دیداری دوباره
امروز بعد از چند ماه که از سفر ژاپن برگشته بودم استادی که راهنمای ما در ژاپن بود به شهر خودش که نزدیک محل زندگی منهم هست آمده بود . از قبل مطلع بودم که به این شهر هم می آید . لذا ترتیبی داده بود که تعدادی از همسفری های این سفر و سفرهای قبلی دور هم در یک کافه جمع شوند. روز خوبی بود . صبحش برای چند تا کار شخصی و خرید رفته بودم اونجا و بعدش هم رفتم سرقرارمون. چند دقیقه ای زود تر رسیده بودم و روی لبه صندوق عقب ماشین نشسته بودمو داشتم یک پادکست مریوط به رشته خودم را گوش می کردم که ناگهان اومد و گفت هی علی سان ( این که "سان "به چه معنی هست رو رجوع کنید به مجموعه سفرنامه ژاپن) منم کمی سورپرایز شدم و بلند شدم و به گرمی سلام و علیک کردیم و در ماشین را قفل کردم و رفتیم داخل کافه نشستیم تا مابقی مدعوین هم بیان . ایشون تنها بود و همسر و دخترش رفته بودند یک شهر دیگه رو ببینند ایشون هم تو این مدت زمان اومده بود تا با ما دیداری تازه کنه . نشست و خوش و بش کردیمو یک غذایی سفارش داد و به منم تعارف کرد و گفت ببخشید گرسنه ام هست صبحانه هم نخوردم خیلی محترمانه بهم تعارف کرد و منم که باهم خودمونی شدیم و رالف صداش می کنم بهش گفتم رالف با من تعارف نکن و من صبحانه خوردم و سیرم راحت باش و غذایی که سفارش دادی رو میل کن. گفت علی سان هرموقع گرسنه اتشد بردار با حالت ریلکس گفتم راحت باش رالف . خلاصه صبحانه و ناهار (همون برانچ ) رو میل کرد و همینطور داشتیم راجع به اینکه چه سابجکت هایی رو می شه برای تز فوق انتخاب کرد صحبت می کردیم که کم کم مابقی بچه ها هم رسیدند. همه اونها به جز یک نفر همون همسفری های سفر ژاپن امسال بودند فقط یک نفرشون متعلق به دور اول سفرها بود که اسمش محمد و لبنانی بود و خیلی آدم جنتلمن و تحصیل کرده و باتجربه ای بود و استاد دانشگاه شده بود. در صنایع مختلفی کار کرده و حالا استاد مهندسی با گرایش صنعت دیجیتال در شهری در شرق آلمان شده بود. چند راهنمایی در زمینه کاری به من کرد و بهم گفت هر موقع کاری داشتی بهم زنگ یا ایمیل بزن. خلاصه چندساعتی از تجربیاتش برامون گفت منم از تجربیاتم گفتم و مشکلاتی که داشتم در زمینه رشد کاری و رفع مشکلات در زمینه های ترقی شغلی و مشکلاتی که در محل کار فعلی داریم و کمی ازش راهنمایی خواستم. واقعا وقتی آدم خودش از لحاظ آکادمیک رشد می کند ناخودآگاه سطح فکری اش هم رشد کرده و با افرادی از لحاظ فکری و کاری در سطح خودش هستند بیشتر نشست و برخاست می کند و به اهداف والاتر هم فکر می کند. این افراد هم معمولا افرادی با سواد آکادمیک خوب و عالی هستند. معمولا هم افراد با فرهنگ و جنتلمنی هستند. حداقل تجربه من که این را می گه. البته فرهنگ و اخلاق ربطی به تحصیلات ندارند ولی تحصیلات آکادمیک ناخودآگاه تا حدودی به رشد فرهنگی افراد هم کمک می کند. محمد هم ماشاالله در هر زمینه ای که ما صحبت می کردیم از تجاربش می گفت و ما هم استفاده می کردیم.
خلاصه چند ساعتی باهم صحبت کردیم و خوش گذراندیم. اواخر کار هم دیگر عصر شده و هواکمی خنک تر شد کم کم بچه ها خداحافظی کردند و رفتند و من و محمد و رالف و یکی دیگر از بچه ها ماندیم و کمی بیشتر صحبت کردیم و چند سلفی انداختیم و بعد به گرمی از همدیگه خداحافظی کردیم. رالف که چند روز بعدش به دلیل کاری باهمسر و دخترش راهی سنگاپور بود و از آن طرف هم به ژاپن برمی گشت ما هم همدیگر را بدرقه کرده و باهم ارتباط گرفته و هرکدام به سمت ماشینهامون که هرکدوم در یک سمت از خیابان پارک شده بود رفتیم. در مجموع روز خوبی بود. خوشحال بودم که دوست جدیدی پیدا کردم و رالف را هم دوباره می دیدم . مستحکم کردن دوستی های این چنینی به نفع همه ماست که هزار دوست کم است و یک دشمن زیاد.
شاد و سربلند باشید .
یک درس مهندسی و مدیریت خوانده سرد و گرم چشیده.