برشی از یک رمان
این متن برشی از رمان ملت عشق نوشته الیف شافاک نویسنده ترک است. چقدر بدرد این روزهای ما می خوره. این رو پیرو متن قبلی به عنوان دلیلی برای تغییر می فرستم. گرچه تغییر طیفی بسیار گسترده را دربرمیگیرد ولی این برش از متن این رمان به نظرم یکوجهه از تغییر را خیلی خوب بیان کرده و همچنین تعریفی که قبلا در پست های ماهها پیش در مورد عشق داشتم در این متن بسیار صدق می کند.
"آدمهايی پيدا می شوند سی روز ماه رمضان را روزه می گيرند، عيد که شد برای کفارهٔ گناهانشان گوسفندِ حنابسته سر می بُرند، روزی پنج بار سر به سجاده می گذارند، اما در دلشان نه جایی براي محبت است، نه جايی برای مرحمت.
مرد حسابی! پس برای چی اینهمه زحمت می کشی؟ مگر بدون دوست داشتن و دوست داشته شدن می شود ايمان آورد؟ اگر عشق نباشد، «عبادت» هم کلمهای خشک و خالی می شود... انسان بايد با عشق و در عشق ايمان بياورد؛ بايد در رگهايش عشق به خدا و انسانها را حس کند!"
ملت عشق
اليف_شافاک
یک درس مهندسی و مدیریت خوانده سرد و گرم چشیده.