این آخر هفته اومدم به پدر و مادرم سر بزنم . اتفاقا دست داد که فیلم برادران لیلا را ببینیم . از نظر من فیلم خوب و تحسین برانگیزی بود با اینکه باقی فیلم های سعید روستایی مثل ابد و یک روز و متری شش و نیم را قبلا دیده بودم حدس زده بودم که این فیلم هم ژانر آسیب‌های اجتماعی را داره. این فیلم نقاط قوت و ضعف بسیاری داشت. البته من کارشناس سینمایی نیستم ولی از نظر من چند نکته هست که باید به عنوان نقاط ضعف فیلم در نظر گرفت. ان هم روش برخورد دختر خانواده با پدر تمامیت خواه هست که دارد با پررویی تمام منويات خودش را به قیمت از بین بردن زندگی و آینده پنج فرزندش به آنها حقنه می کند. از طرفی دلسوزی این دختر برای برادرانش را خوب می فهمم و همینطور رسم و رسوم غلط چشم و هم چشمی در فرهنگ ایرانی که خودم هم در برخی نزدیکان زندگی خودم در گذشته دیده ام. می فهمم وقتی ببینی یک نفر دارد دست دستی به اینده و زندگی تو یا عزیزانت با کج فهمی یا به عمد خيانت می کند باید کاری بکنی و مقاومت نشان بدهی تا طرف متوجه بشود کارش از بنیان غلط است و باید تغییر رویه دهد و از این کار منصرف بشود ولی از طرف دیگر معتقدم باید علی رغم پایداری محکم روی حق و حقوق خود جایگاه طرف را در نظر گرفت. این که فراموش کنیم طرف پدر یا مادر من است و گاهی اینچنین توهین آمیز با وی برخورد کنیم و حتی خشونت بورزیم در هیچ فرهنگی کار تایید شده ای نیست حتی در فرهنگ غربی که من سالهاست با آن هرروز سروکار دارم. اینجا هم نهایتا اگر طرف چنین زورگویی صورت بدهد از موضع برابر با وی برخورد می شود و نهایتا بچه ها با وی قطع رابطه میکنند و کار به خشونت‌ و سیلی زدن نمی کشد. این مقدار از خشونت کلامی و فیزیکی ناشی از بغضی بود که دختر از پدرش داشت و خیانت هایی که پدر و مادر با نادانی خودشان بر سر خانواده و علی الخصوص او آورده‌اند. البته هرکسی ظرفیتی دارد که اگر پر شود و چیزی برای از دست دادن نداشته باشد ممکن هست که دست به خیلی کارها بزند. از طرف دیگر رفتار علی رضا یکی از برادران که از همه عاقل تر و دلسوزتر است را بسیار تایید می کنم علی رغم اینکه او هم به مظالمی که به همه انها رفته واقف است فکر می کنم رفتار همراه بااحترامش با پدر و مادرش و دلسوزی برای آنها تحسین برانگیز است. محافظه کار بودن او را ولی نمی پسندم و ترجیح می دادم‌ که او هم با قاطعیت در مقابل خودخواهی پدر ان هم با حفظ احترام بایستد و نگذارد که به آنها ظلم شود. با تمام نقاط قوتی که فیلم داشت فکر می کنم کارگردان دچار کمی فهم غلط از فرهنگ غربی شده است. من دنبال تطهير فرهنگ غربی نیستم ولی در این مورد خاص می بینم در فرهنگ فعلی غرب اصلا چشم و هم چشمی وجود ندارد یا بسیار تقلیل یافته و اینکه یک طرف بخواهد خواسته های خودش را به کسی تحمیل کند چنان با برخورد محکم و بدور از خشونت طرف مقابل روبرو می شود که فورا عقب نشینی خواهد کرد. در کل موضوع به کار روی فرهنگ و اینکه هنوز راه بسیاری داریم تا بسیاری از سنتهای غلط را تقلیل دهیم برمی گردد. در کل فیلم قابل قبولی بود ولی به نظرم کمی تند روی در آن زیاد بود. با وجود همه اینها ما داریم این فیلم را از دید یک نفر سوم و بیرون ماجرا به آن نگاه می کنیم و مشخص نیست که اگر خودمان جای هرکدام از این شخصیت های فیلم می بودیم چطور برخورد و اوضاع را مدیریت می کردیم. در کنار این مسائل این فیلم حاوی پیامها و سیگنالهای زیادی برای نحوه اداره مملکت بود که در این جا نمی خواهم خیلی به آنها اشاره کنم. این روزها خیلی انتقاد ها و تحسین ها راجع به فیلم دارم‌ می خوانم و می شنوم و برایم جالب است که این فیلم اینقدر واکنش برانگیز شده است. بگذریم که نسخه تایید نشده این فیلم به بیرون درز کرده و اینکه آن‌را در یک شبکه تلویزیونی ماهواره‌ای مشاهده کردم مرا متاسف کرد.

به طور خلاصه باید بگویم که فیلم جالبی بود و تقریبا ولی نه صد درصد همان چیزی بود که در تصوراتم راجع به آن فکر می کردم. این فیلم واقعیت و مسیر زندگی خیلی از خانواده های جنوب شهری و زیرخط فقر جامعه ایران است و کمی به خیلی ها درس زندگی می دهد.