یلدا
دنبال این بودم که برای شب یلدا مطلبی بنویسم. اما در میان متون و پیام هایی که می خواندم این جمله های چشم نواز نظرم را جلب کردند. پیش خودم گفتم بهتر است آنها را با شما به اشتراک بگذارم. بخوانید و لذت ببرید.
یلدا را،
امسال،
از نفسِ پیرِ روشنضمیرِ شالیار،
با دانههای یاقوتیِ اناری
تفأل خواهم زد؛
که به سانِ سرخابِ فلق،
دل را
از رنگِ حزینِ زمستان
برهاند
و تنِ زخمیِ خاک را
با جامهی فاخرِ بهار
بپوشاند.
یلدا را،
امسال،
با واژگانِ لسانالغیب
نیت خواهم کرد؛
برگبهبرگ،
تا فاش از می در کف بگوید
و عریان از گلی
که در بر میروید؛
تا سرانجام،
فریادرسی را
کام بجوید.
فردا را،
با روشنیِ سحر،
پیمان خواهم بست
تا بر ستیغِ روزگار،
مشعلی برافرازد،
افق را
گلگون سازد
و حسرت را
از جانِ عاشق
به دور اندازد.
یلدا را،
در خلوتِ شبانهای،
مژدگانی
خواهم داد؛
اگر گردشِ ایّام
خرابخانه را
از اسارت
رها نماید؛
پستویِ هراس را
بر خلعتِ نور
بگشاید
و در کویرِ خستگی،
زلالِ شادی
بسراید.
یلدا را،
در روشنترین روزِ سال،
تفأل
خواهم زد.
یک درس مهندسی و مدیریت خوانده سرد و گرم چشیده.