به دنبال خوشحالی بگردید که غم خودش پیدایش می شود.
این رو خیلی وقت پیش نوشته بودم جای دیگری امروز دوباره یادآوری شد و اونو دیدم و هنوز هم بهش اعتقاد دارم.
"خوشحالی و خوشبختی یک انتخابند نه یک نتیجه و تا زمانی که خودتان خوشحالی و خوشبختی را انتخاب نکنید خوشبخت و خوشحال نخواهید بود."
این برای من یک درس زندگی بود که تا وقتی دنبال خوشحالی نباشیم خوشحالی به سراغ ما نمی آید. اگر تجربه نکرده بودم برای شما دوستان درباره اش اینجا نمی نوشتم. هزاران دلیل برای خوشحالی وجود داره ولی خیلی از افراد به دنبالش نمی روند و در را به روی خوشحالی می بندند در حالی که غم و غصه همیشه با درباز در زندگی افراد روبروست. دلیلش هم منفی نگری مغز ماست چون ذاتش این هست و انسان قرنها منتظر خطرات و خبرهای منفی بوده تا آنها را از خودش دفع کند به همین دلیل مغز مدام به دنبال منفی نگریست. این رویه باید تغییر کند. نمی گویم که کلا بیخیال باشیم و پیش بینی و آینده نگری را کنار بگذاریم بلکه باید مغز را به لذت بردن و خوشحالی هم عادت داده تا کمی بیاموزد که خوشحالی را هم به درونش راه بدهد. برای تغییر آن باید آنرا به دنبال خوشحالی بودن عادت دهیم و آنرا تمرین کنیم. شروع آن مانند شروع هرکاری سخت است ولی شدنیست . برای شروع می شود از شادی های کوچک در لحظه که دلیل خاصی هم نمی خواهد شروع کرد.
پاینده باشید
یک درس مهندسی و مدیریت خوانده سرد و گرم چشیده.