این روزها سر خیلی هامون‌ شلوغه و فکرامون مشغول و پیش خودمون می گیم کی تموم می شه تا نفس بکشم. ولی به محض اینکه تموم‌شد فوری دوباره یا یک مسئله دیگه پیش میاد یا اینکه دلتنگ روزهای پرمشغله می شیم. یک روز هم خواهد رسید که به تمامی این استرس ها که بی جهت به خودمان وارد کردیم خواهیم خندید. خود من وقتی یادم میاد چند سال پیش برای چه کارهایی بیخود و بی جهت به خودم استرس وارد کردم خنده ام می گیره. بعدش پیش خودم می گم ارزشش رو داشت؟ در ازاش چی گرفتی؟ فقط اعصابت داغون شد و به دستگاه عصبیت صدمه وارد کردی‌ . اون چیزهایی که به دست اوردی واقعا ارزشش اینقدر نبود که روح و جسم خودتو براش خرج کنی‌. هرچند با هرچی مشکل بوجود آمد خدا رو شکر توانستم شخصیتم را رشد بدم. این تعریف از خود نیست. خودم به شخصه خودم را با چند سال پیش خودم قیاس می کنم و می بینم و حس می کنم و محک می زنم. رشد درد داره و دردش هم همین سختی ها و دلمشغولی های بجاست.