمها و صداهای ضبط شده.

برانگیختن احساسات قوی پیرامون یک مسئله یا رویداد تا ما را نگران یا نسبت به همدیگر بدگمان کنند.

به این شکل شما می توانید به نیروی مقاوت ما کمک کنید:

در برابر محتوایی که باعث برانگیختن احساسات قوی میشود هوشیار باشید.

فقط اطلاعاتی را به اشتراک بگذارید که میدانید از منابع مطمئن هستند.

سعی کنید اطلاعات را از چندین منبع مختلف تأیید کنید.

در هنگام حوادث خطرناک، اطلاعات تأیید شده را از نهاد و سازمان های دولتی جستجو کنید.

امنیت دیجیتالی

۱۱. دیجیتالی شدن می تواند ما را در برابر حملات سایبری که به سیستم های مهم فناوری اطلاعات ضربه بزند و آسیب پذیر کند. شما با مدیریت اطلاعات به یک روش ایمن هم در خانه هم در محل کار به تقویت نیروی مقاومت کشور کمک می کنید. چند راهنمایی:

رمزهای عبور طولانی با ترکیبی از حروف، اعداد و علامتها بسازید.

بر روی لینکها در ایمیل کلیک نکنید و پیوستهای از طرف فرستندگان ناشناس باز نکنید.

به روز رسانیهای امنیتی را فورا انجام دهیدو از مهمترین اطلاعات خود را از نسخه پشتیبان backup تهیه کنید، برای مثال در هارد دیسک اکسترنال، دستگاه حافظه ی USB یا خدمات ابری (Cloud)

سوء قصد تروریستی

۱۲. سوء قصد تروریستی و خشونت مسلحانه می تواند مردم یا زیرساخت های مهم مانند تأمین برق و حمل و نقل را هدف بگیرد.

اگر تحت تأثیر قرار گرفتید، فورا فرار کنید

از مکان دور شوید.

دنبال سرپناه باشید

شما اگر امکان فرار کردن را ندارید خودتان را در یک اتاق حبس یا پنهان کنید. تلفن خود را بی صدا بگذارید.

اعلام خطر کنید و به اورژانس و پلیس زنگ بزنید و بگویید چه اتفاقی افتاده است.

به نکات زیر فکر کنید:

فقط در صورت درخواست کمک تماس بگیرید. در غیر این صورت فشار اضافی به شبکه وارد می شود. توصیه‌های پلیس، خدمات امداد، نهاد و سازمانهای دولتی را دنبال کنید. شایعه و اطلاعات تأیید نشده درباره آنچه که اتفاق میافتد را پخش نکنید. با کسی که ممکن است در خطر باشد تماس نگیرید. شما ممکن است مکان پنهان شدن شخص را فاش کنید.

متوقف کردن یک خونریزی

۱۳. قبل از شروع کردن کمک، مطمئن بشوید که شما و شخص آسیب دیده ایمن هستید. این گونه شما می توانید خونریزی شدید را متوقف کنید:

با اورژانس تماس بگیرید یا از شخص دیگری بخواهید که این کار را بکند.

با کمک یک تی شرت یا پارچه تمیز به بازوها مستقیم به زخم فشار بیاورید. ترجیحا گره خورده، شال گردن یا چیزی مشابه این ها. اگر خسته شدید یا به کمک نیاز دارید، از کسی بخواهید که بر روی دستانتان فشار بیاورد. فشار را تا زمانی که کارکنان آمبولانس به شما بگویند رها کنید، نگه دارید.

شما اگر نگران هستید:
۱۴. ما در دورانی زندگی می کنیم که تهدید می تواند ایجاد نگرانی و عدم اطمینان بکند. در اینجا چند توصیه درباره ی اینکه شما چگونه می توانید اضطراب خود را مدیریت کنید وجود دارد:

درباره نگرانی که دارید با خویشاوندان، دوستان، همسایگان یا انجمنی صحبت کنید. این کار می تواند باعث شود که شما کمتر احساس تنهایی بکنید

خودتان را درگیر کنید، برای مثال با کمک کردن به دیگران تا آمادگی خود را تقویت کنید. این کار می تواند احساس داشتن هدف به شخص بدهد. مراقب سلامتی خود باشید. غذای خوب، خواب و ورزش کردن استرس را کاهش می‌دهد و باعث می شود که شما حالتان بهتر باشد.

شنیدن اخبار منفی درباره‌ی وضعیت جهان را محدود کنید. برای چیزهایی که باعث خوبی حالتان می شوند بیشتر وقت بگذارید. در صورتی که حالتان خیلی بد باشد با مراقبتهای پزشکی تماس بگیرید.

صحبت کردن با کودکان درباره بحران و جنگ
۱۵. کودکان در همه ی سنین به روش های مختلف نگرانی خود را بیان می کنند. حضور داشته باشید و نسبت به کودک خود دقت کنید.
برای کودک توضیح بدهید چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
گوش شنوا داشته باشید و سر صبحت را باز کنید.
فقط چیزی که از صحت آنها خبر دارید را بگویید،
از دادن جزئیات زیاد خودداری کنید.
اگر برای همه‌ی سوالات جوابی ندارید،
خوب است که این را بگویید. با کودک کارهایی انجام دهید که تمرکز بر روی نگرانی را می گیرد.

اینها مواردی بود که امیدوارم مفید واقع شوند. مراقب خودتان باشید. باشد که شر دشمنان این سرزمین به خودشان برگردد.

بالغ شوید  

هر زمان که غم ها و شادی ها باعث تزلزل و هیجانی شدن شما نشدند بدانید مسیر بالغ شدن را به درستی می پیمایید. تنها انسانهای بالغ هستند که در مواجهه با بزنگاههای زندگی علی الخصوص هنگام روبرو شدن با غم و مشکلات به جای تزلزل و هیجانی شدن و یا فرار از شرایط موجود به روش‌های مختلف مانند بهانه جویی، جزع و فزع، گلایه و یا رفتارهای مشابه با آنها روبرو شده و شرایط را می پذیرند و قدم در تغییر آنها می نهند. انسانها قد می کشند و از لحاظ جسمی رشد می کنند و بالغ می شوند ولی روح و روانشان همچنان کودک باقی می ماند. کودک درون خود را تربیت کنیم تا در بزرگسالی در مواجهه با مشکلات و شرایط بغرنج زندگی توانایی ایستادگی داشته باشیم.

آتش و دود

آتش را که افروختند داستان را از جایی تعریف می کنند که دود از تو برخاسته. انگار که اول و آخر تو بوده ای و تنها تو. حکایت عده ایست این روزها. مصداق این گفته خداوند کم‌ نیستند در این روزگار:

"ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه"

ببخش و عبور و واگذار به خودش کن که می گوید:

" و هرکس هم وزن ذره ای بدی کند، آن بدی را ببیند."

اطرافت رو با باهوش ها پرکن تنبل یا زرنگش مهم نیست.

دور و اطراف خودت رو با آدمهای هوشمند و دنیا دیده پر نمی کنی که بهشون بگی چکار کنند یا نکنند، بلکه پر می کنی تا اونها به تو مشورت بدن که چکاری بهتره انجام بدی یا ندی‌. البته این به این معنا نیست که برده آنها بشی. در موقعیت و حیطه کسب و کار هم همینه. باهوش ها رو دور خودت جمع می کنی تا راه بهتری بهت پیشنهاد بدهند نه اینکه مرتب بهشون دستور بدی و تو کارشون دخالت کنی. البته باید ذهن خودت را همیشه به همراه داشته باشی چون حتی باهوش ها هم اشتباه می کنند. از من می شنوی مهم هم نیست که این باهوش ها پرتلاشند یا تنبل و کاهل و سست. چون هرکدام از آنها فایده ای دارند. هوشمندان پرتلاش سعی می کنند هم راه روش بهتر پیدا کنند هم برای نیل به اون تلاش کنند تا تو زودتر به مقصودت برسی و باهوش های تنبل هم حداقل اگر تلاشی نمی کنند حداقلش این هست که راه حلی آسون بهت پیشنهاد می دهند. به قول بیل گیتس من تنبلها رو استخدام می کنم چون برای مشکلات دنبال راه ساده هستند. این از این نشات می گیره که اونها چون حوصله فکر کردن و هزینه زیاد دادن برای مشکل ندارن به کمک هوششون فوری یه راه حل آسونی پیدا و معرفی می کنند. شاید خنده دار باشه ولی اگه کاربردی نبود احتمالا بیل گیتس اونو مورد استفاده قرار نمی داد.

در امتداد شب حرکت نکنیم.

این روزها این قدر گلایه و غرغر و انتقادهای بی پایه و مسئولیت گریزانه می شنوم که حد و حساب ندارد. امروز این جملات را جایی در فضای مجازی خواندم، از هرکه هست مبتلا به بسیاری از افراد جامعه علی الخصوص جامعه خودمان در ایران است. نمیدانم این نوشته از کیست ولی خیلی جالب و منطقیست. گفتم بدون هیچ کم کاستی اینجا باز نشر کنم. امیدوارم تلنگری باشد:

"هر گونه *انتقاد غیر تحلیلی، گلایه، اظهار تاسف، افشاگری، طعن و کنایه، جوک ، تکه پرانی* به شخصیت های سیاسی ، *لقب سازی* برای آنان، *فحاشی* ، *طعن* و *طنز* و.... در انتقاد از سیاست ها و اقدامات دولتها *بی فایده، اتلاف عمر و تشدید احتمال خطاهای بزرگ تر* است.

نمونه هایش را بسیار شاهد بوده اید.

کسانی که وقت خود را صرف این امور می کنند باید بدانند که با این کارِ خود، باعث تقویت همه ی آن چیزهایی ُمی شوند که از آن به ستوه آمده اند‌.

*عجیب است؟* ...اما مطمئن باشید واقعیت دارد.

در خلقت، *هیچ مطالبه ای به اخذ طلب منجر نمی شود* ، *مگر با داشتن قدرت* .

*مباحث فوکو در باب قدرت* را بخوانید.

*اگر فقط بنالید* ، هیچ قدرتی کسب نمی کنید.

کاش ضررش به همین محدود می شد. *وقتی ملتی در حال کسب قدرت مدنی نیست* ، روز به روز بر *خطرِ تسلط بیگانه بر خود* می افزاید.

امکان ذخیره ی قدرت برای اصلاح زندگی ما، زمانی حاصل می شود که *ملت چگونگی کسب قدرت فوکویی را بداند* .

وقتی قدرت پیدا می کنیم که به حقایق پای‌بند باشیم و به دیگر پای‌بندان حقایق کمک کنیم.

مثال ساده: در پارک، زباله های دیگران را از روی چمن جمع کنید و در سطل بریزید.

همزمان *تشکلی مردمی* برای همین کار ساده درست کنید.

کم کم خواهید دید: نیرویی در کائنات وجود خواهد داشت که نمی گذارد دستی زباله ای را روی چمن بیندازد.

در پاسخ به من نگویید. *کسی رعایت نمی کند.*

برای این که مفهومی رعایت شود، باید برای آن مفهوم *تولید قدرت* کرده باشیم.

عده ای خواهند گفت پس *قانون* چه کاره است؟...

پاسخ این است، *بدون کسبِ قدرت مدنی* توسط یک ملت، هیچ قانونی *ضمانت اجرایی* نخواهد داشت.

زمانی که شما رفتاری را به نفع یک کل مفروض انجام می دهید و همزمان یک فرد یا گروه همفکر را برای به انجام رساندنِ آن اقدام پیدا می کنید، *دومینوی کسب قدرتِ مدنی* را به کار انداخته اید.

اگر نشسته اید و وقتتان را با *گلایه، تمسخر، فحاشی، افشاگری،تسلیت، تبریک، اظهار ندامت* ، جابه جا کردن *اخبار بد* و... می گذرانید، *در همه ی بدبختی ها سهم دارید.*

شما به کسب قدرت مدنی کمکی نمی کنید.

پس *مشغول کمک غیر مستقیم* به *کسب قدرت تمامیت طلبانه* هستید.

*قدرت تمامیت طلب* ، همان *سرمایه* است.

سرمایه را نمی شود نصیحت کرد،

نمی شود او را کتک زد.

نمی توان او را از خدا ترساند.

سرمایه را فقط با سرمایه می توان تعدیل کرد.

برای *تعدیل قدرت ناکارآمد و نابلد و نامهربان* ، باید *قدرت کارآمد مردمی* را افزایش داد.

از این الفاظ به غلط بوی سیاست را استشمام نکنید.

این نوشته به کل غیر سیاسی است.

به طور مطلق هر ملتی که راه های کسب قدرت مدنی را نداند، باعث *ایجاد فساد در دولت خود* خواهد شد.

در زندگی روزمره ی خود بگردید. در بهداشت، آموزش، ترافیک، اقتصاد و غیره کنکاش کنید. هر جا که می توانید با یک یاچند نفر از دوستان همدل کاری بکنید، اقدام را شروع کنید.

به عنوان نمونه، من یک نفری و بدون یک ریال پاداش و حتی با خرج از جیب مبارک، *ترویج چای سالم ایرانی* را از خانه و فامیل و دوستان شروع کردم.

بعد به مجامع و همکاران و حتی برخی نهادها گسترش دادم.

*برندهای چای ایرانی* به کمکم آمدند. کسانی صفحه های فروش و ترویج چای ایرانی راه انداختند.

به بازدید کارخانه ها و مزارع چای رفتم.

گزارشگرانی را برای تهیه ی گزارش از روند تولید چای ایرانی فراخواندم.

*جشنواره ای کشوری* در این زمینه برگزار کردیم.

نیکوکاران هزاران بسته چای ایرانی به اقشار کم درآمد تقدیم کردند و *رشد مصرف چای ایرانی* همچنان رو به افزایش است.

اکنون *کشاورز چایکار قدرت دارد* که زمینش را به *زمین خواران* نفروشد زیرا می تواند با آن شکم زن و بچه اش را سیر کند.

*دوگانه ی ملت و دولت را از ذهن خود پاک کنید* .

*هر اشتباهی* که در کشوری صورت می گیرد، *ملت و دولت* در آن سهیمند. کسی که پراید می خرد با کسی که تولید می کند، در فاجعه شریک است.

به *کسب قدرت مدنی* فارغ از دسته بندی های سیاسی بیندیشید.

سیاستمداران بر امواج کسب قدرت مدنی سوار می شوند و اغلب رفیق نیمه راهند.

سیاست همین است.

*سیاست مداران را فقط با قدرت مدنی می توان تعدیل کرد* نه با *تهاجم* .

تهاجم نهایت ضعف یک ملت است.

یادتان نرود. برای کسب قدرت مدنی *همه باید از جیب، وقت و ابتکارمان مایه بگذاریم* .

راهش این است:

درصدی از خرابیِ هرچیز را *بدون کمک دولت* و فقط با کمک *گروه های دوستانه* اصلاح کنید.

اگر گروه دوستانه ی شما فقط برای رفع دلتنگی و عاری از اقدامات عملی و عینی مدنی است، مطمئن باشید این کار بر دلتنگی شما می افزاید.

متوجه این *دلتنگی فزاینده* نشده اید؟

اگر بتوانید یک میلیونیم درصد از *یک خرابی* را با *تولید قدرت مدنی* ، اصلاح کنید، *حرکت رو به جلو* را آغاز شده بدانید.

بیایید در امتداد شب حرکت نکنیم. "

حرکت در امتداد شب، حرکت در تاریکی بی پایان است پس بیدار شویم

و تمام

توهم دانایی

از توهم همه چیز دانی دست بردارید. چون هرکس فکر کرد که از همه چیز آگاه است آهسته آهسته به این سمت و سو می رود که خود را از آموختن بی نیاز می بیند و ناگهان چشم باز کرده و می بیند که مابقی افراد از او داناتر شده اند و اگر هم فردی متعصب باشد به قول یک متفکر معاصر به ورطه های خطرناک برای خود، دیگران و جامعه افتاده و خود تهدیدی برای آنها خواهد بود:

"توهم دانایی، انسان را از کسب دانش و افزودن بر آگاهی خویش باز می‌دارد. کسانی که دچار این توهم هستند، خود را از هرگونه آموزش و راهنمایی بی‌نیاز می‌دانند. آنان در برابر رشد فکری خویش ایستادگی کرده و زندگی را در جهل و جمود به پایان می‌رسانند. چنین کسانی، اگر از قدرت سیاسی یا موقعیت مذهبی هم برخوردار باشند، نه تنها خود در جهل و جمود می‌مانند، بلکه راه پیشرفت را نیز بر همه افراد جامعه می‌بندند. مدام آنان را از تفکر و نوآوری می‌ترسانند، اندیشیدن را گناه می‌شمارند و دانایان را مسخره می‌کنند."

پس از خود همه چیز دان پنداری برحذر باشید.

چرا نباید دروغ گفت؟

روانشناس معروف کانادایی جردن پترسون که کتاب ۱۲ قانون برای زندگی را نگاشته، گفته عجیبی راجع به دروغگویی و صداقت داره. بیایید باهم نگاهی بهش بندازیم:

"سوالی که شاید هیچوقت از خودمان نپرسیده باشیم این است که «چرا نباید دروغ گفت؟»

دروغ یک راه ساده و سریع برای رسیدن به خواسته‌ها و فرار از عواقب اشتباهات‌مان است که ما انسان‌ها به محض اینکه در کودکی دروغ گفتن را یاد گرفتیم، اجتناب از آن یک چالش همیشگی در تمام طول عمرمان ا‌ست!

اما به‌راستی چرا نباید دروغ گفت؟!

پاسخ ساده است! فردی که دروغ می‌گوید، درنهایت روزی می‌رسد که هیچ راست و دروغی را نمی‌تواند از هم تشخیص دهد و وقتی از تشخیص حقیقت بازماندی، با یک گرفتاری واقعی روبه‌رویی .."

من دیگه نیاز به توضیح بیشتری نمی بینم.

You تو

این روزها مشغول دیدن یک سریال از شبکه نتفلیکس هستم به نام "تو" . در آن شخصیت های استاکر به خوبی به نمایش درآمده اند. شخصیت هایی که از فرط علاقه به طرف مقابل هزاران بلا بر سرش آورده و برای آن هم توجیه هایی شاخ دار می تراشند و بازهم به خود و دیگران القا می کنند که همه این کارها را به دلیل خیرخواهیشان برای طرف مقابل است. شخصیت اصلی داستان یک جوان به اسم جو هست که در فصل اول در یک کتابفروشی که کتاب‌های دست دوم در نیویورک می فروشد مشغول کار است و عاشق یک دختر کتابخوان و دانشجوی نویسندگی می شود و هزاران بلا آن هم نامحسوس برسر طرف می آورد و طرف را در انتها به قتل می رساند وباز هم توجیه می کند که کشته شدنش به نفعش بوده است. در فصل های بعدی جالب تر هم می شود وقتی که به لس آنجلس نقل مکان کرده و با دختری دیگر آشنا می شود به اسم "عشق" (لاو) که در ابتدا به نظر می رسد دختری مهربان، دلسوز و همراهیست ولی در ادامه به هیولایی می ماند که کمتر از خود جو نیست و او هم بشدت پتانسیل یک استاکر بودن آن هم در کالبد یک زن را داراست. جالبتر آن که جو تمام این بلاها را از طریق اطلاعاتی که افراد مربوطه در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته اند بدست می آورد و به نقاط ضعفشان پی می برد و از همان طریق به آنها ضربه می زند.این سریال به خوبی نقص ها و ضرباتی که شخصیت انسان در دوران کودکی و به دلیل به متولد شدن در خانواده های ناسالم که در آن پدر و مادر رفتارهای بیمارگونه دارند و روابط بین آنها کار نمی کند و اثرات آنها را نشان می دهد حال خواه طرف مرد باشد خواه زن، نکته دیگر که این سریال به آن پرداخته نشان دادن جنبه های منفی شبکه های اجتماعی و اشتراک گذاری بیش از حد اطلاعات شخصی و مکنونات قلبی در آنهاست. توصیه می کنم اگر به دیدن صحنه های دلخراش و ترسناک علاقه ای ندارید از تماشای سریال پرهیز کنید چون در بعضی قسمت ها صحنه های خودزنی، خودکشی یا کشتن فجیع برخی شخصیت های فرعی سریال رخ می دهد که مناسب هرسلیقه ای نیست. نکته ای که می خواستم با صحبت کردن درمورد این سریال بگویم این بود که تلاش کنید روابط سالمی داشته باشید و از ماندن در روابط سمی و انسان‌هایی با چنین شخصیت هایی و یا شخصیت های بیمار پرهیز کنید و فقط با کسانی ارتباط گرفته یا ازدواج کنید که بدانید روابطتان باهم کار می کند چون اگر زمانی فرزندی در این ازدواج متولد شد به دلیل سالم بودن رابطه به طور خودکار سالم زیستن را می آموزد و به دلیل رشد در خانواده ای با اتمسفر و جوی سالم نقصی در شخصیتش شکل نخواهد گرفت. همینطور فرزند این خانواده این توانایی را بدست می آورد که رابطه سالم را از ناسالم تشخیص می دهد و می داند بعدها از چه روابطی پرهیز کند که شخصیت سالم فقط در جو سالم پرورش پیدا می کند. در ادامه هم توصیه می کنم اگر در شبکه های اجتماعی حضور دارید در به اشتراک گذاری اطلاعاتتان احتیاط به خرج دهید که بهانه به دست انسان های بیمار ندهید. هرچند که من خودم از جنبه های اینچنینی شبکه های اجتماعی کم و بیش آگاه بودم ولی این سریال برایم به عنوان تاکیدی بیشتر بر احتیاط در حضور در این شبکه ها بود.

در پایان خداوند را شاکرم که در خانواده ای پا به این جهان گذاشتم که ارزش هایش فرسنگ ها بالاتر از ارزش های به ظاهر درست ولی به باطن بیمارگونه بود و شخصیتم از نقص هایی بشدت خطرناک و خانمان‌سوز درامان ماند.

همین و تمام.

نسخه خودت از زندگی رو زندگی کن

این دلنوشته رو جایی خوندم و دیدم عجب وصف حال بسیاری هست. گفتم با شماها هم به اشتراک بگذارم:

"اکثرا میبینم مردم مشغول تماشا و‌بررسی زندگی هستند، اونهم زندگی بقیه! در حالیکه فرصت زندگی خودشان در حال اتمام‌ است.

تو‌اگر ۷۵ سال عمر کنی( این وسط بیماری و علیلی و کنسر و کووید و … هم ممکنه بیان سراغت)

📍بیست و‌پنج سالش خوابی( ۸ ساعت در روز متوسط)

📍 چهار سال در حال غذاخوردنی حداقل ( پخت و پز را حساب نکردم)

📍۳ سال رو کاسه توالتی

📍 ۳-۴ سال تو ترافیکی

چیزی نمیمونه زیاد که اونم داری حرومش میکنی تو اینستا و جمعهای آبکی و …

خونه پرش، روزی ۱۰-۱۲ ساعت میمونه واسه ورزش و کسب علم و عرفان و سفر و کشف جهان شگفت انگیز و سعدی و مولوی خوندن و عاشقی و همسری و پدر مادر خوب شدن و فرزندی کردن درست و‌ تئاتر و موسیقی…

وقت زیادی ندارند مردم؛ حواسشان نیست، تو حواست باشه: «به جای تماشاچی بودن زندگی های مردم، بازیکن خوب بازی زندگی ارزنده خودت شو»"

اگه بتونم یک جمله هم من به عبارت آخر که داخل گیومه نوشته شده اضافه کنم اینه که: " کمتر کپی پیست کن و نسخه خودت از زندگی رو زندگی کن. به جای اینکه یک نسخه از زندگی دیگران حتی از نوع عالی اون باشی نسخه خودت باش. حتی اگه به اون خوبی نسخه کپی نباشه. زندگی اینقدرها هم که فکر می کنیم بهمون وقت نمی ده که یه دست کپی پیست کنیم و بعد دوباره بخواهیم نسخه و سناریوی خودمون رو اجرا کنیم. "

همین و تمام