نیک بجوش و صبر کن......
هیچ مگو و کف مکُن، سر مَگُشای دیگ را
نیک بجوش و صبر کن زانکه همی پزانمت
مولانا
پختگی بدون صبر بر سختیها، هرگز میسر نیست.
گرچه ما در مسیر زندگی، سختیها و زخمهای زیادی را تجربه میکنیم اما این زخمها منجر به پختگی و کمال میشود.
این سختی ها به منزله گرمای سوزانی است که وجود ما را می پزد و سطح ایستادگی و ظرفیت ما را طوری افزایش می دهد که دلمان دریا شود و با هر سنگریزه ای به مثابه یک تشت آب به تلاطم نیافتد. نمی دانم این را برای چندمین بار است که می نویسم. ولی می دانم اگر مهم نبود و آن را در زندگی شخص ام تجربه اش نمی کردم هیچ گاه به این مقدار روی آن تاکید نمی کردم. هربار هرزمانی نکته ای می بینم که در این حیطه می گنجد بر آن می شوم که مطلبی بنویسم و تاکیدی دوباره بر این موضوع بگذارم. اینبار این شعر مولانا این بهانه را به دست داد تا دوباره بنویسم. به راستی که قرنها پیش در اشعارش به همه ما درس زندگی داده است.
یک درس مهندسی و مدیریت خوانده سرد و گرم چشیده.