این را بارها دیدم و گفتم که در این دنیا آخرش هیچ چیزی نیست و حتی اگر به بزرگترین آرزوهای زندگی که بیشتر آنها مادی هستند هم دست پیدا کنیم بازهم بعدش اتفاق خاصی روی نمی دهد و همه چیز دوباره طبیعی و عادی می شود و وقتی از ما بپرسند که حالا که به نهایت اهداف و آرزوهایت دست یافتی چه می کنی؟ کمی با خودت فکر می کنی که خب حالا بعدش چی میشه؟ بعدش می بینی اتفاق خاصی نیافتاده به خودت پاسخ می دی که عه این چیزی که من به خاطرش اینقدر استرس به خودم وارد کردم همین بود؟ و باز برمی گردی به نقطه شروع و سپس متوجه می شوی که این روال این زندگی در این دنیاست و کم کم گامی در جهت پختگی خودت برمی داری و سعی می کنی از لحظه لحظه های زندگیت لذت ببری. امروز این داستان را خوندم و دیدم واقعا همین خاصیت دنیا را داره به خوبی بیان می کنه.

"یک تاجرآمريكايى به یک روستاى مكزيكى رفته بود كه قايق كوچك ماهيگيریی را با تعدادی ماهى دید.

از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟

مكزيكى: خيلى كم!

آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟

مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !

آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟

مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده گشت می زنم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !

آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم!

تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !

مكزيكى: خب! بعدش چى؟

آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشتریها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...

مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟

آمريكايى: پانزده تا بيست سال !

مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟

آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !

مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟

آمريكايى:

اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !

با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!"

پس زندگی را در عین تلاش برای دستیابی به اهداف و آرزوها سخت نگیریم و ازش لذت ببریم. کاش همه ما بتوانیم.